کد خبر: 1096809
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
گفت‌وگوی «جوان» با پدر شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون محمدحسن میرزائی
خبر شهادت محمدحسن را میان روضه شنیدم با عیسی میرزائی تماس گرفتم تا برایم از زندگی فرزند شهیدش بگوید. قرارمان این شد که برادر شهید هم واسطه شود تا با کمک او حرف‌های پدر را که به سختی فارسی صحبت می‌کرد متوجه شوم
صغری‌خیل فرهنگ

با عیسی میرزائی تماس گرفتم تا برایم از زندگی فرزند شهیدش بگوید. قرارمان این شد که برادر شهید هم واسطه شود تا با کمک او حرف‌های پدر را که به سختی فارسی صحبت می‌کرد متوجه شوم. پیرمردی ۶۵ ساله که بهترین معامله عمرش را با خدا کرده بود مهمان ما شد و در یک گفت‌وگوی تلفنی از زندگی مدافع حرم خانه‌اش شهید محمدحسن میرزائی برایمان روایت کرد. عیسی میرزائی برای ملاقات با فرزند مجروحش به ایران می‌آید، اما در میان روضه امام حسین (ع) خبر شهادت دردانه‌اش را می‌شنود و همان لحظه خدا را شکر می‌کند که محمدحسن آنقدر خوب بود که در اولین روز از مرداد ۱۳۹۳ لباس شهادت هم سایز او شد.

مؤذن مسجد
محمدحسن متولد ۱۳۶۸ بود. ایشان فرزند دوم خانواده بود و دو برادر دیگر هم دارد. پسرم سال ۱۳۹۱ به ایران مهاجرت کرد. محمدحسن بسیار مؤمن بود و در افغانستان مؤذن مسجد بود. بسیاری از اوقاتش را در مسجد می‌گذراند. اهل مسجد و بچه‌های محل پسرم را انسانی مؤمن و با خدا می‌دانستند. اما کمی بعد که من پیر و فرتوت شدم و مادرش بیمار، برای تأمین مخارج زندگی به ایران مهاجرت کرد تا بتواند در این کشور کار کند و کمک خرج خانواده باشد. سال ۱۳۹۱ محمدحسن به کاشان آمد. همسرم بعد از مهاجرت محمدحسن حالش وخیم شد و به رحمت خدا رفت.
عاشق نماز اول وقت
ما در کاشان چند دوست و فامیل داشتیم. ابتدا رفت منزل آن‌ها تا اینکه توانست کاری برای خودش در مرغداری پیدا کند. پسرخاله‌اش هم در همان مرغداری کار می‌کرد. دو سالی آنجا مشغول کار شد. زمانی که حقوقش را می‌گرفت برای ما در افغانستان می‌فرستاد.
بعد از شهادت بسیاری از کسانی که با محمدحسن حشر و نشر داشتند برایمان از خصوصیات اخلاقی پسرم گفتند. پسرخاله‌اش که با او در مرغداری کار می‌کرد می‌گفت محمدحسن در اوج کار هم نماز اول وقتش را ترک نمی‌کرد. زیارت عاشوراهایش دل ما را هم امام حسینی می‌کرد. ایشان بسیار به رزق حلال و درآمدی که برای خانواده‌اش می‌فرستاد اهمیت می‌داد و با وجدان کار می‌کرد. آنقدر که صاحب کارش بسیار از او راضی بود.
الگوی فاطمیون
محمدحسن بعد از دو سال کار و تلاش تصمیم گرفت به سوریه برود. او وقتی از ماجرای حمله و تهدید داعش به حریم آل‌الله و حرم حضرت زینب (س) آگاه شد به دلیل اراداتی که به اهل بیت (ع) داشت به سوریه رفت. قبل از اینکه به سوریه برود با من در افغانستان تماس گرفت و به من گفت می‌خواهم برای کار به معدن سنگ بروم. احتمالاً گوشی‌ام آنجا آنتن نمی‌دهد. او موضوع مدافع حرم شدنش را مستقیم با من مطرح نکرد. آن زمان در افغانستان تفکر تکفیر تبلیغات زیادی علیه سپاه انجام می‌داد و محمدحسن نگران این بود که من مخالفتی کنم. برای همین گفت محل کارش آنتن ندارد و شاید نتواند با ما در تماس باشد.
سال ۱۳۹۳ بود که محمدحسن به جبهه اعزام شد. ایشان دو مرحله به منطقه رفت. وقتی به مرخصی می‌آمد از فضای معنوی جبهه و بچه‌های لشکر فاطمیون برای پسرخاله‌اش تعریف و او را هم برای حضور در جمع مدافعان تشویق می‌کرد. هرچند ایشان هم مهیای رفتن شد، اما خانواده‌اش مخالفت کردند و او نتوانست محمدحسن را در اعزام دوم همراهی کند.
برای همین بار دوم محمدحسن به تنهایی اعزام شد. او قبل از اینکه برای آخرین بار به جبهه برود با تمام بستگان‌مان که در ایران بودند حضوری و تلفنی خداحافظی کرد و از همه آن‌ها حلالیت طلبید. به تعدادی از آن‌ها گفته بود که من می‌روم و احتمالاً این بار شهادت نصیبم خواهد شد.
پسرم قبل از اعزام برای زیارت به مشهد رفت. کسی نمی‌داند در آن سفر روحانی بین او و امامش چه صحبت‌ها و خواسته‌هایی مطرح شد. از زمان اعزام تا شهادتش دو هفته بیشتر طول نکشید. بعد از دو هفته از طرف سپاه با بستگان ما تماس گرفته و خبر شهادتش را به آن‌ها داده بودند.
دفن غریبانه
بستگان ما هم به من زنگ زدند و گفتند محمدحسن زخمی شده و جز خانواده‌اش به کسی اجازه ملاقات نمی‌دهند. من هم پاسپورت گرفتم و به کاشان آمدم. همان شب مراسم روضه امام حسین (ع) گرفته بودند و ناگهان در میان روضه خبر شهادت را دادند. وقتی شنیدم جا خوردم، اما ناراحت نشدم. ما که نمی‌دانستیم محمدحسن به سوریه رفته است. هرچند تبلیغات منفی زیادی علیه جبهه مقاومت بود، اما با شنیدن این خبر گفتم فرزندم برای دفاع از حرم حضرت زینب رفته است. وقتی به پیکر پسرم رسیدم که او را داخل قبر گذاشته بودند، فقط صورتش را زیارت کردم. همرزمانش گفتند نیروی پیاده تانک بود که در مرحله‌ای از عملیات با داعشی‌ها رو‌به‌رو شد و تیر به قلبش اصابت کرد. پیکرش را در دارالسلام کاشان دفن کردیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار