کد خبر: 1082084
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
گفت‌وگوی «جوان» با خانواده شهید مفقودالاثر لشکر فاطمیون سیدحمید سجادی
آرزو می‌کرد پیکرش هرگز برنگردد «خدا به شما اجر و سربازی امام زمان (عج) را عنایت کند. تو را به خدا برای من دعا کنید. من تنها آرزویم این است که یک قدم برای دلخوشی حضرت آقا و حضرت ولیعصر (عج) بردارم.» چکیده باور‌ها و اعتقادات شهید سیدحمید سجادی در همین چند جمله دستنوشته او آمده است تا به ما بفهماند چرا رفت؟ چه می‌خواست و قدم در چه مسیری گذاشته بود
نرگس انصاری

«خدا به شما اجر و سربازی امام زمان (عج) را عنایت کند. تو را به خدا برای من دعا کنید. من تنها آرزویم این است که یک قدم برای دلخوشی حضرت آقا و حضرت ولیعصر (عج) بردارم.» چکیده باور‌ها و اعتقادات شهید سیدحمید سجادی در همین چند جمله دستنوشته او آمده است تا به ما بفهماند چرا رفت؟ چه می‌خواست و قدم در چه مسیری گذاشته بود. نوشته‌ای که درست در لحظاتی قبل از شهادتش به دوستش به امانت می‌سپارد تا به عنوان آخرین صحبت‌ها و توصیه‌های او قبل از مفقودالاثری‌اش در تاریخ هشتم اسفند ماه سال ۱۳۹۴ در تل شیخ عقیل باشد. شهید سیدحمید سجادی، خواهر‌زاده شهیدسید هادی علوی از فرماندهان لشکر فاطمیون آرزو داشت که گمنام بماند و مهمان مادرش حضرت زهرا (س) باشد. آنچه در پی می‌آید، ماحصل همکلامی ما با سید مهدی علوی دیگر دایی شهید سید حمید سجادی است.

گویا شما اصالتاً ایرانی هستید؟
بله، خانواده ما اصالتاً ایرانی است و سابقه انقلابی و مبارزاتی علیه رژیم شاهنشاهی دارد که در بحث کشف حجاب و حادثه مسجد گوهرشاد قیام کردند. بعد از آن برای اینکه به دست مأموران نیفتند به عراق رفتند. آنجا هم اسم و رسم اصلی خودشان را مخفی کردند. تا اینکه سال ۱۳۵۱ صدام این‌ها را از عراق بیرون کرد و آن‌ها به ایران آمدند و به مشهد رفتند. مرحوم سیدمحمدحسین سجادی، پدر شهید از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود. ایشان از آنجایی که در عراق متولد شده و سال‌ها در آنجا زندگی کرده بود به زبان عربی مسلط بود. در دوران دفاع مقدس توانست مجاهدت‌های زیادی را در کنار رزمندگان اسلام انجام بدهد. تا آنجا که من می‌دانم ایشان مترجم و بیسیم‌چی بود. بعد‌ها به خاطر جراحات و عوارض شیمیایی بیمار شد و به رحمت خدا رفت. آن زمان سیدحمید ۱۲-۱۱ سال داشت. چه انگیزه‌هایی سیدحمید را به جبهه دفاع از حرم کشاند؟
با آغاز جنگ در سوریه و تجاوز داعش به حریم اهل‌بیت (ع)، برادرم سیدهادی راهی شد. او از فرماندهان لشکر فاطمیون بود. وقتی سیدحمید در جریان حضور ایشان در جبهه مقاومت قرار گرفت بسیار شوق و ذوق نشان داد که او هم راهی شود، اما مادرش مخالفت کرد و گفت: «می‌ترسم شعور و درک واقعی دفاع از اسلام را نداشته باشی و همه این‌ها تنها شور باشد.»، اما با راهی شدن دوستانش، سیدحمید هم عزم رفتن کرده است، (خیلی از دوستان سیدحمید که در بازار طلا کار می‌کردند و وضعیت مالی خوبی داشتند راهی شده بودند.) مادر حمید بار‌ها مخالفت کرد تا اینکه سیدحمید برای مادرش از اهداف جبهه مقاومت و مدافعان حرم و ... صحبت کرد. یک روز هم مادر را به حرم امام رضا (ع) برد و به مادرش گفت: «مادرجان شاید من تصادف کنم و شما من را از دست بدهی، اما اگر اجازه بدهی که به منطقه بروم و شهادت نصیبم شود، سربلند می‌شوی و در محضر حضرت زینب (س) و حضرت زهرا (س) شرمگین نخواهی بود.» در نهایت مادرش راضی شد و من و سیدحمید سال ۱۳۹۴ با هم به منطقه اعزام شدیم. وقتی به منطقه رفتیم، سیدحمید از من خواست از نسبت فامیلی‌مان به کسی حرفی نزنم. من روحانی و ملبس بودم. او گفت: «نمی‌خواهم اگر به جایی رسیدم بگویند به خاطر نسبت فامیلی‌ام با شما بوده است.»
از سیدحمید وصیتنامه‌ای بر جای مانده است؟
سیدحمید به دوستش حمید شجاعی گفته بود: «می‌خواهم گمنام شوم و پیکرم مانند مادرم حضرت زهرا (س) بازنگردد. نمی‌خواهم مزاری داشته باشم.» در نهایت هم به آرزویش رسید و همچنان مفقودالاثر است. او قبل از شهادت در پشت دیوار سنگی در لحظات محاصره یادداشتی می‌نویسد و آن را در جیب دوستش می‌گذارد. معمولاً بچه‌ها توصیه‌ها و وصیتنامه‌هایشان را در جیب دیگر رزمنده‌ها می‌گذاشتند تا اگر به شهادت رسیدند، نوشته‌هایشان به یادگار بماند. شهید سیدحمید سجادی در آن برگه نوشته بود: «سلام- خدا به شما اجر و سربازی امام زمان (عج) را عنایت کند. تو را به خدا برای من دعا کنید. من تنها آرزویم این است که یک قدم برای دلخوشی حضرت آقا و حضرت ولیعصر (عج) بردارم.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار