، شعر کلامی است که آمیزهای از تخیل را دارد و واقعیت با تخیل همسان نیست.
تخیل یکی از پایهها و ارکان شعر به حساب میآید که اگر آن را یکی از شاخههای شعر معین کنیم، اصول زیباییشناسی برای شعرا میشود؛ در نتیجه، واقعیت با تخیل همسان نیست.
در شعرهای حکمتآمیز، مثل ادبیاتی که سعدی در «بوستان» و «گلستان» دارد - که ادبیاتی حکمتآمیز است -، پایههای آن حقیقت است؛ زیرا داستانهایی که او از بزرگان نقل میکند، یا به گوشههای تاریخ اشاره دارد یا بازگوکردن واقعیات از دهان شخصیتهای واقعی است.
از اینرو سعدی این حقایق را رنگ تخیل میزند و به زیبایی آنها را بیان میکند.
فردوسی داستانسرای بزرگی است. او نکات حکمتآمیزی را در جایجای کلامش بیان میکند و سعی دارد از نظر اخلاقی، ارشادی برای خوانندهاش داشته باشد. از سوی دیگر، جنبههای توحیدی کار او نیز فراوان است.
در روزگار ما، چون شاعران این عصر به هنرها و آرایشهای کلام میپردازند و دنبال کشف نکات نگفته هستند، از راه تازهگویی و تازهجویی وارد میشوند و سعی میکنند دریچهای به دنیای تخیل بیابند؛ از اینرو واقعیات را به زحمت میتوان در اشعارشان یافت؛ مگر اینکه شاعران شعرهای اعتقادی و توحیدی باشند که چون باید از نظر تاریخی دین، نکاتی را که محرز شده بیان کند، هنر اصلیشان این است که این تکرارها را به نحوی بیان کنند که برای خواننده زدگی ایجاد نکند.
شعر باید بر حقیقت متکی باشد؛ اما از زیبایی کلام باید به نحو احسن استفاده شود. شاعر اگر بخواهد حرف سادهای را بگوید، شعرش مقالهی منظوم میشود.
محمدجواد محبت