جوان آنلاین: به گزارش خبرنگار ما، پروندههای همسرکشی با انگیزههای مختلف مدام در حال شکل گرفتن است. نداشتن مهارتهای زندگی و عدم احترام به حقوق فرد مقابل سبب شده است تا زوجین به جای حل کردن اختلافهای خود توسط خود یا مشاوران دست به ارتکاب خشونت بزنند.
در این پرونده که بیست و نهم اسفندسال۹۶ تشکیل شد، مردی ۴۹ساله به نام اصغر، مأموران پلیس تهران را از قتل همسرش با خبر کرد. لحظاتی بعد مأموران با حضور در محل با جسد زن ۴۵ساله به نام نعیمه روبهرو شدند. همچنین مادر سالخورده مقتول هم که به شدت زخمی شدهبود به بیمارستان منتقل شد.
با انتقال جسد به پزشکی قانونی و کامل شدن تحقیقات پرونده به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و متهم صبح دیروز مقابل هیئت قضایی به ریاست قاضی زالی و مستشار دلواری قرار گرفت. ابتدای جلسه پسر و دختر مقتول در حالیکه برادر کوچکترشان اعلام گذشت کرده بود برای صدمات وارده درخواست دیه و برای قتل مادرشان درخواست قصاص کردند و گفتند میخواهند پدرشان هر چه زودتر اعدام شود.
در ادامه متهم در جایگاه قرار گرفت و با قبول جرمش گفت: «عاشق همسرم بودم، اما از سال۹۳ رابطه همسرم با من سرد شد. کارگر ساختمان بودم به همین دلیل گاهی کار نبود و درآمدی نداشتم. همسرم از این موضوع ناراحت بود. بار اول او خانه را ترک کرد که دنبالش رفتم و آشتی کردیم، اما متوجه شدم مهریهاش را اجرا گذاشته و درخواست نفقه و استرداد جهیزیه کرده است. گفتم مخارج خانه را حتی با مسافرکشی تأمین میکنم، اما قانون مرا محکوم کرد و ماهانه مبلغ ۷۰۰ هزار تومان نفقه به حسابش واریز میکردم.»
متهم ادامه داد: «۱۰ ماه قبل از حادثه او دوباره قهر کرد و به خانه مادرش رفت. هر شب به دیدنش میرفتم تا اینکه چند روز قبل از حادثه التماس کردم تا شب عید برگردد و در خانه باشد. قبول کرد، اما قول گرفت تعطیلات عید سفر برویم. پذیرفتم و پیکانی را که با آن مسافر کشی میکردم به تعمیرگاه بردم و وسایل سفر را بستم. چند ساعت قبل از تحویل سال مقابل خانه مادرزنم رفتم، اما همسرم یکدفعه گفت: قصد ندارد با من زندگی کند. شرایط روحی خوبی نداشتم و شبها قرص میخوردم تا بخوابم. این شد که کنترل اعصابم را از دست دادم و مقابل چشمان مادرش با چاقو سهضربه زدم که در آن حادثه مادر همسرم نیز زخمی شد.»
متهم در آخرین دفاعش گفت: «همه این افرادی که برایم قصاص میخواهند یکبار برای آشتی ما تلاش نکردند. آن شب تا صبح در خیابان سرگردان بودم تا اینکه به اداره پلیس رفتم.» در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.