در این چهار دهه که ملت ایران در پی قرنها استبداد سیاسی، طعم مردمسالاری و امکان تعیین سرنوشت را در ذائقه خویش احساس میکند، بهنگام است تا به گذشته سیاهی که سلسله پهلوی در این باره برای او ساخته بود، نظری بیفکند. این موجب میشود که بقایای آن طایفه رانده شده، جسارت سخن گفتن از برقراری دموکراسی در کشورمان را نیابند و هر آینه با سؤالات و حتی شماتتهای بزرگ مواجه گردند! مقال پی آمده، حاوی اشاراتی در باب انتخابات در دوران سیطره این تبار است. مستندات این تحلیل، در تارنمای مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران آمده است. امید آنکه محققان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید. سرویس تاریخ جوان آنلاین: در این چهار دهه که ملت ایران در پی قرنها استبداد سیاسی، طعم مردمسالاری و امکان تعیین سرنوشت را در ذائقه خویش احساس میکند، بهنگام است تا به گذشته سیاهی که سلسله پهلوی در این باره برای او ساخته بود، نظری بیفکند. این موجب میشود که بقایای آن طایفه رانده شده، جسارت سخن گفتن از برقراری دموکراسی در کشورمان را نیابند و هر آینه با سؤالات و حتی شماتتهای بزرگ مواجه گردند! مقال پی آمده، حاوی اشاراتی در باب انتخابات در دوران سیطره این تبار است. مستندات این تحلیل، در تارنمای مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران آمده است. امید آنکه محققان و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
«طویله» لقب رضاخان برای مجلس!
به شهادت اسناد، آغازین گامهای تحدید انتخابات مجلس شورای ملی پس از مشروطیت، توسط رضاخان برداشته شد! او هر چه قدرت میگرفت، به مدد ارعاب و قوه قهریه، نمایندگان واقعی مردم را منزوی و سرکوب میکرد و عوامل و دست نشاندگان خویش را در مجلس مستقر میساخت. با این همه وی، حتی احترامی ظاهری نیز برای این نهاد قائل نبود و بارها آن را «طویله» نامید! رضا سرحدی مجلسسازی رضاخانی را اینگونه توصیف کرده است:
«رضاشاه از مجلس ششم و به طور شاخصتر مجلس هفتم به بعد، با تقلب در انتخابات، مجلسی کاملاً یکدست تأییدکننده و فرمایشی ایجاد کرد و شخصاً نتیجه هر انتخابات و ترکیب آن را مشخص میکرد. البته ترکیب طبقاتی مجلسها تغییر نکردند، یعنی بیش از ۸۴ درصد از اعضای آن از زمینداران، اشراف، خانهای محلی، مستخدمان کشوری و تجار مرتبط با دربار بودند. شاه و رئیس پلیس و رئیس بازرسی، لیست کاندیداهای حامی سلطنت را تهیه میکردند و قاعدتاً باید نام همان افراد، بهعنوان پیروز انتخابات از صندوق بیرون میآمد. آنچه در این میان از جانب حکومت دنبال میشد، مهندسی انتخابات برای انتخاب نمایندگانی بود که میل اکثریت آنان با دولت هماهنگ باشد. در نواحی مختلف، پیگیری جدی برای این هماهنگی صورت میگرفت و هنگامیکه برخی نمایندگان انتقاد یا از نمایندگی استعفا میکردند و انتخابات را فرمایشی میدانستند، رضاشاه برمیآشفت! چراکه بر این عقیده بود که باید میل اکثریت به تمام مجلس، با نظریات دولت یکی باشد، تا بتوان کارها را پیش برد!... در مهندسی انتخابات از جانب حکومت رضاشاه، نمیتوان نقش ارتش را نادیده گرفت. اگرچه در آغاز سلطنت رضاشاه، از سطح مداخله ارتش در سیاست کاسته شد و وزارت داخله بهعنوان سازمان مجری برگزاری انتخابات، تا حدود زیادی قادر به تأمین منویات شاه بود، اما مداخله نظامیان و نظمیه در انتخابات کماکان ادامه داشت. ازجمله در انتخابات مجلس ششم جز شهر تهران که به علت نفوذ مخالفان دولت و حضور آنها در انجمن انتخابات، نامزدهای آنها پیروز شدند، در اکثر حوزههای دیگر به دلیل برگزاری انتخابات در شرایط حکومتنظامی، نمایندگان مورد نظر دولت به مجلس راه یافتند. در آخرین روزهای بهمن ۱۳۰۶ و درحالیکه دولت خود را برای برگزاری انتخابات هفتم آماده میکرد، مصدق شجاعانهترین نطق پارلمانی در مجلس ششم را ایراد کرد. پشت تریبون آمده و بیمقدمه اسناد مداخله امرای نظامی در انتخابات را قرائت کرده بود! اسنادی از تلگرافات جان محمدخان، امیر لشکر شرق و دیگر امرای ایالات - که در آن به صراحت، از تقلب و لزوم از صندوق بیرون آمدن اسامی خاص سخن گفته بود! ناکارآمد ساختن انتخابات از جانب حکومت پهلوی اول، چندوجهی و پیچیده بود و صرفاً به مهندسی انتخابات محدود نشد. رضاشاه با قوانین مختلف، سعی در آن داشت برای نمایندگانی که بهصورت مهندسی انتخاب شدند و جامعه نسبت به آنها اعتراض داشت، حاشیه امنی ایجاد کند! قانون هیئتمنصفه در سال ۱۳۱۰، یکی از این تلاشها بود که در آن، تغییراتی در جرمهای مطبوعاتی و غیر مطبوعاتی و تشخیص اینکه کدام جرم مطبوعاتی و کدامیک غیر مطبوعاتی است، ایجاد شد. در این قانون، جرم مطبوعاتی تعریف و هفت فقره جرم، از شمول جرائم مطبوعاتی خارج شد و بدینترتیب، محاکمه آن بدون حضور هیئت منصفه انجام میشد! برای مثال توهین به پادشاه، فحش و ناسزا نسبت به هر کس و اسناد توهینآمیز یا افترا نسبت به فردی از نمایندگان ملت یا وزرا و معاونین آنها یا رؤسا و مستخدمین دربار سلطنتی، یا اعضای انجمنهای نظارت بر انتخابات، از دایره جرمهای مطبوعاتی خارج شد. این مواد در راستای تأمین امنیت، برای کارگزاران حکومت و افرادی بود که در حکومت به فعالیت مشغول بودند. در این قانون، توهین یا افترا به مأموران و ناظران انتخاباتی، در زمره جرمهایی قرار گرفت که مطبوعاتی نیست و درنتیجه محاکمه مرتکبان به آن بدون حضور هیئتمنصفه انجام میشد. تعیین اعضای هیئتمنصفه برخلاف دو قانون قبلی، نه با رأی مردم بلکه بهوسیله حاکم محل، رئیس محکمه هدایت، رئیس انجمن بلدی و رئیس اتاق تجارت بود. حتی این مورد نیز شرایط خاص داشت و به تعدادی که وزیر عدلیه تعیین میکرد و نه به نسبتهایی که در دو قانون قبلی منظور شده بود، بستگی داشت. شاه که به ایجاد حاشیه امن و جلوگیری از اعتراض جامعه برای نمایندگان انتخاب شده یا مهندسیشده مشغول بود، همزمان برای اطمینان از فرمانبرداری کامل نمایندگان، مصونیت پارلمانی آنها را حذف کرد! همه احزاب سیاسی اعم از گروههای هواخواه را ممنوع و تمامی روزنامههای مستقل را تعطیل کرد و جماعتی را به کار گماشت که خود حکومت آنان را مخبر و مأمور مخفی مینامید».
هر کس را از هر جا اراده میکنی بگو تا نامش را از صندوق در بیاورم!
پس از شهریور ۱۳۲۰، سرکوبگری پدر توسط پسر تداوم یافت، چه اینکه برای حفظ یک سلطنت کودتایی و برکشیده بیگانه، راهی جز این نبود! این فرآیند، اما پس از ۲۸ مرداد ۳۲، کاملاً تسلط یافت و اراده همایونی بود که ترکیب مجالس و میزان سهم هر گروه در آن را تعیین میکرد! این رویه، تا پیروزی انقلاب اسلامی تداوم یافت. دکتر موسی فقیه حقانی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در گفتوشنودی در این باره میگوید: «انتخابات و مشارکت سیاسی، یکی از مسائل مهم در تعیین سرنوشت ملتهاست. ملت ایران هم از دیرباز، آرزویش این بود که در تعیین سرنوشت خودش مشارکت داشته باشد. این آرزو در قالب نهضت مشروطه، تحقق پیدا کرد و کشور ما صاحب مجلس شد و قرار شد از طریق انتخاب نمایندگان، مردم در تعیین سرنوشت خودشان مؤثر باشند. یک نهضت و انقلاب در کشور ما صورت گرفت و نتیجهاش تأسیس مجلس و امکان مشارکت سیاسی مردم شد. کسانی که مقابل مشارکت سیاسی مردم ایران از ابتدا ایستادند، عبارت بودند از: اول، بیگانگان که در آن مقطع روس و انگلیس و بعد امریکا بودند. دوم، استبداد داخلی. سوم: گروههای ساختارشکن که هیچکدام برنمیتابیدند که مردم ایران آنگونه که باید براساس رأی و نظر خودشان، در تعیین سرنوشت کشور دخالت کنند. بیگانگان میدانستند که مردمسالاری، منجر به ایجاد کشور قوی میشود، چون مردم پای کار میآیند و در تعیین سرنوشت خودشان مشارکت دارند. استبداد داخلی هم نمیپسندید که تن به آرای نمایندگان مردم بدهد. گروههای ساختارشکن هم معمولاً انتخابات و مشارکت را بهانه میکردند برای شهرآشوبی! یعنی بدون اینکه به قانون اساسی اعتقاد داشته باشند و بدون اینکه جایگاه نمایندگی را رعایت کنند، دست به اقداماتی میزدند که منجر به انسداد سیاسی در کشور میشد! تنها بعد از انقلاب اسلامی، ما شاهد این هستیم که حاکمیت، دنبال مشارکت حداکثری است و البته گروههای ساختارشکن و کشورهای مداخلهگر، همچنان دنبال سرکوب مردمسالاری و مشارکت مردم هستند. جالب این است که این حکومتها در طول دوران ۵۷ ساله حیات پهلویها، از رژیمی حمایت میکردند که کار اصلیاش سرکوب مشارکت سیاسی مردم بود و در ۴۲ سال اخیر، تمام تلاش خود را کردند تا برای سرکوب نظامی که با مشارکت حداکثری، میخواهد مسائل خودش را حل کند، مانع ایجاد کنند! یادمان نرود که انتخابات مجلس بیستوچهارم، آخرین انتخابات مجلس شورای ملی در دوره پهلوی بود که البته پر از تقلب بود و در نیمه این دوره، ما با اوج گرفتن انقلاب اسلامی مواجه هستیم و همچنین تغییر روش نمایندگان! نمایندگانی که به این مجلس راه پیدا کرده بودند، عمدتاً براساس لیست تعیینشده از سوی دربار بود و با مداخله جدی دولت! اسدالله علم در خاطراتش پرده از سرکوب مشارکت مردم در این انتخابات برداشت. او میگوید: من در گفتوگویی که با هویدا داشتم هویدا به من گفت هر کس را از هر جای ایران اراده میکنی و میل داری، بگو تا نامش را از صندوق در بیاورم!... و انتخابات این دوره، اینگونه برگزار میشود. همانطور که عرض کردم، از قضا این دوره مصادف شد با انقلاب اسلامی و اوج گرفتن تظاهرات مردمی که از یک مقطع به بعد، تعدادی از نمایندگان خودشان شروع میکنند به افشاگری علیه اقداماتی که در دوره پهلوی صورت گرفته بود. از مجلس چهارم - که مصادف با کودتای ۱۲۹۹ بود تا مجلس بیستوچهارم به استثنای مجلس شانزدهم که قدری فضا آزادتر بود- شاهد سرکوب گسترده مشارکت مردم هستیم! اساساً رژیمی که وابسته به بیگانه بود و با اتکا به بیگانه داشت کشور را اداره میکرد و براساس دستورات آنها امور کشور مدیریت میشد، نمیتوانست مشارکت مردم را به همراه داشته باشد. این دور از سرکوب مشارکت، با پیروزی انقلاب اسلامی خاتمه پیدا کرد و با پیروزی انقلاب، ما شاهدیم که حضرت امام و مقام معظم رهبری، تأکید بر مشارکت حداکثری مردم در تعیین سرنوشت خودشان دارند. حکومت پهلوی ۵۷ سال، فرصت تمرین مردمسالاری دینی را از مردم ایران گرفت و انقلاب اسلامی ۴۲ سال است که این فرصت را برای مردم فراهم کرده که در تعیین سرنوشت خودشان حضور جدی داشته باشند، آن هم با مشارکت حداکثری».
عبور از انتخابات دوحزبی به گزینش تک حزبی!
پهلوی دوم پس از مرداد ۳۲، تصمیم گرفت تا فرآیند سیاسی ایران را با ایجاد دو حزب خودساخته سامان دهد! احزاب «مردم» و «ملیون»، حاصل این تصمیم بودند که هیچگاه در میان مردم، جایگاه و نفوذ کلامی نیافتند. شاه پس از مدتی، حتی قدرت تحمل این دو حزب را نیز از دست داد و به حزبی واحد به نام «رستاخیز» پناه برد! زهرا سعیدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در تبیین این روند چنین آورده است:
«مجلس در دوره پهلوی دوم از لحاظ ساخت اجتماعی و سیاسی نمایندگان و کنشهای آن مجلس یکدستی نبود. چنانکه میتوان به اعتبار این معیارها، قدرت عمل مجلس و نمایندگان آن را به ادوار خاصی تقسیم نمود. به طور کلی ساخت سیاسی مجلس در این دوره، دو مرحله متفاوت را پشت سر گذاشت: دوره اول؛ از زمان به قدرت رسیدن محمدرضا پهلوی تا کودتای ۱۳۳۲ و دوره دوم از کودتای ۱۳۳۲ تا سقوط رژیم پهلوی. در دوره اول به دلیل اشغال کشور توسط متفقین، احزاب و نهادهای مدنی فرصت فعالیت سیاسی را یافتند و بهرغم آنکه محمدرضا پهلوی تلاش کرد با حفظ ساختار سنتی سابق، مانع از دگرگونی و نقشپذیری بیشتر گروههای اجتماعی جدید و نهادهای مدرن و شکلگیری یا توسعه احزاب شود، مجلس و نمایندگان در همین سالهای دموکراسی ناقص، موجد تأثیرات مهم و پایداری فراتر از قدرت شاه شدند. اما این وضعیت بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تغییر کرد و با از بین رفتن آخرین رگههای دموکراسی ناقص، مجلس به نهادی تشریفاتی تبدیل شد! به طور کلی مجلس بعد از کودتای ۲۸ مرداد، اقتدار نیمبند خود را از دست داد و به یکی از مجاری اعمال قدرت شاه، مبدل شد و مادون نهاد سلطنت و قوه مجریه قرار گرفت. محمدرضا پهلوی این پروسه را با انحلال تمام احزاب سیاسی و ایجاد دو حزب مردم و ملیون آغاز کرد و این دو حزب را تحت کنترل کامل خود قرار داد. در کنار این وضعیت و بهتدریج، تقلبات و دستکاریهای گسترده حکومت در انتخابات مجلس نیز آغاز شد و موجی از انتقادات را به همراه آورد. با آغاز انتخابات مجلس بیستم در سراسر ایران، به طور محسوس، نظریات عمومی مردم بر این بود که مجلسی دستچین شده و انتخاباتی تقلبی، به مردم تحمیل شده است! حجم گسترده تقلبات در این دوره، باعث الغای انتخابات و برگزاری مجدد آن شد. بعد از برگزاری انتخابات، شریف امامی به عنوان نخستوزیر انتخاب شد، اما خیلی زود به دلیل برخی اختلافات اساسی با مجلس استعفا داد. بعد از استعفای شریف امامی، امینی مأمور تشکیل کابینه شد. امینی در مجلس، برنامه پاکسازی را اعلام و بسیاری از مقامات نظامی و دولتی را به جرم فساد دستگیر کرد. طبیعی بود که شاه، تاب اصلاحات امینی را نداشته باشد و خیلی زود، ترتیب برکناری او را فراهم کرد. با حذف امینی و آغاز انتخابات مجلس بیستویکم، اوضاع دوباره به وضعیت سابق و چه بسا بدتر بازگشت و دخالت مستقیم شاه با همان سبک و سیاق، ادامه یافت. این بار در موردی جدید، یکی از رهیافتگان به مجلس، فردی بود که قبل از انتخابات درگذشته بود و حکومت بدون اطلاع از وضعیت حیات او، نامش را از صندوق بیرون آورده بود! با اینحال و بهرغم تصویب این قانون، انتخابات آن دوره و دورههای بعد نیز با دخالت مستقیم شاه انجام شد. در این دوره، تغییراتی در رابطه با احزاب نیز بهوجود آمد که بر موضوع انتخابات تأثیرگذار بود، چنانکه حزب ایران نوین، جایگزین حزب ملیون شد و منصور به عنوان دبیرکل آن انتخاب گردید. البته بعد از ترور منصور، هویدا جانشین او شد. وجود احزاب، تأثیر مستقیمی بر وضعیت مجلس و انتخاب نمایندگان آن داشت، به طوری که یکی از نکات جالب توجه پس از اصلاحات ارضی، حزبی بودن نمایندگان مجلس بیستودوم تا بیستوچهارم است. این روند اوایل سال ۱۳۵۴، با تشکیل حزب رستاخیز شدیدتر از گذشته ادامه یافت. با تشکیل حزب رستاخیز، تمام احزاب منحل شدند و بر کشور، سیستم تکحزبی حاکم شد. تشکیل حزب رستاخیز، تأثیر مستقیمی بر انتخاب نمایندگان داشت. بر این اساس پس از تأسیس این حزب، نمایندگان دو مجلس سنا و شورا، به عنوان کاندیداهای این حزب و با صلاحدید دربار، به مجلس راه مییافتند و این موضوع، قدرت محمدرضا پهلوی را در کنترل کامل نمایندگان افزایش میداد، چنانکه بسیاری از نمایندگان مجلس بیستوچهارم، از چهرههای جدیدی بودند که توسط حزب رستاخیز معرفی شده بودند!»
نقش مردم در انتخابات پهلویستی، دیوار به دیوار هیچ!
اما در پایان این مقال، مناسب است که قدری بر نقش نداشته مردم در به اصطلاح انتخاباتهای دوران پهلوی دوم تمرکز کنیم، اگر چه در سراسر این مقال نیز بدان پرداخته شده است. به واقع و در یک کلام، کسانی که در نمایشهای گزینش پهلویستی محلی از اعراب نداشتند، همان مردمی بودند که به نام آنان چنین تیاترهایی برپا میشد! چنانکه مظفر شاهدی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران در نوشتاری به نیکی آن را تبیین کرده است: «انتخابات دو دوره بیستودوم و بیستوسوم مجلس شورای ملی، در سالهای ۱۳۴۶ و ۱۳۵۰، در شرایطی با کارگردانی دولت بهاصطلاح حزبی ایران نوین برگزار شد که نقش و جایگاه اکثریت قاطع مردم ایران در فرآیند نمایندهگزینی، دیوار به دیوار هیچ بود! همچنانکه خواسته شاه بود فقط کسانی بهعنوان کاندیداهای احزاب حکومتساخته ایران نوین و مردم (و قلیلی هم از سوی حزب ذرهبینی پانایرانیست) وارد عرصه مضحکه انتخابات میشدند که پیشاپیش مراتب سرسپردگی بیحرف و حدیث آنان، به رژیم استبدادگرا و مردمستیز پهلوی، از سوی ساواک و دیگر دستگاههای امنیتی و سیاسی، مورد تأیید و تأکید قرار گرفته بود. در این برهه، از مدتها قبل از آغاز انتخابات، رهبران و صحنهگردانان احزاب حکومتساخته، با نظر مساعد شخص شاه، بر سر رقم نهایی سهمیه و تعداد نمایندگانی که هر یک از احزاب میتوانست و میبایست به مجلس آتی میفرستاد، به توافق میرسیدند و بهتبع آن کمابیش پیشاپیش مشخص بود در مضحکه انتخابات پیشرو (که البته گاه با بازارگرمی و جنگ زرگری طرفین هم همراه بود)، در حوزههای انتخابیه مختلف، کدام یک از نامزدهای احزاب بهاصطلاح رقیب، پیروز نهایی میدان رقابتها خواهد بود! در این میان، حزب مردم، معمولاً با سهمیه پیشاپیش حدود ۳۰ نماینده، همواره محکوم بهدست و پا زدن بیاثر در همان جایگاه اقلیت خود بود همچنانکه حزب ذرهبینی پانایرانیست هم در انتخابات دوره بیستودوم، اجازه یافت فقط پنج نماینده راهی مجلس پیشرو کند کمااینکه وقتی نمایندگان حزب پانایرانیست در صحن مجلس دوره بیستودوم، با تجزیه بحرین از خاک ایران مخالفت کردند، بهسرعت با خشم اعلیحضرت همایونی مواجه شدند و بهتبع آن هیچیک از کاندیداهای آن حزب، اجازه نیافتند راهی به مجلس بعدی (دوره بیستوسوم) پیدا کنند! شاید نیازی هم به توضیح بیشتر نباشد که در آن سالها رژیم استبدادگرا، سرکوبگر، مردمستیز، قانونگریز و البته سلطهپذیر پهلوی، کمترین مشروعیت قانونی و مقبولیت سیاسی و اجتماعی نزد اکثریت قاطع مردم ایران نداشت و بهتبع آن تمامی کسانی هم که بهعنوان کاندیداهای احزاب حکومتی، راهی مجالس شورای بهاصطلاح ملی آن روزگار میشدند، مطلقاً حضور خود در بهارستان را مدیون و مرهون آرا، علایق و خواستهای مردم کشور نبودند. آنها فقط و فقط به آن دلیل بهعنوان نماینده مجلس راهی بهارستان میشدند که اراده اعلیحضرت همایونی بر آن تعلق گرفته بود. در آن میان، در فرآیند نمایندهگزینی هم احزاب حکومتساخته، صرفاً مجری خواست و اراده حاکمیت بودند که شخص شاه فصلالخطاب اول و آخر آن بهشمار میآمد. بنابراین اگر بخواهیم سازوکار انتخابات و فرآیند نمایندهگزینی برای مجالس شورای ملی دوره پهلوی (بهویژه دوره ۱۶ ساله سلطنت رضاشاه و دوره ۲۵ ساله پایانی سلطنت محمدرضا پهلوی) را فقط با یک واژه توصیف کنیم، باید بگوییم بهمعنای دقیق کلمه، افتضاح بود. همچنانکه نتایج مترتب بر چنین انتخاباتی هم که در مجالس آن روزگار نمود پیدا میکرد، بیهیچ، اما و اگر و کمترین اغراقی، مضحک بود».