کد خبر: 1011287
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۹ - ۰۱:۳۹
نگاهی به داستان «سکه پدربزرگ»
خاطرات کارون «سکه پدربزرگ» یکی دیگر از کتاب‌های نوجوانانه از مجموعه ۱۰‌جلدی قصه‌های شهر جنگی است که این بار به قلم جعفر توزنده جانی نگاشته شده و توسط انتشارات شاهد منتشر شده‌است.
رامین جهان‌پور
سرویس فرهنگ و هنر جوان آنلاین: ماجرای این داستان به روز‌های اول جنگ و حمله عراق به شهر جنوبی اهواز بر می‌گردد. راوی داستان پسر نوجوانی به اسم دانیال است که به همراه خانواده در اهواز زندگی می‌کنند. داستان این‌گونه شروع می‌شود: «همه چیز از تابستان‌۱۳۵۹ شروع شد. از یک بعدازظهر درکناررود کارون. آن روز روی چمن نزدیک پل سفید، فرش پهن کرده و نشسته بودیم. مادربزرگ قلیان می‌کشید و مادر مشغول آماده کردن بساط عصرانه بود...» (صفحه‌۳) قصه از آنجا شروع می‌شود که سال‌ها قبل پدربزرگ دانیال سکه‌ای به او می‌دهد. دانیال آماده می‌شود تا به همراه پدرش به کنار رود کارون بروند و با پولی که پدربزرگ به او داده یک بستنی بخرد در همان موقع هواپیما‌های جنگی عراقی برفراز آسمان اهواز ظاهر می‌شوند و در حرکتی غافلگیرانه شهر را بمباران می‌کنند و از همان لحظه خبر می‌رسد که تانک‌های ارتش عراق دارند به اهواز نزدیک می‌شوند. عده‌ای از مردم اهواز به صورت خود‌جوش اسلحه برمی‌دارند تا جلوی عراقی‌ها بایستند. در همان درگیری‌ها پدربزرگ دانیال هم شهید می‌شود. پدر دانیال او و مادرش را به بندرعباس که امن‌تر از اهواز است، می‌برد و خودش برمی‌گردد تا همراه بقیه نیرو‌های مردمی در مقابل عراقی‌ها بجنگند. دوسال بعد از شروع جنگ با تلاش مردم و رزمندگان ایرانی، عراقی‌ها عقب‌نشینی می‌کنند و از اهواز و مناطق اطرافش دور می‌شوند. دایی دانیال هم در یکی از عملیات‌ها شهید می‌شود. در پایان داستان دانیال و مادرش دوباره به شهرشان اهواز برمی گردند تا کنار پدر باشند. حالا که دانیال دارد این داستان را تعریف می‌کند، سالهاست که جنگ تمام شده، اما نکته جالب توجه داستان که در واقع پیرنگ آن را می‌سازد، سکه یادگاری و خرج نشده پدربزرگ است که در دست دانیال مانده و با دیدن آن سکه تمام خاطرات جنگ جلوی چشمانش ظاهر می‌شوند.

توزنده جانی از همان ابتدای قصه با تعلیقی که در داستان ایجاد می‌کند مخاطب را با راوی، همگام و همراه می‌سازد. صحنه‌های عاطفی ماندگاری هم درلابه‌لای واژه‌های قصه به چشم می‌خورد که خواننده را بیشتر به حال و هوای روز‌های جنگ در یکی از شهر‌های مرزی جنوب کشور می‌برد: «.. با تاریک شدن هوا چراغ‌های پل سفید روشن شد. عکس پل توی آب بود. نور‌ها داخل آب می‌لرزید...» (صفحه‌۶- پاراگراف اول). با این همه، در بعضی جا‌ها نویسنده با فلاش‌بک به گذشته از نثر و پرداخت داستانی‌اش فاصله می‌گیرد و لحنش شبیه خاطره یا گزارش‌های خبری می‌شود مثل این پاراگراف: «.. وقتی عراق به ایران حمله کرد، مدت زیادی از انقلاب نمی‌گذشت. ارتش ایران آمادگی دفاع از مرز‌ها را نداشت. عراقی‌ها با سربازان زیاد و وسایل جنگی فراوان به سرعت پیشروی کرده وجلو می‌آمدند...» (صفحه‌۱۰‌– پاراگراف سوم) یکی دیگر از ویژگی‌های این کتاب «بومی شناسی» نویسنده در پرداخت قصه است. نویسنده داستان با اینکه اهل جنوب نیست، اما وقایع داستان را در اوایل شروع جنگ آنقدر طبیعی و قابل لمس توصیف کرده که مخاطب یک درصد هم فکر نمی‌کند که نویسنده اهل اهواز نباشد و این نشان دهنده این است که جعفر توزنده‌جانی با پشتوانه و تحقیق بسیار سراغ این سوژه از خاطرات جنگ رفته است.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار