
براي اينکه يک تيم در فوتبال موفق شود به چند فاکتور نياز دارد، اولين فاکتور آن نظم و انضباط تيمي است، اما در بازيهاي استقلال هيچ آرايش تيمي و نظمي در دفاع و حمله ديده نميشود و ارتباط منطقي بين خطوط استقلال در ميدان وجود ندارد. در خط مياني استقلال هرج و مرج ديده ميشود. در آخرين بازي، منصوريان در خط حمله مهاجمانش را تعويض کرد تا شايد بتوانند ارتباط منطقي با خط هافبک برقرار کنند که اين امر ميسر نشد. استقلال بايد بداند که فوتبال امروز با حداقل ضربه به توپ انجام ميشود، همانطور كه پرسپوليس اين کار را انجام ميدهد و در حداقل زمان و با حداقل ضربه به توپ خود را به يکسوم تهاجمي حريف ميرساند. تيمي که در شش بازي، چهار باخت ميآورد و فقط يک گلزده دارد، معنايش اين است که برنامه تاکتيکي منطقي نداشته و بيمار است. استقلال وارد بحران شده، بايد نشست و اين بحران را بررسي کرد. بايد ديد علت اين بحران کادر مديريتي است، کادر فني يا مشكلات مالي است.
استقلال بازيکنان خوبي دارد كه هر کدام به تنهایی خیلی خوب بازی میکنند، اما هيچ کار تيمي ندارند. بايد بدانيم فوتبال پينگپنگ يا تنيس نيست. بازيکنان خوب بايد درک متقابلي از يکديگر داشته باشند تا يک انسجام تيمي را شاهد باشيم، اما استقلال اين روزها خيلي بد بازي ميکند. در استقلال خبري از انسجام تيمي نيست، به همين دليل بازيکنان خوب نميتوانند به تيم کمک کنند. انتظارات از اين تيم بالاست و کار کردن با چنين تيمي سخت است. منصوريان مربي جواني است، اما بايد تجربهاندوزي کند. براي موفقيت در فوتبال بايد اصول منطقي در دفاع و حمله را در زمين پياده کرد. با رمل و اسطرلاب نميتوان نتيجه گرفت. بايد با منطق فوتبال تيم را به موفقيت رساند. بازيکنان بايد شرح وظايف خود را بدانند. اکنون شکل تيمي استقلال به هم ريخته است. در کلاسهاي مربيگري به منصوريان اين مسائل را گفتهام، نميدانم او چرا اين مسائل را در زمين اجرا نميکند و اگر تيمش اين مسائل را در تمرينات انجام ميدهد، چرا اين اتفاقات در مسابقه رخ نميدهد. استقلال وارد بحران شديدي شده است. نميگويم منصوريان برود، اما او بايد کادرش را اصلاح و تقويت کند.