انصراف دو، سه نويسنده از نامزدي در جايزه جلال آل احمد، معاون فرهنگي وزير ارشاد را به پاسخ وا داشت. پاسخي كه كاملاً منطقي و دقيق بود. پرويز گفت: در يك جايزه ملي نميتوان از همه نظرسنجي كرد كه آيا مايل هستند اثرشان داوري شود يا نه؟به نظر ميرسد با اين روند كه در دو، سه سال اخير شاهد انصراف برخي از نويسندگان از نامزدي در جايزههاي كتاب سال يا جلالآلاحمد هستيم، اتفاقات طنزآميز ديگري هم بروز كند. مثلاً از سال آينده، پنج ماه قبل از تشكيل گروه داوران يا هر كار ديگري، عدهاي اعلام كنند كه ما از گرفتن جايزه كنارهگيري ميكنيم. يا گروه ديگري بيانيه جمعي بدهند كه از جشنوارههاي احتمالي در سه سال آينده بيزاري جسته و هيچ جايزهاي نميخواهيم. گروه ديگري هم براي دهههاي بعد اعلام موضع كنند و حتي پيش از نوشتن اثري، ضمانت بخواهند كه فقط به شرطي داستان خواهند نوشت كه كسي يا جشنواره يا جايزهاي آنها را نامزد نكند!آن طور كه از بعضي مصاحبهها و بعضي اظهارنظرها بر ميآيد، صرف مخالفت با ارشاد بر سر هر اتفاقي، لباس روشنفكري بر تن گوينده ميكند و همين هم براي او كافي است. ظاهراً نويسندههاي ما كه بايد پيشاهنگ تفكر منطقي و سخن گفتن بر بنيادهاي اصيل و روشنفكرانه باشند، اغلب در تله ظواهر روشنفكرمأبي گرفتار ميشوند. انتظاري كه عامه مردم از نويسندگان دارند، ديدن چند قدم جلوتر از فضاي عمومي جامعه و داشتن ابتكار عمل در اعلام مواضع است. نويسنده امروز ما از جايزهاي كنارهگيري ميكند كه هنوز به نامش نشده است! آيا او مخاطب خود را تا اين حد دست كم ميگيرد كه نداند پشت اين انصرافها فقط تبليغ وجود دارد؟ آيا مخاطب نميداند كه نامزد شدن نويسنده در يك جايزه يا جشنواره به معني همسويي فكري نويسنده با برگزاركنندگان آن نيست؟آيا نويسنده گمان ميكند اين شعار دادن را مخاطبش درك نميكند؟ آيا مخاطب متوجه نميشود نويسنده از تشكيلاتي انصراف ميدهد كه مجوز چاپ اثرش هم توسط همان تشكيلات صادر شده است؟ اين چه تفكر عجيبي است كه دامنگير جريان روشنفكري ايران شده است؟ چرا نويسنده از مخاطبش عقب ميماند؟ آيا يكي از دلايل كمفروش بودن بسياري از آثار داستاني ما به همين دليل نيست كه فاصله قابل اعتنايي ميان سطح تحليلها و تفكرات نويسنده با مخاطب وجود ندارد؟ چرا نويسنده روشنفكر ما اندكي تحمل نميكند تا وقتي كه اسمش را اعلام كردند، در صورت عدم تمايل، پيروزمندانه و با ذكر دليل، از گرفتن جايزهاي كه حق اوست،خودداري كند؟چگونه است كه برخي هنرمندان و نويسندگان ما حاضرند به دعوت وزارت خارجه فرانسه يا سفارت انگليس و يا كنسولگري X و اداره Y به سفر بروند و از دست هر مقام دولتي در اروپا و آمريكا جايزه بگيرند و افتخار كنند، اما جايزه وزارت ارشاد را ... هر كس گرفت يا نامزد آن شد، به چوب دولتي بودن، سر و كلهاش را بشكنند؟! آيا اين روشنفكري كه خودش را نميتواند راه ببرد، قادر به راهنمايي مردم خواهد شد؟ آيا نبايد به حال مردمي گريست كه راهنمايانش در حلقه فرهنگ و هنر چنين دچار انفعال شدهاند.