رضا امیرخانی یکی از نویسندگان بعد از انقلاب است که در ادبیات ما بیشتر او را به عنوان رماننویس میشناسند، چون بیشتر کتابهایی که از او چاپ شده است رمان هستند؛ رمانهایی که در چند سال اخیر هم در جشنوارههای داخلی جایزه گرفتهاند و هم تجدید چاپ شدهاند. «ناصرارمنی» دومین کتاب اوست و تنها مجموعه داستانش؛ کتابی که از ۱۱داستان به اصطلاح کوتاه تشکیل شده است. ناصر ارمنی، زمزم، انگشتر، پژوهش خشن، رتبه قبولی، کمال و سه نفر، برخی از داستانهای این مجموعه هستند.
داستانها درونمایهای اجتماعی دارند و پیرنگ بعضی از آنها هم جنگ است. مثلاً در داستان «زمزم» سهراب شخصیت اول قصه که کارگر یک رستوران در تهران است با فلاشبک به دوران سربازیاش ماجرای پنج تن از شهدای مفقودالاثر جنگ را روایت میکند یا داستان کوتاه «کوچولو» در مورد پسربچهای است که منتظر آمدن پدرش از جبهه است به این امید که پدرش بیاید و همانطور که در نامهاش نوشته و مادرش برایش خوانده است با او فوتبال بازی کند، اما وقتی پدر برمیگردد دو پایش را از دست داده و روی ویلچر است و تمام امیدهای پسربچه از بین میرود. «کوچولو» یکی از صمیمیترین داستانهای این مجموعه است، هم از لحاظ پیرنگ و هم پرداخت.
ساختار قصه، قصه پسربچهای است که رؤیای فوتبال بازی کردنش با مجروح شدن پدر از بین رفته است و در آخر داستان خودش را در آغوش پدر میاندازد و داستان تمام میشود. این داستان البته ضعفهایی دارد و آن اینکه مخاطب نمیفهمد که امیرخانی او را برای نوجوانان نوشته یا بزرگسالان. داستان از زبان یک پسربچه با لحنی نوجوانانه روایت میشود، اما ساختار داستان بزرگسالانه است و شخصیتهای داستان هم بزرگسال هستند، البته امیرخانی با کمی دقت و عجله نکردن میتوانست از این داستان یک قصه موفق و ماندگار نوجوانانه بسازد.
داستان «خیابان» هم اشاره مستقیمی به جنگ دارد. راوی داستان در واقع روح یکی از شهداست که زمانی به خاطر تفریح و تفنن به جبهه رفته و شهید شده است و اکنون در مزار شهدا دفن شده و در کنار شهدای واقعی احساس غریبگی میکند. «خیابان» را میتوان جزو داستانهای ساختارگرای این مجموعه قرار داد.
«گوش شنوا» هم بیشتر به خاطره شبیه است تا داستان. راوی مشغول صحبت کردن با پسرخالهاش است که شخصیت منسجمی ندارد، او که پسری مذهبی بوده و فعالیتهای مسجدی داشته است، الان تبدیل به جوانی شده که لباس رپها را میپوشد و... این داستان هم بدون هیچ تعلیقی روایت شده و خستهکننده است.
در داستان کوتاه «ناصر ارمنی» هم نویسنده زندگی مردی را ازکودکی تا ۶۰سالگی روایت میکند و به دعواها و ماجراجوییهای او در محلات تهران میپردازد. مردی که زمانی لمپن محله بوده و... داستان ناصر ارمنی از آن دسته قصههایی است که در قالب یک داستان کوتاه نمیگنجد و ساختارش بیشتر به رمان میخورد. به طور کلی امیرخانی با چاپ این کتاب نشان داد اگر داستان بلند و رمان بنویسد، بسیار موفقتر خواهد بود تا داستان کوتاه. این مجموعه علاوه بر یکدست نبودن از یک نوع مستقیمگویی جانبدارانه و قضاوت مستقیم از طرف نویسنده رنج میبرد و آن هم استفاده بیش ازحد از دیالوگهای شعاری است و در شخصیتپردازی هم نویسنده همه را سیاه و سفید میبیند و ما در داستانهای کتاب کمتر با کاراکتری خاکستری همراه میشویم.
برای انسجام داستانها هم بهترین راه این بود که نویسنده داستانهای جنگیاش را از داستانهای اجتماعیاش جدا میکرد و هرکدام را در مجموعهای جداگانه میآورد. هر چند شاید کل ۱۱ تا داستان این کتاب برای دو تا مجموعه، کم بود. نکته بعدی اینکه داستانها از لحاظ مضمون و کیفیت هم یکدست نیستند و نویسنده کارهای ضعیف و قوی را کنار هم چیده است.
به طور کلی تنها مجموعه داستان امیرخانی در کارنامه ادبی او حرف تازهای برای گفتن ندارد و از بسیاری داستانهای اجتماعی چاپ شده در کشور هم به مراتب ضعیفتر است، هر چند او در چند سال اخیر خود را به عنوان یک رماننویس متبحر در بین مخاطبان آثارش معرفی کرده است و مخاطبان زیادی هم دارد.
این کتاب در ۱۸۰صفحه توسط انتشارات کتاب نیستان منتشر شده است.