
علی ترکمان «محمد علی جوادیان» عکاس و مستند ساز دفاع مقدس از جمله هنرمندانی است که در دوران هشت سال دفاع مقدس در تمام صحنهها و درگیریها حضور داشت و لحظات ناب و بهیاد ماندنی ایثار، فداکاری و جهاد و شهادت رزمندگان را به ثبت رساند. این هنرمند برجسته تا کنون پنج کتاب عکس در ارتباط با فعالیت زنان به نامهای« به سوی کمال»،«حضور مقدس»، «حجاب مصونیت است نه محدودیت»،« بهشت زیر پای مادران» به چاپ رسانده است. با وی درباره هنر عکاسی و مفقودالاثر کاظم اخوان گفتوگویی انجام دادهایم که با هم می خوانیم: کاظم اخوان از چه زمانی فعالیت عکاسی خود را شروع کرد؟ کاظم در مشهد به کار تولیدی پوشاک مشغول بود. وقتی جنگ شروع شد و عراق به ایران حمله کرد او به گروه شهید چمران و جنگهای نامنظم پیوست. از ابتدا عکاس نبود،اما وقتی با شهید چمران در جنگهای نامنظم همراه شد و عکاسی میکرد، شهید چمران به او پیشنهاد عکاسی داد تا از عملیاتها عکسبرداری کند. کاظم هم شروع به عکاسی کرد و همزمان با شهادت چمران به خبرگزاری جمهوری اسلامی وارد شد و از آن پس در همه عملیاتها مثل فتحالمبین و بیتالمقدس به همراه چمران شرکت داشت و عکاسی کرد.
نوع نگرش کاظم اخوان نسبت به جنگ و دفاع مقدس چگونه بود؟ وی بسیار شجاع بود و به مکانهایی که بسیار در آن درگیری وجود داشت ورود پیدا میکرد و عکس میگرفت. به عنوان مثال من، کاظم و خانم فاطمه نواب صفوی دختر شهید نواب صفوی به تنگه رقابیه در غرب شهر شوش رفتیم. نزدیک غروب آفتاب بود که به آنجا رسیدیم. منطقه پر از شهید بود. کاظم معتقد بود که وارد منطقه درگیری شویم تا بتوانیم عکسهای خوبی را بگیریم. همه با هم همراه وی به راه افتادیم. کاظم واقعاً نترس و شجاع بود. صدای سوت خمپاره در منطقه میآمد، بچهها به شکل وحشتناکی در محاصره دشمن و خمپارهها گیر کرده بودند، از سوی دیگر هم عراقیها تانکها را ردیف کرده بودند، قسمت دیگر منطقه درگیری میدان مین عراق بود. کارمان را انجام دادیم و هنگامی که برمیگشتیم یک ترکش به شلوار سبز رنگ سربازی کاظم اخوان برخورد کرد که خوشبختانه به پایش نرسید. عکس آن هم موجود است و به عنوان پوستر در بیشتر اماکن استفاده میشود. یک بار هم در فتح خرمشهر همراه هم بودیم. در یک مدت زمانی همه چیز آرام شد، ما و تیم عکاسان در پادگان حمیدیه اهواز مستقر بودیم. خط درگیری اهواز ـ خرمشهر را رزمندگان پس گرفته بودند. عراقیها خیلی تلاش میکردند که از ما منطقه را پس بگیرند. ما تا جایی پیشروی کردیم که به خط مرزی رسیدیم که اتفاقاً نزدیک آب بود. عکسهایی هم از آن صحنه وجود دارد، کاظم پیشنهاد داد که با ماشین از خط جلو برویم. دوتایی به راه افتادیم. به طوری که از دیدهبانهای خودمان هم جلوتر رفتیم. وقتی دیدیم خبری نیست با کاظم نزد فرماندهی و شهید حسین خرازی برگشتیم. قضیه را برایشان گفتیم و فهمیدیم که عراقیها آرایش نظامی خود را عوض کرده و به سمت خرمشهر رفته بودندکه آن جا را نگه دارند. این اطلاعات ما به نیروها و رزمندگان بسیار کمک کرد.
روحیه کاظم اخوان در نبردها به عنوان عکاس چگونه بود؟کاظم اخوان روحیه جستوجوگر و اطلاعاتی را به دلیل همراهی با شهید چمران بهدست آورده بود. او در ابتدا یک رزمنده بود که با گذشت زمان به عکاسی تمایل پیدا کرد. البته شهید چمران هم نگاه عجیبی به عکسها داشتند، طوری که از ماندگاری عکسها در آینده اطلاع داشت. ایشان ذوق هنری بسیار زیبا و خلاقی داشتند. کاظم همیشه در عملیاتها اولین داوطلب بود و هیچ گونه باکی از شهادت نداشت. در عملیات رمضان در سنگرهای مثلثی عراق گیر کردیم. من با یک گروه به راه افتادم. خودم دیدم که آن جا میدان مین با سیمهای جهنده بود. من پایم را روی آن میگذاشتم و عبور میکردم. یک نارنجک هم همراه داشتم. من با گردان رفتم، هرکس به سمتی می رفت من تنها شده بودم. آن جا بود که معنی روی مین رفتن را فهمیدم. در آن لحظه همه چیز افکار و گذشته آرزوهایمان در مقابل چشمان آدم میآید، لحظه بسیار عجیبی بود. من تصمیم گرفتم رد شوم. پس از گذشتن از میدان مین به خاکریز رسیدم. پشت دشمن ماشینهای عراقی مستقر بود، از دور صدای بچهها را می شنیدم. ساعت 9 صبح بود و هوا بسیار داغ بود. چند تا از بچهها اسیر گرفته بودند، در آن جا یک ماشین نفربر بود که سوئیچ هم روی آن بود، حرکت کردیم و به جاده و سپس به تیپ نجف اشرف رسیدیم.
تاکنون خاطراتی از دوران دفاع مقدس در فضایی خاص بیان کرده اید؟ در جایی بودم که از من خواستند خاطرات جنگ را بازگو کنم. گفتم خاطرهها همه تکراری است. ما باید درباره این موضوع صحبت کنیم که چرا موزه جنگ نداریم؟ من 30 کشور دنیا را سفر کردم و در آن جاها موزههای جنگ بسیاری دیدم، باید به طور اساسی در زمینه موزه جنگ سرمایهگذاری شود، هیچ کسی پیگیر این موضوع نیست. البته موزههایی در کرمان، کرمانشاه، همدان و خرمشهر داریم که بیشتر شبیه به نمایشگاه است.
از دید شما وظیفه عکاس در جنگ چیست؟ این روحیه جنگ باید تداوم پیدا میکرد و بعد از قبول قطعنامه باید این روحیه تقویت میشد.
منظور شما از این روحیه، چه نوع است؟ آیا در زمینه عکاسی این روحیه جهادی به همراه هنر نیاز بود؟ اولین قدم روحیه بچههای جنگ از خودگذشتگی آنان بوده است و این عامل در همه جا مؤثر است و این روحیه انسانیت و الهی است. من در ابتدا درمقام عکاس به استخدام خبرگزاری جمهوری اسلامی درآمدم، سپس در عملیات فتحالمبین حضور داشتم. دیدم که موضوع درجنگ فقط عکس و عکاسی نیست،بلکه جریان یک اتفاق است. من معتقدم همان طور که مخترعین از خودگذشتگی میکنند و علم را جلو میبرند، یک شهید هم که در میدان الهی وارد میشود و شهید میشود، انسانیت را به جلو می برد. به همین دلیل تمام تاریخ مرهون این از خودگذشتگی است.
علت این که افراد با دیدن عکسهای دوران دفاع مقدس این روحیه را نمی بینند در کجا میتوان یافت؟ فرهنگ جنگ را کسانی نقل کردند که آن را حس نکردهاند. در نتیجه حالت تبلیغاتی بهوجود آمده است. من به عنوان عکاس جنگ این صحنهها را احساس میکنم. ایثار یک واژه است ولی در عمل بسیار گسترده است و در نبود ایثار و فداکاری است که مسائل مادی مطرح میشود.
بسیاری از عکاسان در گذشته به فعالیتهایی همچون چاپ کتاب مشغول بودند و یا فعالیتهای دیگری داشتند اما اکنون از آن خبری نیست؟مسؤولین فرهنگی ما متأسفانه جنگ را یک دوره تاریخی میدانند و هنرمندان جنگ را جزو تندروهای تاریخ میدانند و روحیه آنها را سازگار نمیدانند. حتی ما را متهم میکنند ولی من در وادی هنر سعی میکنم که عقب نباشم، من از جنگ به سمت طبیعت رفتم و پنج کتاب هم در ارتباط با فعالیت زنان به نامهای به سوی کمال، حضور مقدس، حجاب مصونیت است نه محدودیت و بهشت زیر پای مادران به چاپ رساندهام. ما معتقدیم که یک خانم در کنار حجاب میتواند فعالیت اجتماعی داشته باشد و حتی چندین نمایشگاه زنان هم داشتم که برای خودشان هم بسیار عجیب بود. بعد شروع به عکاسی از طبیعت ایران کردم. کتابی با محوریت ارتباط قرآن با زندگی دارم، حتی این ارتباط را به صورت مستند به تصویر کشیدم. در این کتاب 14 عکس وجود دارد که نیت، 14 سوره قرآن است و حضور قرآن را در همه جا نشان دادیم.
شما بهعنوان یک هنرمند عکاس چه کسی را مسؤول پیگیری فرهنگ دفاع مقدس و به میان کشیدن ایثار و فداکاری در بین مردم میدانید؟ به طور یقین وظیفه نسل قدیم و واحدهای فرهنگی و رسانهها است. نسل قدیم اینها فداکاریها، ایثار و مجاهدتها را حس کرده ولی مسؤولین امور
فرهنگی-ورزشی کشور به خوبی انتقال به نسل جدید ندادند و این میراث معنوی ما مظلوم واقع شده است و باید بر آن سرمایهگذاری میشد. نسل جدید با جنگ بیگانه است.
آیا ما عکاسی ضد جنگ را هم داریم؟ بله، عکاسیهای زمان جنگ دو دسته بودند؛ عدهای جنگ را کریه میدانستند و از ویرانههای آن عکسبرداری میکردند. البته این عکسها سند دفاع ماست و برای همه مشهود است.
شما در زمان ورود آزادگان هم فعالیت داشتید؟ بله، من به محض آگاهی از ورود آزادگان عکسبرداری را از فرودگاه شروع کردم، به دنبال آنها تا حرم امام(ره) حرکت کردیم، آن روز 26 مرداد بود و من این عکسها را تکثیر کردم و به پیشنهاد من به کشورهای دیگر بردند تا مورد رایزنی فرهنگی قرار گیرد. حس بسیار خوبی میان مردم بهوجود آمده بود و این مردانگی است که در میان مردم باقی ماند.
خاطره ای از کاظم اخوان در ذهن دارید؟نزدیک شهر خرمشهر و در یک سنگر ارتشی مستقر به کاظم اخوان همراه بودیم. ناگهان دو سرهنگ با تجربه ارتش را در آن جا دیدیم که در گذشته در درگیریهای کردستان حضور داشتند. با هم به گفتوگو پرداختیم. ابتدا آنها از شرایط و اوضاع و احوال منطقه برایمان صحبت کردند. ولی وقتی کاظم اخوان میان صحبتهای آنها وارد شد، شرایط جور دیگری شد. انگار که کاظم سرهنگ و آنها سرباز صفر هستند. حتی خود سرهنگها هم از اطلاعات کاظم اخوان تعجب کرده بود. البته این حس در درون کاظم واقعاً حس خدایی و بدون آموزش به وجود آمده بود.