اثر فاخر و گرانسنگی که در این مجال در معرفی آن سخن میرود، «آقا سعید» نام دارد و در بازنمایی زمانه و کارنامه شهید سیدمحمدسعید جعفری به نگارش درآمده است. این نام در استان کرمانشاه، بس پرآوازه و پرخاطره است. اثر فاخر و گرانسنگی که در این مجال در معرفی آن سخن میرود، «آقا سعید» نام دارد و در بازنمایی زمانه و کارنامه شهید سیدمحمدسعید جعفری به نگارش درآمده است. این نام در استان کرمانشاه، بس پرآوازه و پرخاطره است. هم از این روی انتشار پژوهشی با این حجم و گستره درباره آن، در آن خطه و نیز حیطه تاریخپژوهی انقلاب اسلامی، رویدادی مهم قلمداد میشود. این پژوهش که توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی تدوین و نشر یافته در صدر خود دیباچهای مطول و پرمضمون دارد. این مقدمه در آغاز خود، به اهمیت سوژه این اثر، در خاطرات و تحلیلهای رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداخته است:
«رهبر معظم انقلاب اسلامی در سفر به استان کرمانشاه مهر ۱۳۹۰، سه بار به شهید سیدمحمدسعید جعفری اشاره کردند. ایشان ابتدا در اجتماع بزرگ مردم کرمانشاه فرمودند: یک ماه بعد از پیروزی انقلاب، یعنی در اسفند سال ۵۷، جوانهای کرمانشاهی بودند، رفتند تا از پادگان لشکر سنندج دفاع کنند. اولین گروههایی که برای دفاع در مقابل ضدانقلاب بسیج شدند و راه افتادند رفتند، بعضی از همانها جزو شهدای نامآور کرمانشاهند...
روز بعد، در جمع خانوادههای شهدا و ایثارگران کرمانشاه فرمودند: من دیروز اشاره کردم که جوانهای کرمانشاهی، یک ماه بعد از پیروزی انقلاب احساس کردند، نیاز هست که بروند. شهید سیدمحمدسعید جعفری، شهید پیشرو و پیشتاز، با جمع رفقای خودش رفتند و از پادگان لشکر سنندج دفاع کردند، فهمیدند که معنای این دفاع چیست، تسلط ضدانقلاب بر یک پادگان نظامی معنایش چیست، این زود فهمیدن به وقت فهمیدن، به هنگام عملکردن و پاسخ به نیاز دادن، آن نقطه برجستهای است که نباید مغفول بماند...
روز سوم، در دیدار بسیجیان استان دوباره فرمودند: در همین غرب کشور، در منطقه جنوب شرقی کشور، در منطقه شمالشرقی کشور، در منطقه جنوبغربی کشور، در مناطق گوناگون، مستکبرین، دشمنان انقلاب، دشمنان اسلام، دشمنان ایران حوادثی را به راه انداخته بودند. آن روز جوانان مؤمن و دلباخته، با روحیه خودجوش بسیجی در میدان میافتادند و جان خودشان را فدا میکردند که من مثالهای کرمانشاهش را هم دیروز در دیدار با خانوادههای شهدا بعضی را اشاره کردم و هم در صحبت پریروز که یک ماه بعد از انقلاب انسان میدید این حرکتهای خودجوش مردمی، این جوانها، از همین کرمانشاه دارند حرکت میکنند...
این اشاره مکرر به شهید سیدمحمدسعید جعفری، برای کرمانشاهیها معنایی متفاوت داشت؛ معنایی بیش از تجلیل رهبر معظم انقلاب از یکی از شهدای شاخص استان. آقا سعید تنها ۳۶ روز پس از آغاز جنگ تحمیلی به شهادت رسید، اما عرصه فعالیتهایش قبل و بعد از انقلاب چندان گسترده بود و چنان بر فضای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی کرمانشاه اثر گذاشت که حتی با گذشت ۴۰ سال از شهادتش، همچنان در یکسو طرفدارانی جدی و در سوی دیگر مخالفانی سرسخت دارد. چنین شد که تصمیم گرفتیم برای شناخت و سپس معرفی او تلاش آغاز کنیم....»
در ادامه این دیباچه، از تلاشهایی که پیش از انتشار «آقاسعید» در بازشناسی حیات وی صورت پذیرفته است، سخن به میان میآید که بخشی از آن به قرار ذیل است:
«پیش از این، دو کتاب درباره آقا سعید منتشر شده بود: یکی کتاب مردی برای همیشه به قلم آقای سیدشهابالدین جعفری، یکی از برادران کوچکتر آقا سعید که نشر شاهد در سال ۱۳۸۴ منتشر کرده بود و دیگری کتاب روشنتر از خورشید به قلم آقای مهرداد رضاییفر که نشر صریر در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد. این دو کتاب زندگینامههای داستانی بودند و نباید آنها را با معیارهای خاطرنگاری و تاریخ شفاهی سنجید، ولی به هر روی تصویری را که از آقاسعید و تاریخ کرمانشاه ترسیم میکردند، خانواده و دوستان آقاسعید چندان نپسندیدند.
پس از آغاز این تلاش در مؤسسه فرهنگی خاکریز ایمان و اندیشه، در سال ۱۳۹۳ نیز کتاب دیگری با عنوان اولین فرمانده، به همت دفتر نشر معارف منتشر شد. این کتاب مشتمل بر ۴۰ خاطره کوتاه بود که در مورد آقا سعید، آقای رضا کریمی گردآوری کرده بود. البته برای نگارش این کتاب، پژوهش مستقل انجام نشده بود. مهمتر از این سه کتاب، تلاش گستردهای بود که سالها پیش، برای نگارش زندگینامه آقاسعید انجام شد. حدود سال ۱۳۸۰، چند نفر از طلاب حوزه علمیه خواهران کرمانشاه، در خلال برگزاری نمایشگاه برای شهدای استان، به تدریج با شهید سیدمحمدسعید جعفری آشنا شدند و ارتباط آنها با بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان کرمانشاه، در نهایت به تصویب پروژهای برای تحقیق درباره زندگی آقاسعید انجامید. مسئولیت آن را نیز همان خواهران طلبه به عهده گرفتند. آنها با خانواده آقاسعید ارتباط برقرار کردند و پس از مدتی دکتر عبدالصالح جعفری فرزند آقاسعید هم، برای همراهی اعلام آمادگی کرد. خواهران طلبه در این پروژه، طی سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ با بسیاری از نزدیکان آقاسعید مصاحبه کردند و تعداد زیادی عکس و سند نیز جمعآوری شد. حاصل این تلاش در اولین مرحله، متنی ۱۳۰ هزار کلمهای بود که در قالب ماکتی هزار صفحهای با جلد گالینگور سبز صحافی شده بود. به همین مناسبت از آن، با عنوان کتاب سبز یاد میکردند. این کتاب را که بیشتر برای ارائه نتایج پژوهش آماده شده بود و شاید تدوین آن مناسب کتاب آماده انتشار نبود، برای ارزیابی به بنیاد حفظ آثار کرمانشاه تحویل دادند. متأسفانه این تلاش با همه قوتها و ضعفهایش، منتشر نشد! حتی بنیاد حفظ آثار استان، برای اصلاح و تکمیل آن کار خاصی نکرد. خواهران طلبه نیز که برای این پروژ زحمت بسیاری کشیده بودند، خودشان امکان انتشار آن را نداشتند و از رفتار بنیاد حفظ آثار کرمانشاه هم دلسرد شدند! آقاصالح با وجود مشغلههای فراوان کاری و علمی، چند سال برای اصلاح و تکمیل آن تلاش کرد، ولی گستردگی و پراکندگی مطلب از یک سو و ابعاد متنوع شخصیت آقاسعید از سوی دیگر باعث شده بود نتواند به ساختار مطلوبی برای انتشار برسد. عرصههای فعالیت و حوادث زندگی آقاسعید، واقعاً گسترده و متنوع بود و متنی که بتواند زندگی او را از ابتدا تا انتها روایت کند، به سادگی به دست نمیآمد. البته در سال ۱۳۸۷، کتاب روشنتر از خورشید منتشر شد که ظاهراً براساس روایتهای کتاب سبز نگاشته شده بود، اما انتظار خانواده و دوستان آقاسعید را برآورده نمیکرد. حدود سال ۱۳۸۸، یعنی دو سال قبل از سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه، آقا صالح از ما خواست تا کمک کنیم مصاحبهها و اسنادی که در مورد پدرش جمعآوری شده بود، در فضای مجازی منتشر شود. او که تقریباً از توفیق تلاشهای چند سال گذشته ناامید شده بود، میخواست دستکم این محتوا به صورت خام، در پایگاهی اینترنتی منتشر شود تا سایر پژوهشگران هم بتوانند از آن استفاده کنند. او متن ۲۸ جلسه از مصاحبهها را در اختیار ما قرار داد. مصاحبهها را به صورت دستنویس، روی فرمهایی پیاده کرده بودند. یک نسخه پرینت شده از کتاب سبز را هم امانت گرفتیم. متأسفانه این تلاش چندان مفید و مؤثر نبود، زیرا از سویی محتوا هنوز به اصلاح و تکمیل و فرآوری نیاز داشت و از سوی دیگر نرمافزار سایت، کاملاً ابتدایی بود و برای بهبود آن برنامهای نداشتیم. در نتیجه چندان دیده نشد و مورد استفاده قرار نگرفت....»