امیرحسین دهقان«او یک فرشته بود» یکی از تأثیرگذارترین و بدیعترین آثار مناسبتی بود که توسط افخمی ساخته شد و جای خود را بین مردم باز کرد. پس از آن «روز حسرت» را ساخت و روند رابطه شیطان و انسان را مورد بررسی قرار داد تا انسان را نسبت به کمینهای شیطان هوشیار کند. این بار افخمی سریالی را به نام «پنجمین خورشید» در ماه رمضان کلید زد و به نمایش عمومی درآورد که هیچگونه ارتباطی با آثار قبلی او نداشته و علاوه بر آن هیچگونه سنخیتی با ماه مبارک رمضان هم نداشت. این کار او دارای نقایص و ضعفهای بسیاری بود که میتوان آن را به پای خستگی او گذاشت. هرچند که خودش از این مجموعه دفاع میکند و با ما درباره افت کیفیت این کار نسبت به کارهای قبلیاش مخالف است.فیلمبرداری مجموعه پنجمین خورشید چهار ماه قبل از شروع ماه رمضان آغاز شد. زمانبندی فیلمبرداریتان چگونه بود؟فیلمبرداری پنجمین خورشید چهار ماه به طول انجامید که اگر روزهای تعطیل را حساب کنیم تقریباً صد روز میشود. با اینکه کار خیلی پر لوکیشن بود، تقریباً روزی 8 دقیقه تصویر میگرفتیم.با توجه به سوابق شما در تلویزیون و کارگردانی و نویسندگی چندین مجموعه تلویزیونی پرمخاطب، چرا طرحتان را به جریان نینداختید تا زودتر تصویربرداری آن را آغاز کنید؟ساخت یک کار با فراغ بال یعنی روزی 4 دقیقه تصویربرداری که این 200 روز وقت لازم دارد و با احتساب روزهای استراحت گروه و جابهجایی لوکیشن میشود 230 روز. در چنین شرایطی یعنی اینکه شما امسال که ماه رمضان تمام شد بلافاصله پیش تولید کار برای سال آینده را شروع کنی. از طرفی اگر فیلمنامه آماده، باشد و مورد تصویب گروه قرار گرفته باشد. تازه سه یا چهار دقیقه خودش کم نیست. شما استاندارد سینما را در نظر بگیرید که روزی دو دقیقه است. در تلویزیون باید دو برابر و نیم باشد که در نهایت پنج دقیقه میشود و همین وسواس گرفتن کار سختی است. وقتی در تعجیل، دو برابر میشود، آن وقت دیگر کیفیتی باقی نمیماند. ماه رمضان امسال برای رمضان سال بعد طرح میخواهد و گروه آماده الان که ماه مبارک به اتمام رسیده اگر به من و گروهم بگویند برای سال بعد شروع به کار کنید حالش را نداریم. بنابراین چنین مشکلی ریشه در مسائل بنیادیتر دارد و معنیاش این است که باید گروههای بیشتری وارد کار سریالسازی در رمضان شوند. گروههای سریالساز ماه رمضان بسیار محدودند. امسال که کار تمام شد گروهها خستهاند و انرژی ندارند. تا بخواهند خستگی در کنند و به طرح جدید برسند، تصویب شود و شروع به کار کنند، میشود همین وضعیتی که ما به آن دچار بودیم.در روند انتخاب موضوع برای سریالسازی، شما ایدههای خوبی دارید و کارگردانی آن را به خوبی انجام میدهید. اما به لحاظ کمبود وقت با دیالوگنویسی ضعیف در آثارتان روبهرو هستیم. «میوه ممنوعه» از لحاظ کیفی و روند دیالوگنویسی بسیار خوب و قوی بود.در میوه ممنوعه وظایف افراد کاملاً تفکیک شده بود. یکی طرح مینوشت و دیگری دیالوگنویسی میکرد، چون اصولاً کار کردن یک تیم دو نفره خیلی هماهنگ با هم لازم دارد. ما چنین روندی را در گذشته دور و در سریال «گمگشته» که من ناظر کیفی آن را بر عهده داشتم و با آقایان کاظمیپور و سعید رحمانی همکاری داشتم شاهد بودیم. آقای کاظمیپور با علیرضا نادری نویسنده، چندین تجربه و همکاری دیگری هم داشتند اما این روش ادامه پیدا نکرد و نشد. مهمترین عدم همکاری این روش، هماهنگ نبودن دو نفر از لحاظ شکل و روش نوشتاری است. جالب است که گروههای سازنده برای ساخت سریالهای مناسبتی کم وجود دارد.اگر مدیران و مسؤولان صدا و سیما جستوجو کنند و راهحلی برای همکاری و اجازه کار به گروههای جدید پیدا کنند و نیروهای تازه نفس را به عرصه ساخت سریالهای ماه رمضان بیاورند تا گروههای خسته با یک فاصله زمانی خود را بازسازی کنند تا کار جدید بسازند، کیفیت این آثار به مراتب بالاتر میرود. اگر سریالی پربیننده باشد استرس در روزهای آخر علاوه بر گروه سازنده، به سراغ مدیران و مسؤولان صدا و سیما هم میآید.امسال تنها ماه رمضانی بود که هیچ کدام از سریالها ارتباطی با ماه مبارک رمضان نداشتند، مدیران چه نوع سختگیری و تدبیری را در چنین مواقعی در نظر میگیرند تا سریالهای رمضانی یا مناسبتی ساخته شود؟حرفتان کاملاً صحیح و مورد قبول است، خوب است که ما بتوانیم ماه رمضان را در داستان به هم گره دهیم. اما گاهی براساس شرایط این کار امکانپذیر نیست. ما همه تلاشمان را میکنیم و هر وقت توانستیم ماه رمضان را با داستان درهم آمیختهایم. اما گاهی امکان ندارد و فقط باید از ماه رمضان سحری و افطاری را به نمایش درآوریم که این هم اصلاً جالب نیست.چرا همیشه مسائل دینی و اخلاقی در قالب خیالپردازی مطرح میشود؟مفاهیم و معانی همیشه باید در پشت داستان پنهان باشند، همین طور پیام داستان میتواند کاملاً شخصی بوده و از کار دریافت شود. اگر تماشاگر پیام را دریافت کند و در رفتار و کردار وی تأثیرگذار باشد دیگر به فیلمساز و نویسنده نمیتوان خرده گرفت که چرا یک داستان خیالی این پیام را داده است.بعضی کاراکترهای فیلم شما بسیار خاص هستند. مثل جوان رزمنده غلامرضا. چه قصدی داشتید که سال 64 را به امروز متصل و این چنین شخصیتهای خاص را با امروز در هم آمیخته کنید؟شخصیت رزمنده به دلیل اعتقاد شخصی من به دوران جنگ و بسیج است و این شخصیت وجود خارجی نداشته و هیچگونه سفارشی در این مورد به من نشده بود. درباره مقطع زمانی داستانی، ملاک من 24 ساعت شبانهروز بود که مدنظر داشتم. در مورد 24 پره که دور آن خورشیدهای کتیبه بود وقتی حال حاضر را در نظر بگیریم و 24 سال به عقب برگردیم به سال 64 برمیخوریم و بهترین زمان و سال برای روایت داستان بود. سالی که مملکت دوران جنگ را سپری کرد و نسبت به زمان حال فضا خیلی متفاوتتر بود.پس چرا نگاهتان را عمیقتر نکردید؟ چرا محسن تغییر را فقط در موبایل و اتوبانها احساس میکند؟بهراحتی نمیتوان گفت که مردم چقدر نسبت به آن دوران دورتر شدهاند، چون همان جنگ عنصر مهمی بود در نزدیک کردن و پیوسته کردن مردم و مهربانتر شدنشان با هم. این را در هیچ کجای دنیا نمیشود در موقعیت جنگ در آن پیدا کرد و مختص کشور ما بود. در مورد حیرت محسن از مسائلی که با آنان روبهرو میشود باید محسن را تبدیل به یک آدم فکورتر و طبقه دیگر میکردم، زیرا وقتی به زمان حال میآید چیزهایی عمیق را ببیند و دغدغههای جدیتری داشته باشد که در آن صورت او یک کاراکتر دیگری میشد و داستان هم چیز دیگر، ما اصل را بر این گذاشتیم که همه چیز را از دریچه محسن ببینیم و هر وقت که او در سال 64 نیست ما هم نباشیم و ندانیم که آنجا دارد چه اتفاقی میافتد. من میخواستم این اتفاق با هزار آرزو که حالا وقتی به زمان حال میآید یک آرزوی بزرگتر برای او ایجاد شود و آن هماست که عاشقش میشود.بعضی از کاراکترها با بدآموزی همراه بود یا شاید هم هشدار. این شخصیتها با گذشت 24 سال، جاپای گذشتگان خود گذاشتهاند و کارهای آنان را ادامه میدهند. مثل فرزین که بچه خلافکار بود و ادامهدهنده راه پدرش بود. از طرفی این کاراکترها خیلی سیاه و تلخ هستند. این یک هشدار بود برای همه بچهها که اگر راه پدرت را بروی اینطوری میشوی. من با چنین استدلالی مشکل دارم چون با به رسمیت شناختن این استدلال دیگر هیچ حرفی نباید زد و از آن به تعبیر حکم و قضاوت کردن باید یاد کرد. ما وظیفه داریم آینده محتوم یکسری خلافکار و بزهکاری را نشان دهیم. بنابراین با شما کاملاً مخالف هستم. در محاوره ما همیشه این مطلب را میگوییم که اگر فرزندت بزرگ شود جا پای پدرش میگذارد. من این را هشدار دادم تا خانوادهها نسبت به آینده فرزندانشان هوشیار باشند. این نگاه سیاه و سفید نشان دادن شخصیتها نیست؟اتفاقاً من خیلی قبول دارم که نباید این طور نگاه کرد. به نظرم اگر سریالهای من تا به حال موفقیتی داشته یکی از دلایل مهمش همین بوده که هیچ وقت سعی نکردم به شخصیتها سیاه و سفید نگاه کنم. شخصیت همایون خیلی جذابتر و پختهتر بود. اما محسن کاراکتر اصلی هیچگونه رویهای نداشت و زیر لایههای مختلف این شخصیت را در سریال نمیبینیم و خیلی یکوجهی است. البته در محسن هم از یک جایی لایههای عاشقانهای به وجود آمد و قدری تماشاگر را درگیر کرد و با این کاراکتر ضمن اینکه مسلماً امکانی که برای شخصیتهای دیگر مثل همایون فراهم بود برای محسن نبود که ما بتوانیم پیری او را ببینیم و طبیعتاً نمیتوانست این اتفاق به آن شکل برای این شخصیت بیفتد که ما لایههای پنهان دیگری از او را ببینیم.از بازخورد پخش سریال در بین مردم و تأثیر آن اطلاع دارید؟من سعی کردم همان چیزی را که از ابتدا در ذهن داشتهام دنبال کنم البته بازخوردهای مردم هم خیلی خوب بود انتقادی نسبت به کاراکترها و اتفاقات آن به گوشم نرسید تا اصلاح کنم.