خانه هنرمندان ایران که به باغ هنرمندان نیز شهره است در سابقه تاریخی خود تغییرات عجیب و غریبی را در رابطه با نحوه تصمیمات و رفتوآمدهای مدیران تجربه کرده است که اینبار با قرار گرفتن محمدمهدی عسگرپور در رأس آن باید دید چه شرایطی برای این مرکز رقم میخورد. بعد از اعلام پذیرش استعفای مجید رجبیمعمار از مدیرعاملی خانه هنرمندان ایران، مدتی نام محمدمهدی عسگرپور به عنوان مدیرعامل جدید این خانه در کنار چند گزینه دیگر مطرح میشد، اما این موضوع در حال بررسی بود. براساس اعلام اعضای حاضر در جلسه روز گذشته شورای عالی خانه هنرمندان ایران، اعضا به مدیرعاملی عسگرپور رأی دادهاند، اما از آنجا که نماینده شهرداری در جلسه حضور نداشت، اعضای حاضر بهتر دانستند تا در جلسه امروز، رأی او نیز دریافت شود و این انتخاب به صورت رسمی از سوی خانه هنرمندان ایران اعلام شود!
خانهای به اسم هنرمندان
خانه هنرمندان بنایی از دوران قاجار است که در زمان جنگ جهانی دوم توسط قوای متفقین به انبار مهمات تبدیل شد و بعد از آن پادگان نظامی بود، اما از سال ۱۳۷۷ به یک مرکز فرهنگی تبدیل شد. این خانه که به اسم هنرمندان و اهدافی مثل ایجاد تعامل، تفاهم و همبستگی میان مؤسسات هنری در سطح ملی به منظور رشد، اعتلا، نوآوری و افزایش غنای فرهنگی و هنری کشور (دومین هدف ایجاد خانه هنرمندان طبق برنامههای اعلامی) ایجاد شده در کنار رفتار خاص و گاهی سیاستزده مدیرانش بارها و بارها پذیرای جلسات و مهمانهای مرتبط و البته بیربطی هم بوده است. این مرکز فرهنگی تا به امروز پنج مدیر به خود دیده است؛ بهروز غریبپور نخستین مدیرعامل خانه هنرمندان بود که پس از آنکه در سال ۸۶ استعفا داد، مجید جوزانی عهدهدار این سمت شد. مدیریت چهار ساله او شهریورماه ۹۰ به پایان رسید و بعد از او مجید سرسنگی که پیش از آن سابقه قائممقامی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مدیر گروه نمایش پردیس هنرهای زیبا، دبیر بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر و چند شغل دیگر را در کارنامه داشت، سکان مدیریت این خانه را برعهده گرفت. چهارمین مدیر خانه هنرمندان ایران مجید رجبیمعمار بود که از اواسط آبانماه ۹۴ تا همین چند وقت پیش در این سمت مشغول فعالیت بود. محمدمهدی عسگرپور، پنجمین نفری است که روی صندلی مدیریت این خانه که همه مدیران قبلی با آه و ناله از اوضاع بودجهای آن یاد کرده و میکنند، تکیه میزند.
استعفا، تکنیک اشتراکی مدیران
یکی از مهمترین نقاط اشتراک مدیران قبلی، اسبق، سابق و احتمالاً فعلی خانه هنرمندان ایران بعد از دعوا و تظلم آنها بر سر بودجه، مسئله استعفای همه آنها در آخرین روزهای مسئولیتشان به بهانه مشترک پول نداشتن و زیادتر بودن هزینهها از بودجه یا درآمد اختصاص یافته به آن بوده است. ظاهراً در ابتدا همه این افراد با حالتی سرشار از انگیزه برای نجات هنر و هنرمند و نیز ایجاد تغییرات شگرف مدیریتی و اجرایی مشتاق شایق برای نشستن بر صندلی آن بودند، اما بعد از گذشت چند سال و تقریباً در نزدیکی ایام پایان مسئولیتشان برای نشان دادن اعتراضشان به وضع موجود و نارساییهای چشمگیر با پناه بردن به اقدام تاکتیکی و نخنما شدهای به اسم «استعفا» سعی میکنند با یک تیر، چند هدف را بزنند؛ اول اینکه همه کاستیها را به گردن بودجه میاندازند، دوم خودشان را افرادی دلسوز و در کنار هنرمندانی که به دلیل پول نداشتن توان انجام اقدامات فرهنگی و هنری را ندارند جا میزنند و سوم، سعی میکنند با بهرهگیری از عملیات روانی و رسانهای خاصی مثل تشبث به تکنیک «پوستین وارونه» خودشان را جزو منتقدین و معترضین به وضع موجود نشان دهند و سعی میکنند بخشهای دولتی و حاکمیتی را به عنوان مسبب مشکلات و کاستیها نشان بدهند. این تنها یک مدعا نیست، بلکه گزارهای تأیید شده است که در طول تمام سالهای گذشته صرفنظر از اینکه چه کسی مدیر خانه هنرمندان ایران بوده به عنوان یک کنش رفتاری واحد اجرا شده است، مانند اجرای یک نمایشنامه واحد مثل «بینوایان» از سوی چند کارگردان متفاوت!
معمولاً در کنش رفتاری و سابقه فعالیتی مدیران اسلاف این خانه، اقداماتی مشاهده میشود که عموماً بر پایه سیاست یکی به نعل و یکی به میخ قابل تعریف و ترجمان هستند، در واقع آنها به خوبی مسیر همراهی با حاکمیت جهت گرفتن بودجه و پست و مقام را در کنار همصدایی با هنرمندان معترض به وضعی که این مدیران بر جامعه هنری و هنر تحمیل کردهاند، مشق کرده و میکنند. مثلاً در عین حالی که برای تولید فیلم و سریالهایشان، بودجههای سازمانی از دولت یا دستگاههای حاکمیتی میگیرند، همزمان سعی میکنند علیه سفارشیسازی سخنرانی و حتی بیانیه هم امضا کنند!
فضای خانه هنرمندان ایران طی سالیان گذشته شاهد اتفاقهایی از جمله برپایی گعدههایی با حضور افرادی موسوم به شوالیههای ناتوی فرهنگی تا سفرای کشورهایی مثل انگلیس و فرانسه یا حتی برپایی جلسات سخنرانی برای کسانی مثل رامین جهانبگلو بوده است که در سر تئوریزه کردن توهم براندازی نظام در قالب راهاندازی انقلابهای مخملی را میپروراندند، اما به مرور این مرکز روی اعتدال را تا حدی به چشم دید و در دوران مدیریت سرسنگی از سیاست دور شد.
اقدامات هنری
اگر بنا به نگاه منتقدانه عادلانه باشد باید به اقدامات مثبتی که توسط مدیران این خانه طی سالیان گذشته صورت گرفته هم اشاره کنیم. بهروز غریبپور، چهرهای شناخته شده در عرصه هنرهای نمایشی محسوب میشود. کسی است که کشتارگاه تهران را به فرهنگسرای بهمن تبدیل کرد و پادگان نظامی متروک در مرکز تهران را به خانه هنرمندان ایران مبدل ساخت. از نکاتی که باعث جامعیت این مجموعه شده، ارائه اکثر رشتههای هنری در خانه هنرمندان ایران است. این مجموعه فرهنگی هنری در رشتههای تئاتر، موسیقی، خوشنویسی، گرافیک، نقاشی، مجسمهسازی، سینما، شعر و ادبیات و همچنین معماری به فعالیت پرداخته است. برگزاری کلاسهای خطاطی، تئوری، مینیاتور، تذهیب، نمازخانه پارک، انبار و رختکن، لابراتوار عکس، کلاس نظری عکاسی، کلاس سمعیبصری، کلاس معرق، اتاق اساتید، کلاس علم سلفژ و بسیاری سالنهای دیگر بخشهای این مجموعه هستند که در حالت کلی بخشهای مختلف این مجموعه را میتوان به دو دسته سالنهای نمایش و نگارخانهها تقسیم کرد.
سابقه تاریخی خانه هنرمندان
باغ هنرمندان ایران تاریخچهای کهن دارد که از زمان قاجار، عمارت یکی از پسران ناصرالدین شاه، یعنی کامران میرزا بوده و به نام باغبان اتریشیاش، فیشر به «فیشرآباد» شهرت یافت. همچنین در زمان جنگ جهانی دوم، سابقه استفاده به عنوان انبار سلاح متفقین را داشته است. بعد از گذشت چندین سال از پیروزی انقلاب اسلامی تا سال ۱۳۷۷ این باغ بهصورت نیمهمتروک در اختیار نیروهای نظامی بود تا اینکه شهرداری تهران این بنا را پس از بازطراحی توسط بیژن شافعی در سال ۷۸ و با پیگیریهای بهروز غریبپور به اسم خانه هنرمندان ایران معرفی و راهاندازی کرد. البته سال ۸۶ بهخاطر انجام یکسری طرحهای توسعهای دچار تغییر و تحولاتی شد که باعث اضافه شدن سالنها و بخشهای متنوعی به آن شد.
ریاست محمدمهدی عسگرپور بر این مرکز میتواند بسترساز رخدادهای تازهای باشد که امید میرود این مرکز هنری را به سمت شکوفایی سوق دهد.