الگوگیری از تفکرات و مفاهیم مورد وثوق غرب توسط یک جریان داخلی تا آنجا توسعه یافته است که رویکردهای مقامات غربی در مواجهه با پدیدههای اجتماعی، سیاسی و نظامی عیناً توسط متفکران، رهبران و رسانههای جریان موسوم به غربباور در داخل کشور رونوشت و تکرار میشود. الگوگیری از تفکرات و مفاهیم مورد وثوق غرب توسط یک جریان داخلی تا آنجا توسعه یافته است که رویکردهای مقامات غربی در مواجهه با پدیدههای اجتماعی، سیاسی و نظامی عیناً توسط متفکران، رهبران و رسانههای جریان موسوم به غربباور در داخل کشور رونوشت و تکرار میشود.
جهتگیری و مواجهه جریان غربگرا با حمله روسیه به اوکراین به قدری به رویکرد غرب در برابر این واقعه شباهت دارد که گویی شعبهای از کاخ سفید در تهران فعال است تا در برخورد با حوادث و وقایع مهم منطقهای و بینالمللی وارد عمل شوند و به اصطلاح عامیانه واو به واو دستورالعملهای رسانهای- روانی مقامات ایالات متحده امریکا را در داخل کشور پیادهسازی کنند.
تجاوز خوب، تجاوز بد!
امریکا و اروپا معتقدند ساکنان کشورهای منطقه غرب آسیا و آفریقا و به ویژه مسلمانان در برابر مردم سرزمین مورد حکمرانی آنها درجه دوم بوده و ارزش و بهای خون مسلمانان در برابر خون جوامع غربی بسیار نازل است و چنانچه ناامنی و خونریزی و غارت و آوارگی هم قرار است در خطهای از دنیا پدیدار شود، باید سهم منطقه مسلماننشین شود، نظیر آنچه در طول دهههای گذشته و سالهای اخیر برای مردم سوریه، عراق، یمن و حتی ایران اتفاق افتاده است.
آنها همچنین معتقدند اگر منافع امریکا و اروپا اقتضا کرد به کشوری لشکرکشی کردند یا با تجهیزات پیشرفته نظامی زمین و آسمان یک کشور را مورد هجوم قرار دادند، با تفسیر موسع منشور سازمان ملل آن تجاوز و نقض آشکار اصول بدیهی و انسانی «حفظ صلح امنیت و ثبات بینالمللی» معنا شده است، اما در مقابل حمله یک کشور به کشور دیگر را عامل برهمزننده صلح بینالمللی و تجاوز به انسانیت و اخلاق عنوان میکنند که نمونه بارز آن حمله اخیر روسیه به کشور اوکراین است، آن هم در حالی که طی سالهای اخیر ناتو و امریکا به کشورهای مستقل فراوانی حمله کرده و حاکمیت آنها را به سخره گرفته و مردم آن کشورها را به خاک و خون کشیدهاند که از جمله آن میتوان به حمله نظامی ناتو به صربستان یا حمله به افغانستان، سوریه و یمن اشاره کرد یا در نمونه آشکار دیگری میتوان به فشارهای پردامنه امریکا به چین با توجیه حمایت از اقلیت آیغور و تحریم این کشور سخن به میان آورد، اما همین کشور از اوکراین برای فشار بر اقلیت روس ساکن دونتسک و لوهانسک حمایتهایی گسترده کرد چراکه برای امریکا حقوق بشر به صورت مستقل معنا ندارد و بستگی دارد چه کشوری به چه کشوری حمله کند و بستگی دارد اقلیتها در کدام منطقه دنیا ساکن شده باشند. به واقع هر نیرویی که علیه رقبای غرب فعال شود، امریکا طرفدار همان است.
استانداردهای دوگانه در مواجهه با پدیدههای مشابه
همین رویکرد را میتوان در موضعگیری و جهتگیری بسیاری از عناصر و رسانههای جریان موسوم به غربگرای داخلی جستوجو کرد؛ آنجا که این جماعت برای شش سال تجاوز به مردم یمن نه هشتگی زده و نه بیانیهای صادر کردهاند، حتی در موضعگیریها و نوشتجات خود کوچکترین اشارهای به ظلم بیپایانی که به مردم یمن میشود و فقر و فلاکتی که با آن درگیر هستند، نمیشود، اما به یکباره برای مردم اوکراین کاسه داغتر از آش میشوند و برای وضعیت این روزهای مردم اوکراین که ناشی از اعتماد هیجانی و غیرعقلایی سیاستمداران آنها به غرب است، اشک تمساح میریزند. اگر چه قتل و کشتار و جنگ در هر کجای دنیا محکوم و غیرقابل دفاع است و با سادهترین موازین اخلاقی و انسانی در تناقض است، اما این پرسش همواره به وجود میآید که چرا باید در مواجهه با پدیدههای مشترک، استانداردهای دوگانه اتخاذ شود؟
توسعهطلبی غرب که نمود آن در خارج کردن اوکراین از یک کشور مستقل و وابستگی آن به خود و گسترش ناتو به شرق قابل تصور است، موضوعی است که جریان غرب باور داخلی طی هفته اخیر بر آن سرپوش گذاشته و به جای آن تلاش کرده است با ضریب دادن به ابعاد احساسی جنگ روسیه و اوکراین، رویکرد غرب را در داخل کشور بازتولید کند، بدون آنکه اشارهای به عوامل و بسترهای فراهمشده توسط غرب برای جنگ کنونی کند و نقش امریکا و ناتو را در آن برجسته نماید، به عنوان نمونه یک فعال سیاسی اصلاحطلب مینویسد: «دولت بایدن شاید اقدام مؤثر نظامی علیه روسیه انجام ندهد، اما موجب بالارفتن ارزش ائتلاف به رهبری امریکا و اروپا در ناتو میشود. رهبری جهانی امریکا که در دوره ترامپ تضعیف شده بود، قدرتمندتر میشود... تخریب وجهه روسیه در افکار عمومی جهانی هزینه مالی و اقتصادی گستردهای هم خواهد داشت. این ماجرا حتی میتواند بر توازن مناسبات ایران و روسیه هم اثر بگذارد، اما متأسفانه چنین ارادهای در داخل دیده نمیشود... چگونه امیرعبداللهیان... نمیداند اینگونه سخنان همدلانه با روسیه بر موقعیت ایران در مذاکرات هستهای تأثیر منفی میگذارد! الان بهترین زمان برای بهرهوری در راستای منافع ملی است... حداقل از مقامات طالبان! بیطرفی را بیاموزید.»
صادق زیباکلام از هواخواهان لیبرالیسم در توئیتی مینویسد: «من از مردم اوکراین به واسطه حمایت حکومت کشورم از تهاجم روسیه به میهنشان عذرخواهی میکنم.» م. م از مدافعان اصلاحطلب که با عنوان طنزآمیز «ما اصولگراها» در فضای مجازی شناخته میشود نیز در توئیتی برگزاری تجمع در برابر سفارت روسیه را درخواست کرد و از وزیر کشور خواست تضمین دهد در صورت تجمع، کسانی که وی آنها را «عشاق پوتین» نامیده است، به تجمعکنندگان حمله نکنند! آن هم در حالی که او و همفکران وی هیچ گاه از ضرورت برگزاری تجمع در مقابل سفارت عربستان و از آواره شدن صدها هزار نفر از مردم سوریه به ترکیه و سایر کشورها و برخورد ناشایست اروپا با پناهندگان کشورهای مسلمان سخنی به میان نیاوردهاند.
مصطفی تاجزاده از طیف تندرو این جریان نیز مینویسد: «رئیسی در گفتگو با پوتین اظهار امیدواری کرد آنچه اتفاق افتاده است به نفع ملتها و منطقه تمام شود، چه خوب که زمان ورود ارتش سرخ به افغانستان، شما مصدر امور نبودید. اگر نمیتوانید حمله نظامی روسیه به اوکراین را محکوم کنید، چرا با جنگ و ویرانی و تجزیه و اشغال همنوایی میکنید؟».
البته به ندرت هستند افرادی که موضع نسبتاً مناسبی راجع به جنگ روسیه و اوکراین اتخاذ کرده باشند، به عنوان نمونه میتوان به گفتههای عباس عبدی اشاره کرد که میگوید: «ما از داوری اخلاقی صحبت نمیکنیم، همچنانکه در نظام بینالملل رویکرد اخلاقی مورد توجه هیچ کشوری نیست. آنان هم که مواضع خود را اخلاقی نشان میدهند در اصل بر اساس منافع حرف میزنند، زیرا در موارد مشابه دیگر که منافعشان اقتضا کرده است، رفتاری مغایر اصول اخلاقی نشان دادهاند. همانقدر که اشغال افغانستان، عراق و لیبی اخلاقی بود، اشغال اوکراین هم است. اگر امکان داشت روابط بینالملل مبتنی بر اخلاقیاتِ تضمین شده باشد، عالی میبود ولی چنین امکانی فقط یک رؤیا و خیال است. باید واقعگرایانه تحلیل و رفتار کرد. این انتقادی است که به رویکرد سیاست خارجی خودمان هم داشتهایم.»
تبعیت بلاشرط از نوع نگرش و تفکرات غرب توسط جماعتی در داخل کشور که توأمان با ذبح بسیاری از اصول اخلاقی و انسانی است، نه تنها تأمینکننده منافع کشور نیست بلکه با بدیهیترین مؤلفههای عقلانیت در عرصه بینالمللی نیز در تناقض است و نشان میدهد برای رهبران و متفکران این طیف، دستیابی به اهداف جریانی اولویتدارتر از هر مسئلهای است.