مسعود امیرخانی مترجم ادبیات جنگ است. وی پیشتر هم چند کار به نامهای «اندوه جنگ» در انتشارات افق، «اعدام سرباز اسلوویک» در انتشارات پیدایش، «گربه بلیتش» در نشر اسم، «دو دوست، دو قهرمان» در انتشارات قدیانی و رمان نوجوان «دردسر» در انتشارات پیدایش را منتشر کرده است مسعود امیرخانی مترجم ادبیات جنگ است. وی پیشتر هم چند کار به نامهای «اندوه جنگ» در انتشارات افق، «اعدام سرباز اسلوویک» در انتشارات پیدایش، «گربه بلیتش» در نشر اسم، «دو دوست، دو قهرمان» در انتشارات قدیانی و رمان نوجوان «دردسر» در انتشارات پیدایش را منتشر کرده است که اکثرشان درمورد ادبیات جنگ هستند. او کارشناس پژوهشکده دانشنامهنگاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات است و تعدادی آثار مرجع در حوزه فرهنگنویسی و دانشنامهنگاری را ویرایش کرده است. امیرخانی فوقلیسانس مطالعات ترجمه دارد و متولد ۱۳۵۷ است. او در نوشتن کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» همراه و همگام حمید حسام بوده است. به بهانه رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب در این کتاب، با او گفتوگویی انجام دادیم.
چطور شد با آقای حسام برای نگارش کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» همراه شدید؟
شکلگیری این کتاب به سفر مشترکی برمیگردد که آقای حسام با زندهیاد خانم بابایی داشتند. خانم بابایی در سالهای اخیر عمرشان در مورد جانبازان شیمیایی فعالیتهایی داشتند. ایشان با موزه صلح همکاری میکردند و یکی از کارهایی که انجام میدادند در کسوت مترجم جانبازان شیمیایی بود. ایشان تعدادی از ورزشکاران و هنرمندان را به هیروشیما و ناکازاکی دعوت میکردند و ارتباطی میان جانبازان شیمیایی ما و آسیبدیدگان بمباران اتمی برقرار میکردند. در یکی از این سفرها آقای حسام که خودشان جانباز شیمیایی هستند، در مسیر طولانی تهران- دوبی- توکیو همسفر خانم بابایی بودند. طی گفتوگویی که باهم داشتند آقای حسام متوجه میشود خانم بابایی در حال انجام فعالیتهایی هستند. ایشان چهرهای شرقی، اما با سیما و رفتار اسلامی بودند. آقای حسام در خلال صحبتها متوجه میشوند فرزند ایشان هم در دوران جنگ به شهادت رسیدهاند. همه اینها باعث میشود این فکر در ذهن آقای حسام شکل بگیرد که خانم بابایی موردی مناسب هستند تا تمام خاطرات و صحبتهایشان در قالب گفتگو برای کتاب گرفته شود و در اختیار علاقهمندان قرار بگیرد. وقتی این اتفاق افتاد، ما با خانم بابایی به صورت رسمیتر گفتگو کردیم و راضی شدند پای سؤالات ما بنشینند. حدود ۵/۱ سال جلسات پرسش و پاسخ داشتیم و بعد از ضبط، کار نگارش شروع و اوایل سال ۱۳۹۹ کتاب منتشر شد.
ویژگی مهم خانم بابایی چه بود که به عنوان سوژه کتاب، ایشان را انتخاب کردید؟
ایشان ویژگیهای خاصی داشتند. در بیشتر آثار مستندنگار و خاطرهنویسی یکی از ارکان، سوژه است. همه آدمها میتوانند خاطره بنویسند، میتواند داستان زندگیشان نوشته شود ولی ایشان یک آدم شرقی بودند که فضای اعتقادی، فرهنگی و زبان متفاوتی داشتند؛ از منتهاالیه شرق قاره آسیا به کشوری آمدند که با زبان و فرهنگ، آداب و رسوم کشور مبدأ تفاوتهایی داشت. قسمت بود حوادثی نظیر انقلاب و جنگ را ببینند و بعد فرزندش راهی جبهه شود و به شهادت برسد و بعد خودشان فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی داشته باشند که آخرینش هم بحث جانبازان شیمیایی است. این نشان میدهد این سوژه ظرفیت کارکردن دارد. هر کسی باشد به نوعی ترغیب میشود که در موردش بنویسد. از این جهت آقای حسام به این امر توجه و کار را شروع کرد. در نشریهها و سایتها، مصاحبههای کوتاهی درباره آشنایی با همسر و آمدن به ایران و جنگ و شهادت فرزندشان انجام شده بود. ما در این کتاب در کنه خاطرات درباره دوران کودکی، مدرسه، جوانی و فرزندان ایشان کاویدیم و با کسانی که ایشان را میشناختند هم گفتگوهایی داشتیم، لذا به اطلاعاتی رسیدیم که چیزی متفاوت از گفتگوهای ایشان با دیگر رسانهها بود.
شما چطور با این کتاب همراه شدید؟
ما این کار را به صورت مشترک انجام دادیم. آقای حسام ساکن همدان هستند، لذا من مصاحبهها را با خانم بابایی گرفتم. هر دو هفته یکبار جلساتی خدمت ایشان داشتیم و گفتگوها پیادهسازی میشد و یک تدوین اولیه انجام میگرفت و به آقای حسام میرسید. گفتگوهایی هم با هممحلهایهای خانم بابایی و اهالی مسجد انصارالحسین داشتیم. همسر ایشان تاجر و انسان شریف و دست بخیری بودند و در دوران انقلاب با خیلی از بزرگان انقلاب ارتباط داشتند و در دوران دفاع مقدس هم ایشان به جبهه کمک میکردند که این اقدامات انجام و همه تحقیقات و پژوهشهای ما منجر به تألیف کتاب شد. فرزند خانم بابایی در خارج از کشور هستند و آقای حسام توانستند به سفر بروند و با ایشان دیداری داشته باشند و مباحث و مستندات را تکمیلتر کنند. اگر این کتاب اجری داشته باشد، به خاطر انتخاب خوبشان در مورد سوژه کتاب شامل آقای حسام خواهد بود.
تهیه متن کتاب چه مدتزمانی طول کشید؟
نگارش کتاب ۵/۱ سال طول کشید تا برای اولین بار در سال ۱۳۹۹ منتشر شد و تا به حال به چاپ هجدهم رسیده است. کتاب تا قبل از بیماری و بستری شدن ایشان چاپ دهم بود و بعد از اینکه خانم بابایی به بیمارستان رفتند و کار خبری و رسانهای انجام شد، در این چند ماه هشت بار چاپ شد.
با توجه به شخصیت راوی، کتاب را به زبانهای دیگر هم ترجمه کردید؟
این کتاب به هفت زبان ترجمه شده است. با توجه به ظرفیتی که در این کتاب وجود داشت، از همان ابتدا این گمان میرفت که بتواند آوردهای برای خارج از کشور داشته باشد. الحمدلله این کتاب به زبان ترکی استانبولی، فرانسه، عربی، آذری، اردوی پاکستان، ژاپنی و انگلیسی ترجمه شده است.
مشکلات و موانعی در مسیر نگارش کتاب داشتید؟
الحمدلله مشکل خاصی نداشتیم، ابتدا خانم بابایی قبول نمیکردند و با صحبتهایی که آقای حسام با ایشان انجام دادند، قبول کردند. وقتی راوی همراه باشد، مشکلات خیلی کم میشود. خانواده ایشان هم همراهی خوبی داشتند و خاطرات را یادآوری میکردند. انتشارات سوره مهر هم همراهی کرد و به لطف خدا، کارها به خوبی انجام شد.
مهمترین ویژگی این اثر از نظر خودتان به عنوان اولین مخاطب چیست؟
همانطور که گفتم اولین مورد، سوژه خوب این کتاب است. همه مادران شهدا عزیز و ارزشمند هستند و شاید مادر ژاپنی هم داشته باشیم، اما مادر ژاپنی که فرزندشان هم به شهادت رسیده باشد، همین یک نفر است. تا جایی که روی مزار شهید، نام مادرشان یعنی «کونیکو یامامورا» درج شده و اینها مزیت است. در کنار همه اینها، قلم آقای حسام که ساده و شیواست به مزیت کتاب افزوده است. همچنین خانم بابایی تلاش کردند اطلاعات کاملی را به ما ارائه بدهند و بیشتر مخاطبان هم در مورد روان بودن این کتاب گفته بودند که درخور توجه است.
در مورد طراحی جلد کتاب هم توضیحی دارید؟
طرح جلد را ما پیشنهاد دادیم و طراح، زحمت اصلی را کشید. فضای کتاب فضای ژاپن بود و نیمی از کتاب، خاطرات نوجوانی و جوانی در ژاپن است. طراح جلد، سعی کرده بود با تایپوگرافی نام کتاب را به خط ژاپنی هم معرفی کند و از شکوفههای گیلاس که نماد ژاپن است هم استفاده کرده بود.
از روند تهیه کتاب، خاطرهای هم دارید؟
خانم بابایی در آداب و رسوم، کاملاً شخصیت یک مادر ایرانی را به ما نشان میدادند. در مورد مسائل دینی و مذهبی و در کلامشان، همیشه به یک آیه از قرآن کریم یا روایتی از ائمه و معصومین (ع) مجهز بودند و این نشان از اعتقادات ایشان داشت.
در مورد شهید محمد بابایی هم برایمان میگویید؟
شهید محمد بابایی پسر کوچک خانم بابایی بودند که در دوران انقلاب نوجوان بودند. بعدها با تشکیل بسیج وارد این نهاد انقلابی میشوند و عضو بسیج مصسجد انصارالحسین میشوند. پسر بزرگشان هم به عنوان بسیجی به جنگ رفته بودند. ایشان از طریق لشکر ۲۷ اعزام میشوند و یکبار در عملیات مسلم بن عقیل حضور داشتند و در دومین عملیات در جبهه جنوب به شهادت میرسند. فرزند اول ایشان آقای سلمان بابایی است و در کتاب روایتهایی از زبان ایشان آمده است.
شما از تقریظ مقام معظم رهبری بر این کتاب اطلاع داشتید؟
بله، ما از تقریظ اطلاع داشتیم و در روز چهارشنبه، دوم شهریور ماه مراسم رونمایی از تقریظ حضرت آقا از کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» برگزار شد که جای خانم بابایی راوی این اثر بسیار خالی بود.