کد خبر: 1077480
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۴۰۰ - ۲۱:۰۰
گذری بر زندگی شهید تقی زحمتکش از شهدای انقلاب که در ۱۶ دی ۱۳۵۷ به شهادت رسید
مبینا شانلو

متولد سال ۱۲۹۵ بود، پیرمردی که، چون کنیه‌اش زحمتکش بود. شهیدتقی زحمتکش عاقبت بخیری را در سنین سالخوردگی برد! او در اوج تظاهرات انقلابی در سن ۶۲سالگی به شهادت رسید، با معرفی کنگره شهدای استان سمنان گذری کوتاه به زندگی و سیره شهیدتقی زحمتکش از زبان همسرش خدیجه مظهری داشتیم. یکی از شهدای خیزش انقلابی مردم ایران که در ۱۶ دی ۱۳۵۷ به شهادت رسید.

متولد دامغان
تقی در ۱۴ آذر سال ۱۲۹۵ در یکی از روستا‌های قهاب صرصر دامغان به دنیا آمد. در کودکی سایه استبداد رضاخان بر سر ملت ایران را تجربه کرده بود. سختی زمانه و اجبار معیشت او را که هنوز نوجوانی بیش نبود، وادار به مهاجرت به بندرگز کرد. تقی برای امرارمعاش سال‌ها کارگری و کشاورزی کرد. بعد از چند سال به زادگاهش دامغان برگشت و ازدواج کرد. با آرامش و آسایش روزگار را می‌گذراند که چندی بعد همسرش فوت کرد.
عشق متقابل
بعد از فوت همسرش به خواستگاری من آمد، ما هم‌ولایتی بودیم. آن زمان من مثل حالا نابینای کامل نبودم، این بیماری من یک بیماری مادرزادی بود. هر چه سن من بالاتر می‌رفت، درصد بینایی من کمتر و کمتر می‌شد. زمان خواستگاری این موضوع را با ایشان در میان گذاشتم، ولی نه‌تن‌ها پشیمان نبود، بلکه به من می‌گفت: «من با چشم باز به خواستگاری شما آمدم و این هم چیزی نیست و عیبی ندارد.»
وقتی دیدم شهید خودش با فکر باز من را پذیرفته، قبول کردم و با هم ازدواج کردیم. تا آخرین لحظه هوای من را داشت و پای حرفش هم ایستاد. هیچ‌گاه مرا سرزنش نمی‌کرد. خیلی هم در کار خانه به من کمک می‌کرد. علاقه بسیاری به من داشت و این یک عشق متقابل بود. اگر گاهی به خاطر وضعیت چشمم ناراحتی می‌کردم، مرا دلداری می‌داد و می‌گفت: «اصلاً ناراحت نباش! این مریضی را خدا داده، پس راضی به رضای او باش.»
۸ سال همراهی
تقی اهل نماز و دعا و به قول همشهری‌هایش اهل خدا و پیغمبر بود. او که زخم‌خورده سال‌های ظلم حکومت پهلوی بود، با شروع زمزمه‌های انقلابی مردم ایران به جرگه انقلابیون پیوست. فعالیت‌های انقلابی انجام می‌داد، از امام (ره) زیاد صحبت می‌کرد و مرا به مسائل روز آگاه می‌ساخت. حتی من را به رفتن تظاهرات تشویق و در محلی که زندگی می‌کردیم (بندرگز) من یک دوست داشتم که با کمک او به تظاهرات می‌رفتم و شهید از این موضوع خیلی خوشحال می‌شد. دوست نداشت من همیشه در خانه بمانم، هشت سال با شهید زندگی کردم.
۱۶ دی ۱۳۵۷
همسرم در یک صبح سرد زمستانی ۱۶ دی سال ۱۳۵۷ در مراسم ختم یکی از شهدای انقلاب حاضر شد. بعد از پایان مراسم در تظاهراتی که به همین مناسبت برگزار شده بود، شرکت کرد. مأموران به اجتماع مردم حمله و تیراندازی کردند. همسرم همراه ۱۱ تن از انقلابیون دیگر در آن صحنه درگیری به شهادت رسید و ساعت چهار بعدازظهر جنازه‌اش را به ما تحویل دادند و ما جنازه ایشان را ساعت ۱۰ شب به خاک سپردیم.
۱۲ شهید انقلابی
یکی از دوستانش که همراه همسرم بود، برایم تعریف کرد آن روز قیامتی برپا شد. هرکس برای نجات جانش تلاش می‌کرد، سربازان گارد ۱۲ نفر را آن روز شهید کردند. یادم می‌آید، آن روز آقای زحمتکش هم جزو شعاردهندگان بود و با شروع تیراندازی بالای یک دیوار رفت تا گلوله نخورد. در همان هنگام که داشت از دیوار بالا می‌رفت، تیری به او اصابت کرد.
اعتقاد راسخ
همسرم مرد خوش‌رو و گشاده‌رویی بود. مقید به نماز اول وقت و قرآن بود و خیلی سال‌های قبل از انقلاب ایشان رساله حضرت امام (ره) را داشت، ولی هیچ وقت پیش کسی عنوان نمی‌کرد. رفتار بسیار شایسته‌ای داشت، ما هم خیلی دوستش داشتیم و با او راحت بودیم. واقعاً نمونه والایی از یک مرد با اعتقادات راسخ بود، هیچ چیز مانع از انجام تکلیفش نمی‌شد. مغازه کوچک اسباب‌بازی فروشی داشت. هنوز بعد از ۴۳ سال احساس نمی‌کنم که چهار دهه از شهادت تقی می‌گذرد. هنوز خونش برایم تازه است، بعضی اوقات حضورش را احساس می‌کنم. گاهی در عالم خواب به من می‌گوید: «ما در قیامت در کنار هم هستیم!»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار