انتظاراتشان بسیار بالاست و مدام هم بالا و بالاتر میرود، خصوصاً حالا که اوضاع نابسامان اقتصادی کشور نیز بهانه خوبی برای فشار آوردن بیش از حد به ورزشکاران دستشان داده، ورزشکارانی که گویی دیواری کوتاهتر از آنها پیدا نکردهاند که اگر بود، وزیر ورزش مخاطب قرارشان نمیداد که آنها هم باید همانند ملت شرایط اقتصادی را تحمل کنند. توصیهای که در ظاهر منطقی به نظر میرسد. شاید هم حتی بتوان آن را پدرانه یا حتی دلسوزانه خواند، چراکه اوضاع نامناسب اقتصادی کشور بر کسی پوشیده نیست، اما نه وقتی که خوب میدانیم ورزشکاران خیلی پیشتر از این بحران اقتصادی که کشور را دربر گرفته، صبورانه سختیها را به جان میخریدند و دم هم نمیزدند.
بله، حرفی در این نیست که در شرایط سخت همه باید آستانه صبر و تحمل خود را بالا ببرند و برای عبور از بحران و سختی دست به دست هم بدهند، اما وقتی که سلطانیفر ورزشکاران را اینگونه مخاطب قرار میدهد، این سؤال پیش میآید که آیا جناب وزیر از شرایطی که ورزشکاران متحمل میشوند، بیخبر است و نمیداند که آنها قبل از این نابسامانیهای اقتصادی که حالا بهانه خوبی است برای شانه خالی کردن مسئولان از زیر بار مسئولیت، خود را به تحمل سختیها موظف کرده بودند؟!
شرایط سختی که شاید حتی وزیر ورزش هم تحمل شنیدنش را نداشته باشد و بعد از آن، دیگر اینطور پدرانه آنها را به صبوری دعوت نکند، اگر بداند تحمل شرایط برای آنها آنقدر ملموس و عادی است که گاه زندگی خود را نیز پای این تحمل کردنها و دم نزدنها میگذارند.
حرفهای وزیر شاید یک توصیه ساده و منطقی باشد، اما نه وقتی میدانیم که تحمل کردن شرایط داغ فرزند را بر در دل یک مادر ورزشکار گذاشته و زندگی او را از هم پاشیده است. حرفهای وزیر نه منطقی که دردناک است، وقتی میدانیم برخی از ملیپوشان به دلیل نبود امکانات برای اولین بار در تیم ملی فرصت تمرین کردن در برخی مادهها را به دست میآورند و گاه با یکی، دو جلسه تمرین مسابقه میدهند. توصیه در ظاهر منطقی سلطانیفر آزاردهنده است، چون به نظر میرسد که وزیر ورزش در جریان خیلی از مسائل نیست. این صحبتها نشان از آن دارد که وزیر ورزش نمیداند که ملیپوشان با خوردن عدسپلو، سیبزمینی آبپز و سالاد کاهو مهیای حضور در میادین مسابقه میشوند. توصیه وزیر توصیه خوبی است، اما نه وقتی که مخاطب این توصیه ورزشکارانی باشند که همواره با کمترین امکانات و شرایط خود را مهیای نبرد با حریفان تا بن دندان مسلح کردهاند و دم برنیاوردهاند!
این توصیه دلسوزانه و پدرانه، ورزشکاران را شامل نمیشود، وقتی شرایط آنها را از نزدیک نظارهگر هستیم و میبینیم که با کمترین امکانات تمرین میکنند. وقتی میبینیم که ورزشکار دوومیدانی که شانس مدال است برای ورود و خروج به چمنی که قرار است در آن تمرین کند، باید حواسش به حفاظ خراب جویی باشد که یک لحظه غفلت از آن (به دلیل بلند شدن از زمین و خراب شدن) ممکن است به سرنگونیاش بینجامد و مصدومیتی جبرانناپذیر را برایش در پی داشته باشد!
میتوان از زاویهای دیگر نیز به این صحبتها نگاه کرد و در تحلیل آن گفت که شاید منظور وزیر سفرها و اردوهای برونمرزی باشد، اما چرا ورزشکاران باید حتی در این زمینهها متحمل سختی شوند، وقتی در هر اعزام هماندازه و گاه حتی بیشتر از ورزشکاران اعزامی نفرات اضافه در کنار تیمها و کاروانهای ورزشی دیده میشوند. نفراتی که هیچگونه دلیل منطقی نمیتوان برای حضور آنها یافت جز داشتن لابی و....
این توصیه کاربردی و منطقی، ورزشکاران را شامل نمیشود، وقتی آنها سالهای سال است که قبل از هر چیز تحمل شرایط سخت را به جان خریده و تمرین کردهاند. تحمل شرایطی که به نظر میرسد آقایان مسئول یا خبری از آنها ندارند یا ترجیح میدهند خود را به بیخبری بزنند و به روی مبارکشان نیاورند!