خانواده زنجانیپور اهل روستای «ویشکا سوقه» گیلان هستند. از همان خانوادههای انقلابی و ولایتمدار که در روزهای انقلاب و دفاع مقدس راهی میدان نبرد شدند. تقدیم دو جانباز و یک شهید در دوران دفاع مقدس نشان دهنده رسم ولایتمداری اهل این خانه است. خانواده زنجانیپور اهل روستای «ویشکا سوقه» گیلان هستند. از همان خانوادههای انقلابی و ولایتمدار که در روزهای انقلاب و دفاع مقدس راهی میدان نبرد شدند. تقدیم دو جانباز و یک شهید در دوران دفاع مقدس نشان دهنده رسم ولایتمداری اهل این خانه است. شهید یوسف زنجانیپور ۲۱ تیر ۶۷ در «زبیدات» عراق به شهادت رسید و پیکرش ۳۳ سال مفقود بود. تفحص و شناسایی این شهید بهانهای شد تا با ثریا زنجانیپور خواهر شهید همکلام شویم. روایت خواهر شهید را میخوانید.
ویشکا سوقه
داستان زندگی شهید یوسف زنجانیپور از خانه قدیمی روستای ویشکا سوقه شروع میشود. خانهای که پر بود از خاطرات هفت خواهر و برادری که کنار هم قد کشیدند و عاقبت بخیریشان را مرهون دستان چروکیده و قد خمیده پدری کشاورز بودند که با دسترنجش، رزق حلال سرسفره خانواده میگذاشت. ثریا زنجانیپور خواهر شهید با دلتنگی از پدرش یاد میکند و میگوید: «بابا بسیار مؤمن، با نماز و اهل واجبات بود. یکی از بهترین شاخصههای اخلاقی پدر سادهدلی، دست و دلبازی و میهماننوازی بود. بهترین توصیههای پدر به ما کسب رزق حلال بود. ایشان الگوی عملی خوبی برای ما و مردم روستا بود.»
ته تغاری
یوسف تهتغاری خانهشان بود. قبل از او دو برادر دیگرش راهی جبهه شده بودند، اما یوسف تصمیم خودش را گرفته بود و مانعتراشیهای اهل خانه هم کاری از پیش نمیبرد. خواهرش میگوید: «از یوسف خواستیم به جبهه نرود. گفتیم دو برادر دیگرت راهی شدهاند، تو بمان و دستگیر پدر و مادر باش، اما یوسف با صلابت مردانهای گفت من باید بروم. این طور بلاتکلیف هستم... نهایتاً هم سومین رزمنده خانه پدری، راهی جبهه شد.»
استقبال از یوسف
روحیه انقلابی شهید یوسف زنجانیپور او را تا میدان رزم و جهاد کشاند. نامههای گاه و بیگاهش از جبهه پر بود از توصیه به رسیدگی به والدین و توجه به ایشان. خواهر شهید میگوید: «برادرهایم که قبل از یوسف به جبهه رفته بودند هر دو جانباز شدند. یوسف تا ماههای آخر در جبهه بود. تیر ۶۷ بود که خانواده از او بیخبر بود. همین بیخبری خانواده را نگران کرد. آخرین اطلاعی که از او داشتند این بود که یوسف از دهلران به زبیدات عراق اعزام شده است.»
ثریا زنجانیپور در ادامه از روزهای بیخبری اینگونه روایت میکند: «ما پیش خودمان گفتیم به احتمال زیاد یوسف شیمیایی شده و اثری از او نمانده است. مگر میشود هیچ نشانی از او نباشد؟! ناامید بودیم. مادر و پدرم بیتابی میکردند. انگار یوسف گم شده بود. زمانی که اسرا آزاد شدند چشم به در بودیم و گوش به زنگ تا شاید با آزادهها برگردد. پدر و مادرم حتی یک گوسفند خریدند و قربانی کردند و همه وسایل ضیافت و استقبال از یوسف را آماده کردند، اما یوسف نیامد که نیامد.»
زیارت امام غریب
انتظار مادر شهید تمامی نداشت. دیدن این چشم انتظاری بیپایان او خانواده را هم نگران کرده بود. مادر شهید هرچند وقت یکبار لباسها و کفش محمد را میشست و در نور آفتاب قرار میداد تا نکند وسایل یوسف خراب شود. مادر میگفت میشویم و آماده میکنم هر زمان که یوسف آمد اینها را به تن کند. به قول خواهر شهید: «مادر در انتظار یوسف گمگشتهاش پیر شد.» دلداریهای خانواده هم اثری بر احوالات مادر نداشت. تا اینکه مادر شهید در سن ۷۳ سالگی بر اثر بیماری سرطان به رحمت خدا رفت. کمی بعد از فوت مادر یکی از بستگان شهید خواب دید یوسف دست مادر را گرفته و میگوید: «من و مادر پیش امام رضا (ع) میرویم. آنجا مراسم جشن است. میخواهم مادرم را زیارت ببرم.»
خبر شیرین!
سه چهار سالی میشد که خانواده شهید یوسف زنجانیپور آزمایش دی انای داده بودند به امید اینکه شاید روزی پیکر شهیدشان با این آزمایش شناسایی شود و آنها از چشم انتظاری دربیایند و شیرینترین خبر عمرشان را بشنوند. همان هم میشود و بنیاد شهید از یکی از برادرها میخواهد که خواهر و برادرهایش را دور هم جمع کند. تصور خانواده شهید این بود که بنیاد شهید میخواهد برای تکریم از خانواده شهید دیداری با آنها داشته باشد. وقتی از بنیاد به خانه شهید آمدند، از آنها پرسیدند اگر یک روز برادرتان برگردد چه میکنید؟ خواهر شهید در پاسخشان میگوید: «خوشحال میشویم. ما سالها منتظر این هستیم که نشانی از برادرم پیدا کنیم.» حس خواهرانه کار دست ثریا میدهد و پیش از آنکه خبر تفحص برادر را بشنود متوجه میشود پیکر برادرشان با بررسیهای انجام شده شناسایی شده است. «یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور»
همه با شنیدن این خبر شوکه شدند. گریه امانشان را بریده بود. در این لحظات آنچه آنها را بیش از پیش آزار میداد فقدان مادر و پدرشان بود.
شهید یوسف زنجانیپور دو هفته بعد از اعزام به منطقه زبیدات عراق بر اثر اصابت خمپاره به شهادت میرسد و به دلیل شرایط منطقه پیکرش مفقودالاثر میشود.
مزار خالی
مهربانی، صبر و معصومیت از بارزترین شاخصههای شهید یوسف زنجانیپور بود. خانواده شهید برای مسافر از سفر برگشتهشان مراسم گرفتند و او را به بهترین شکل در مزار بالای سر مادر که ۳۳ سال خالی مانده بود، دفن کردند. نمیخواستند یوسف گمگشتهشان حالا که مادر و پدر نیستند جای خالیشان را حس کند.