برزو نیکنژاد فعالیت سینماییاش را با دستیاری آغاز کرد و چند سریال تلویزیونی و سه فیلم بلند سینمایی و دو سریال برای شبکه خانگی ساخته است. برزو نیکنژاد فعالیت سینماییاش را با دستیاری آغاز کرد و چند سریال تلویزیونی و سه فیلم بلند سینمایی و دو سریال برای شبکه خانگی ساخته است. ژانر مورد علاقه او کمدی است، اما غالباً در کارگردانی نتوانسته مسیر همواری طی کند و فیلمها و سریالهای او همان کمدیهای مرسوم بساز و بفروشی بوده است. سریال آفتابپرست جدیدترین اثر نیکنژاد است که چهار قسمت آن از پلتفرم فیلم نت پخش شده است. اثری که چهره بازیگری کم ندارد و پیشبینی میشد بتواند با مخاطب ارتباط خوبی برقرار کند. برگ برنده آفتابپرست تا اینجا پژمان جمشیدی در نقش جمال پورشه است. تمرکز اصلی نیکنژاد هم ایجاد موقعیتهای کمیک جمشیدی بوده است و از همین رو آفتابپرست از تمهیدات لازم برای خلق یک کمدی فقط یک بازیگر دارد، ضعف اساسی در فیلمنامه خود را نشان میدهد. شوخیها تکراری و دمدستی است. کمدی موقعیت بر اساس جابهجایی جمال صورت گرفته است.
در یک موقعیت موجه این جابهجایی به کل کلیشه است که نیک نژاد نتوانسته از این مناسبات طور دیگری استفاده کند یعنی جمال به عنوان یک دزد و خلافکار بنابر اتفاقی در مناسباتی قرار میگیرد که باعث میشود خلق و خوی خود را تغییر بدهد، از طرفی دیگر زوج جمال و منوچ نتوانستند به خوبی کنار هم قرار بگیرند. بهرهگیری از دیالوگهای پینگپنگی و استفاده از شوخیهای کلامی که گا ه زشت به نظر میرسد به کمدی کلامی ربطی ندارد. نیکنژاد با استفاده از شوخیهای تکراری و سطحی سعی داشته اثری عامهپسند بسازد، اما آفتابپرست نگاه سادهانگارانهای به کمدی دارد، به هر قیمتی خنده گرفتن از مخاطب میتواند ضربهای به ساختار باشد. از سوی دیگر موقعیتی که جمال در آن قرار گرفته به شدت کلیشهای است و دیالوگهایی که از او میشنویم شباهت به شوخیهای فضای مجازی دارد و اضافه کنید که میان دیالوگهای او الفاظ رکیک استفاده شده است و کمدی به معنای درست کلمه در میان موقعیتها احساس نمیشود و معلوم نیست چطور میشود در یک سریالی که محدودیت سنی ندارد الفاظ رکیک رد و بدل شود، آنچه که بیشتر در آفتابپرست اولویت دارد بهرهگیری از واکنشهای آنی است به همین جهت انگار نوع بازی پژمان جمشیدی فرقی با نقشش در زیرخاکی ندارد. تکه کلامها و ریاکشنهایش بر اساس همان نقشهای گذشته اش صورت گرفته و از سوی دیگر انگار کمدی در آفتابپرست رمقی ندارد و این ضعف فیلمنامه است انگارهمه چیز بر اساس دیالوگنویسی صورت گرفته و به همین دلیل موقعیتپردازیها و ایجاد فضای کمدی با بازیها جلو میرود نه خط روایی! اساساً در چنین سریالهایی باید فیلمنامه با ایجاد فضای کمدی بازیگر را جلو ببرد، اما به نظر میرسد نیکنژاد متکی به ایده جابهجایی شخصیت جمال بوده و فراموش کرده که فیلمنامه مهمترین عنصر است. از طرفی در سریال جایگاه زنان نادیده گرفته شده است. بحث و جدلهای خواهر منوچ و خانم خبرنگار برای دلبری از جمال یک طرف و حضور خواهر منوچ در نمایشگاه ماشین برای رضایت گرفتن و مادر جمال که دائماً به فکر ازدواج است باعث تنزول جایگاه زنان شده، برزو نیکنژاد در آفتابپرست سعی داشته فضای کمدی خلق کند و این قابل درک است، اما متکی بودن به بازیگر کافی نیست.
اگر سریال نتواند با عناصر ساختاری جلو برود باعث آسیب رسیدن به ریتم میشود و بعد از چند قسمت دیگر مخاطب نمیتواند با سریال ارتباط برقرار کند با این حال بازیگران تلاش خود را کردهاند. به طور مثال جمشیدی کوشیده مانند نقشهای گذشته اش نباشد، اما انگار نتوانسته کنترل لازم را داشته باشد با این حال بازی باران کوثری میتواند از نکات مثبت سریال باشد، چون او برای اولین بار است در چنین نقشی ظاهر میشود، تا اینجای کار یعنی قسمت چهار معتقدم «آفتابپرست» از «ساخت ایران ۲» که برزو نیکنژاد ساخته نسبتاً جلوتر است.