
صداوسيما سالهاست بازيهاي فوتبال را بدون پرداخت ريالي از حق باشگاهها پخش كرده و حالا نميخواهد زير بار چيزي برود كه خود نيز ميداند حق فوتبال است. راه ندادن دوربينها به ورزشگاهها نيز نميتواند تأثير چنداني داشته باشد وقتي بازيهاي مهمي چون دربي پخش ميشود، اما از ورود دوربين به ورزشگاههايي چون تختي آبادان ممانعت ميشود. حق پخش اصليترين منبع درآمد باشگاههاست. نميگوييم به اندازه بارسلونا يا منچستر بابت پخش بازيها پول بدهند، اما حداقل حقي را كه بايد، پرداخت كنند. اين پول ميتواند مشكل بدهيها را حل كند، باشگاههاي اروپايي نه فقط زيانآور نيستند كه سودآور هم هستند، چون با اين حق پخش، بهترين بازيكنان را ميخرند، بازيها بهتر و جذابتر دنبال ميشود، اسپانسرهاي بهتري به ميان ميآيند و اين چرخه سودآوري را در پي دارد. اينجا هم ميتواند اينطور باشد. مجلس وقتي قانون تصويب ميكند كه باشگاهها از دولت پول نگيرند، ميتواند در كنار اين قانون خوب منعكننده، قانوني هم براي پرداخت حق باشگاهها تصويب كند. نميشود كه اينجا قانون وضع كند و آنجا بشنود كه اين قضيه به شما ارتباطي ندارد. البته به فدراسيون هم نميتوان خيلي خرده گرفت. ممكن است رئيس فدراسيون در پي پافشاري و اصرار بيشتر و ممانعت جدي از عدم ورود دوربينها به ورزشگاهها بركنار شود و كسي جاي او بنشيند كه مماشات كند. صداوسيما داستان خود را دارد، شايد بگويند تلويزيون خواستگاه مهمي است كه جامعه را متحد ميكند، اما واقعيت اين است كه براي خواسته بحق بايد پافشاري و ريسك كرد، البته اگر به آن ايمان داشته باشيم. ضمن اينكه صداوسيما بيرقيب و اين اصليترين مشكل است. اگر شركت يا شبكهاي بازيها را ميخريد و بابت آن پول ميداد، آن وقت صداوسيما رفتارش با فوتبال به گونهاي ديگر بود، اما الان ميگويد چرا بابت بازيهايي كه سالها مفت پخش كردم، امروز 5 درصد بپردازم و هر سال روي آن برود و به 95 درصد پرداختي به فوتبال برسد و از حق خودم كاسته شود. با اين حال بايد با رايزني و لابي حق طبيعي فوتبال را گرفت تا مشكلات عديده حل شود.