محمدرضا کائینی
به شهادت تاریخ، پهلوی اول پس از مشاهده مقاومت جامعه ایرانی، در برابر آنچه تجدد و نوسازی میانگاشت، درصدد برآمد که دستکم بخشهایی از مردم را، درباره اهداف خویش قانع نماید. تأسیس سازمان موسوم به پرورش افکار، یکی از مصادیق تلاش رضاخان برای تحقق این هدف بود که البته و در نهایت ناکام ماند! این سازمان به جای پرداختن به فرهنگ ایرانی به معنای موسّع آن، صرفاً به تملق از رضاخان و اهداف وی میپرداخت و هم از این روی، از ادامه کار خویش طرفی نبست! «سازمان پرورش افکار» توسط بابک دربیکی تألیف شده و مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به انتشار آن همت گماشته است. ناشر در دیباچه این اثر، درباره محتوای آن چنین آورده است:
«مشروعیت سیاسی، یکی از دغدغههای اصلی رژیمهای سیاسی و شرط استمرار مسالمتآمیز حاکمیت آنهاست. به همین خاطر فعالیتهای زیادی از سوی حکومتها برای کسب، حفظ و گسترش حیطه مشروعیت سیاسی، انجام میگیرد. حکومتهایی که از اقتدار لازم برخوردارند، مشکل کمتری در زمینه حفظ مشروعیت سیاسی دارند، ولی حکومتهایی که صرفاً به قدرت متکی هستند، همواره در معرض رویارویی با بحران مشروعیت قرار میگیرند. حکومتهای استبدادی، نمونه کامل نوع دوم از حکومتها به شمار میروند و به همین خاطر تلاش میکنند که در کنار ابتنای حکومت خود به زور و اجبار، از سیاستهای خاص فرهنگی نیز استفاده کنند تا مشروعیت سیاسی خود را در سراسر قلمروی سرزمینی خویش، گسترش دهند. رژیم دیکتاتوری رضاخان نیز از این قاعده کلی مستثنی نبود. این رژیم پس از تحکیم پایههای قدرت خود، با اتکا به نیروی نظامی و تمسک به ترفندهای سیاسی و پارلمانی، درصدد برآمد که از لحاظ فرهنگی نیز با پرورش افکار، حیطه نفوذ حکومت خود را در ایران گسترش دهد و به نوعی قدرت به دست آمده را به اقتدار تبدیل نماید! سازمان موسوم به پرورش افکار در راستای علمی کردن چنین تفکری، پا به عرصه وجود نهاد. نحوه فعالیت متمرکز این سازمان و ساختار عمودی آن، نمونه جالبی از کل ساختار سیاسی حاکم بر ایران، در عصر پهلوی اول است. از آنجا که استبداد، جوهره حاکمیت سیاسی در عصر رضاخان بود و حتی خود وی با گفتن این جمله، که هر کشوری رژیمی دارد و رژیم ما یک نفره است، این مطلب را تأیید کرده بود، به ناچار سازمانی هم که در این فضای سیاسی در حال فعالیت بود، نمیتوانست از لحاظ ساختاری، متفاوت از ساختار حاکمیت باشد. هم از این روی این سازمان، وسیلهای برای اجرای مقاصد فرهنگی یک رژیم استبدادی به شمار میرفت. نکته جالب توجه این است که سازمان مذکور به پیشنهاد و همت جمعی از روشنفکران تأسیس شد! زیرا این روشنفکران به زعم خود، به دنبال وحدت ایران و پیدایش حکومتی متمرکز برای توسعه این کشور بودهاند، ولی ناسیونالیسمی که مورد نظر آنها قرار گرفته بود، ناسیونالیسم فرهنگی بود که در آن، بدون توجه به مبانی اصیل ناسیونالیسم سیاسی و پیگیری حقوق مردم، همت اصلی صرف تمجید از گذشته باستانی ایران، شخص پادشاه و زبان فارسی شد و در این مسائل، به حدی افراط و تملق صورت گرفت که حتی مؤسسان این سازمان، یکی از علل افول آن را همین تملقگویی اعلام کردند! کتاب حاضر، تحقیق مستندی از نحوه تشکیل، اهداف، فعالیتها و عملکرد سازمان پرورش افکار است، که محقق محترم به خوبی توانسته بین ساختار سیاسی حاکم و پیدایش این سازمان، رابطه ایجاد کند و در نهایت علل افول و فروپاشی آن را تحلیل نماید. مرکز اسناد انقلاب اسلامی امیدوار است که با انتشار این اثر، گام دیگری در روشن شدن تاریخ پرافراز و نشیب ایران بردارد و جامعه علمی کشور را در تحلیل بهتر تاریخ معاصر ایران یاری رساند...».