محمد بيتسياح
يكي از موضوعات مهم در بطن و متن جامعه در حوزه اجتماعي، موضوع زنان سرپرست خانوار است. زنان سرپرست خانوار كه ذيل خود زنان بدسرپرست و خودسرپرست را نيز شامل ميشود جمعيتي قريب به 5/2 ميليون نفر را شامل میشود و نيازمند نگاه دقيق كارشناسي و حمايتي براي حل مشكلات آنان چه در چارچوب توانمندسازي و چه در بستر كاهش آسيبهاي اجتماعي مرتبط با اين قشر است.
براي زنان سرپرست خانوار زناني كه شرايط متعددي همچون فوت همسر، متاركه، طلاق، از كار افتادگي همسر، مفقودالاثر بودن همسر و... بر زندگيشان بار شده، علاوه بر تعريف نقش پدر به عنوان سرپرست خانواده نقش مادري نيز سنگيني خاصي را بر گرده آنان نهاده كه موجب شده وظايف سنگين تقسيم شده در يك خانواده بر عهده يك زن قرار گيرد. تربيت فرزند، رسيدگي به امور منزل، تأمين نيازهاي روحي، رواني، مادي فرزند، تأمين هزينه مسكن و غيره اين زنان را با مسائل و مشكلات بيشماري روبهرو كرده و فشارها و تنشهايي بيش از حد توان و ظرفيتشان به آنها وارد ميكند.
اين اما همه ماجرا نيست. در بررسي خانوادههايي كه داراي زنان سرپرست خانوار ميباشند، اكثراً مادران به لحاظ سطح سواد، مهارت و سرمايه در وضعيت مناسبي قرار ندارند و فرزندان آنها به عنوان يكي از آسيبپذيرترين قشرهاي جامعه آماج محروميتهايي قرار ميگيرند كه بقا و رشد آنها را مورد تهديد جدي قرار ميدهد. از طرفي كمبودها و فقر، فشار مضاعفي را بر اينگونه خانوادهها تحميل كرده و موجب افزايش انواع ناهنجاريها شده و سلامت آنها و در نهايت سلامت جامعه را به خطر مياندازد. در اين ميان اما گرچه قانون وزارت رفاه، بهزيستي و كميته امداد را مسئول رسيدگي به وضعيت اين قشر آسيب تعريف و تفسير كرده اما بر اساس برخي گزارشها قرار گرفتن بيش از نيمي از اين قشر در دو دهك پايين جامعه كه از دهكهاي بسيار ضعيف اقتصادي ميباشند، اين نگراني را بيش از پيش تقويت ميكند كه بستههاي حمايتي از زنان سرپرست خانوار به قدر كافي كفايت امور آنان را نكرده و آنان در سختيهايي بهسر ميبرند كه به تبع آن آسيبهاي اجتماعي حاصل از وضعيت آنان را ميتواند سير صعودي ببخشد. بخش تلختر ماجرا نيز اما آنجاست كه بر اساس برخي گزارشها تقريباً سالانه 60 نفر به جمعيت زنان بيسرپرست نيز اضافه شده و اين جمعيت با فربگي بسيار قابل تأملي روبهرو ميشود.
پيامدهاي مشكلات زنان سرپرست خانوار: در اين ميان اما با نگاهي گذرا به پيامدهاي مشكلات زنان سرپرست خانوار ميتوان مشكلات و محورهاي زير را به طور كلي دستهبندي كرد. مواردي همچون:
- رو آوردن به جرم و فساد براي تأمين نيازهاي مالي زندگي
- افزايش تعداد خانوادههاي ناآرام و ايجاد اختلالات رواني و جمعي در اعضاي خانواده
- گسترش فقر مادي بهواسطه نداشتن شغل و مهارتهاي فني كافي و فرهنگي در جامعه
- ايجاد انحراف و اختلال در تربيت نيروهاي فعال و جوان جامعه و...
از ديگر سو با توجه به تأكيدات برخي مسئولان مبني بر ايجاد اشتغال براي زنان سرپرست خانوار، تأمين بيمه آنان، طراحي بستههاي حمايتي و... كه هنوز در پيچوخم وعدهها سرگردانند بايد تصريح كرد كه مداخله در مسئله اجتماعي زنان سرپرست خانوار به عنوان يك حركت پيشگيرانه و جلوگيري از تبديل آن به يك بحران اجتماعي با ايجاد فضاي مشاركتي بين سازمانهاي حمايتي و مجامع علمي، مقابله با همپوشانيها و حركتهاي موازي بين سازمانها و دستگاههاي حمايتي و مردمنهاد، كمك به تغيير موضع زنان سرپرست خانوار از جمله طرد اجتماعي بايد در جامعه نهادينه شود.
از سوي ديگر عدم آشنايي كامل به نيازهاي زيستي، معيشتي، فرهنگي و اجتماعي زنان سرپرست خانوار، عدم تناسب بين بستههاي خدمتي و تعريفشده با نياز امروز اين جامعه، نداشتن الگوي خدمترسان مطلوب و رضايتبخش، عدم تبحر منابع انساني درباره آشنايي خود مددكاران اجتماعي و امدادگران هم در سازمانهاي حمايتي و هم در سازمانهاي اجتماعي بيش از پيش ضرورت بازنگري در نگاه به حمايت از زنان سرپرست خانوار را دو چندان كرده و نيازمند نگاهي مجاهدانه براي حل اين آسيب اجتماعي است. در همين چارچوب توجه به پيشنهاداتي همچون تمركز كليه امور مالي و حمايتي زنان سرپرست خانوار و خودسرپرست در يك سازمان متمركز، تمركز كليه امور حرفهآموزي و توانمندسازي زنان سرپرست خانوار و خودسرپرست در يك سازمان بهويژه سازمان آموزش فني و حرفهاي، حمايت از ايجاد و توسعه تشكلهاي غيردولتي توسط زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنان براي كمك به زنان سرپرست خانوار مثل تعاونيها و... گرچه طرح و بيان ميشود اما آنچه تمامي اين پيشنهادات و محورها را به عينيت نزديك ميسازد، توجه جدي به عمق آسيبهاي اجتماعي حاصل از وضعيت اين قشر و كوشش در چارچوب اقدام عاجل و مشاهده دستاوردهاي ملموس اين پيشنهادات است.