کد خبر: 1097783
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
خوانشی از تاریخچه یک گروه سرود پرخاطره
مادر برام قصه بگو... نوجوانان ایرانی در دهه ۶۰، سرود‌هایی با مضمون ایثار و شهادت را به خاطر می‌آورند که بس شورآفرین و انگیزه‌بخش بود. از این روی و طی مدتی کوتاه، گروه سرود آباده شهرتی بسزا یافت و در بسا محافل مهم به اجرای برنامه پرداخت. اینک سه دهه از آن مقطع می‌گذرد و دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، به انتشار مجموعه خاطرات بانیان و اعضای این گروه پرداخته است
محمدرضا کائینی

نوجوانان ایرانی در دهه ۶۰، سرود‌هایی با مضمون ایثار و شهادت را به خاطر می‌آورند که بس شورآفرین و انگیزه‌بخش بود. از این روی و طی مدتی کوتاه، گروه سرود آباده شهرتی بسزا یافت و در بسا محافل مهم به اجرای برنامه پرداخت. اینک سه دهه از آن مقطع می‌گذرد و دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، به انتشار مجموعه خاطرات بانیان و اعضای این گروه پرداخته است. بهنام باقری تدوینگر «مادر برام قصه بگو» در دیباچه آن و چند و، چون گردآمدن مطالب کتاب و پرداخت آن‌ها چنین آورده است:
«بیست‌وششم اسفند ۱۳۶۶، روزی که بچه‌های گروه سرود آباده در ساختمان پاستور نهاد ریاست جمهوری، در محضر آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت، سرود اجرا کردند، من ۲۶ روز بیشتر سن نداشتم و بالطبع هیچ درکی از عشق و شور و نشاط دهه چهلی‌ها و دهه پنجاهی‌ها، از سرود‌های این گروه در دهه شصت. اما بعد‌ها که بزرگ و بزرگ‌تر شدم هم سرود‌ها را شنیدم و صفا کردم هم از عشق و صفای بزرگ‌تر‌های دهه شصت، به سرود‌های این گروه مطلع شدم. عشق و صفایی که معمولاً از آن با عنوان نوستالوژی دهه شصتی‌ها یاد می‌کردند و می‌کنند. نمونه‌اش همین نظر‌هایی است که نوجوان‌ها و جوان‌های آن دوران، زیر پست اینستاگرامی اجرای گروه سرود آباده، در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری گذاشته‌اند. البته این‌ها تنها چند نمونه از بین حدود ۵‌هزار کامنت است. کار هنری‌ای که آنچنان بین مردم محبوبیت داشته که بعد از گذشت حدود ۳۰ سال، هنوز مردم از آن به نیکی یاد می‌کنند، حتماً ارزش تاریخ‌نگاری و خاطره‌نگاری دارد هم به عنوان ثبت بخشی از تاریخ فرهنگی انقلاب اسلامی ایران و هم به عنوان تجربه‌نگاری برای استفاده در حال و آینده. آذرماه سال ۱۳۵۹ که چند ماه از همکاری مؤسسه فرهنگی خاکریز ایمان و اندیشه با دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در عرصه تاریخ شفاهی می‌گذشت، پروژه تدوین تاریخ شفاهی گروه سرود آباده، از طرف دفتر مطالعات به مؤسسه خاکریز پیشنهاد شد. در خاکریز هم بنا به جبر شرایط یا اختیار، توفیق اختیاری یا اجباری انجام این پروژه، به بنده سپرده شد. قرار شد عزیران دفتر مطالعات، فایل پیاده‌سازی شده همه مصاحبه‌هایی را که برادر عزیز آقای محمدمهدی رحیمی، در سال ۱۳۹۳ ترتیب داده بود، در اختیار بنده قرار دهند تا آن‌ها را مطالعه کنم، طرح تدوین را بنویسم و در صورت توافق درباره طرح، کار را ادامه دهم. آنچه در ابتدای کار تصور می‌کردم، پروژه کوچک و جمع‌وجوری بود، ولی وقتی فایل‌ها را از بچه‌های تاریخ شفاهی دفتر تجمیع کردم با ناباوری دیدم حدود یک‌میلیون کلمه، یعنی چیزی حدود ۳‌هزار صفحه است. تقریباً تا جایی که مقدور بود، آقای رحیمی زحمت کشیده بودند و با تمام اعضای گروه سرود و دست‌اندرکاران آن مصاحبه کرده بودند. راستش اول کار، کمی به خاطر حجم بسیار تحقیق، سرخورده شدم و شاید اگر موقعیتش بود، از پذیرفتن پروژه منصرف می‌شدم، ولی این حرف یکی از مسئولان تاریخ شفاهی دفتر که موقع تحویل فایل‌ها گفت تا حدودی مجابم کرد که کار را شروع کنم: این پروژه، گل پروژه‌های تاریخ شفاهی فرهنگی دفتره!... البته آن موقع فقط بحث نوشتن طرح بود، اگر در مرحله تنظیم طرح، به این نتیجه می‌رسیدم که تدوین این حجم از پروژه طاقت‌فرساست، می‌توانستم از قبول تدوین خودداری کنم. بالاخره بعد از چند روز، نوشتن طرح را شروع کردم که سه ماه بعد، یعنی اسفندماه به پایان رسید. طرح را فرستادم و چند نفر از اعضای تاریخ شفاهی دفتر، آن را مطالعه کردند و جلسه بحث و بررسی طرح، اوایل سال ۱۳۹۶ برگزار شد. بعد از دو سه جلسه بحث و چکش‌کاری، طرح نهایی آماده شد و تدوین مجموعه تحقیق ۳‌هزار صفحه‌ای را عهده‌دار شدم....»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار