سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: رمان «بیاسمی» با یک ابهام کنجکاو کننده آغاز میشود. یک قطار در اوج زمستان عازم خط مقدم جبهه است.
این قطار نظامی پر از جوانها و نوجوانهای رزمندهای است که قرار است در جبهه جنوب به زودی در یک عملیات بزرگ شرکت کنند.
در این میان مرد میانسالی که شخصیتی مبهم و ناشناخته دارد داخل قطار در میان رزمندهها وول میخورد. او اورکت کرهای به تن کرده و شلوار خاکی رنگش چهار جیب دارد. همچنین یک کوله پشتی برزنتی روی دوش دارد و دستش هم زخمی و باندپیچی شده است. نگاهش بیاعتماد است و چهرهاش هم محجوب و کلاه بافتنیاش را از شدت سرما تا بناگوش پایین کشیده است. این تصویری است که نویسنده داستان در همان صفحات آغازین کتاب در مورد شخصیت اول رمان به مخاطب میدهد.
داستان رمزآلود، مبهم و لایهدار است. هدف شاکری در وهله اول کنجکاوکردن مخاطب و درگیرکردن ذهن او با پیرنگ داستان است.
در دیالوگهایی که بین شخصیتهای داستان با مرد بیاسم ردوبدل میشود متوجه این نکته کلیدی میشویم که داخل ساک مرد چیزی وجود دارد که برای او بسیار مهم است. او در میان رزمندههای داخل قطار دنبال گمشده خودش میگردد.
نویسنده با استفاده از عنصر تعلیق تلاش کرده خواننده را با پرسشهایی مواجه کند؛ پرسشهایی که نمیخواهد جوابش را به راحتی در اختیار مخاطب بگذارد. او سعی کرده مخاطب، خود جواب پرسشهایش را در لابهلای کتاب پیدا کند؛ پرسشهایی مثل مرد بیاسم به راستی کیست؟ او یک رزمنده است یا یک شهروند عادی که عازم جنوب است؟ داخل کولهپشتی او چه چیزی هست که برایش اینقدر مهم است. گم گشته او کیست؟
مخاطب برای رسیدن به پاسخهایش مجبور است داستان را ادامه دهد. تمام لحظههای این داستان ۱۳۶ صفحهای در داخل یک قطار میگذرد، در یک روز سرد زمستانی. موضوع داستان جنگ است، اما در کتاب ما جبهه را نمیبینیم. داستان بیشتر دیالوگمحور است و از روی گفتگوها میفهمیم که کلیت موضوع داستان در مورد جنگ ایران و عراق است.
داستان شروعی جاندار و تصویری دارد و فضاسازی آن قابل لمس و طبیعی است. نویسنده این داستان دست مخاطب را میگیرد و به داخل قطار شلوغی میبرد که قرار است ماجراهای رمان در همان جا اتفاق بیفتد. نویسنده در خلال داستان فلسفی و لایهداری که در مورد جنگ نوشته سعی داشته با توصیفاتی جاندار و متفکرانه، صحنههای داستانی ماندگاری بیافریند که در ذهن مخاطب بماند: «.. چشم باز کرد. مردی را نگاه میکرد که روی شیشه بخار گرفته مقابلش محو و شبحگونه بود» یا «قطار مملو از سربازانی بود که سرخوشانه سرها را از پنجره کوپهها بیرون آورده بودند...» یا «بخار جوشان غلیظی از زیرقطاربالا آمد» یا «سوت بلند قطار زیر طاق بلند ایستگاه پیچید...».
در قسمتی از داستان میخوانیم که رزمندهها در حالی که پرچمهایشان را تکان میدهند مشغول خواندن سرود هستند، اما نویسنده در ادامه اشاره نکرده که چه سرودی را میخوانند، در واقع فضاسازیاش را نیمه تمام گذاشته است. اگر نویسنده قطعهای از سرود رزمندگان دهه جنگ را میآورد، شاید همان سرود کمک میکرد تا مخاطب به گوشهای از روزهای تاریخی جنگ پرتاب شود. از اشکالات رمان این است که تا ۱۰صفحه اول نویسنده به خوبی پیش رفته و مخاطب را درگیر اوج و فرود داستان میکند، اما به مرور هر چقدر که جلوتر میرویم داستان کندتر و آهستهتر میشود.
از طرفی از آنجا که ماجرای داستان بیشتر بر دیالوگ استوار است، کمتر حادثهای در طول داستان میبینیم و نویسنده بیشتر به جای اینکه صحنههای داستان را نشان بدهد، حرف زده است. «بیاسمی» توسط انتشارات اسم منتشر شده است.