مجرم سابقهداری که ادعا میکند فقط از افراد پولدار سرقت میکرد در حالی که برای فروش مواد مخدر وارد باند تبهکاران شده بود، بازداشت شد. 42 سال دارم.
پدرم وضع مالي خوبي داشت. او علاوه بر يك گاوداري بزرگ در حوالي تهران، سهامدار يك شركت شير پاستوريزه بود و من با او كار ميكردم.
كار و كاسبي ما خوب بود تا اينكه پدرم فوت كرد. پس از اين گاوداري ما تعطيل شد. همزمان با آن من باشگاه هم داشتم و زن جواني را صيغه كرده بودم. به همين دليل خرج زندگيام زياد بود ، که به سرقت روي آوردم.
از سن 17 سالگي باشگاه ميرفتم. سال 71 كه در خدمت سربازي بودم، قهرمان بوكس ارتش ايران شدم. همان سال از طريق ارتش در مسابقات آسيايي شركت و مقام دوم را كسب كردم. به همين دليل خودم باشگاه بوكسي در منطقه 22 تهران راهاندازي كردم و آموزش بوكس ميدادم.
من با درآمد باشگاه قانع نميشدم و دوست داشتم پولدار باشم به همين دليل سرقت ميكردم. البته من يك شعار براي خودم داشتم و آن هم اين بود كه گوشت را بايد از بغل گاو كند، يعني از آدمهاي ضعيف سرقت نميكردم.
كار اصليام باشگاهداري بود، اما در كنارش هر از گاهي به خاطر اينكه شناسايي و دستگير نشوم، خانه ويلايي افراد پولدار را تحت نظر ميگرفتم و در فرصت مناسب كه در خانه نبودند، لوازم گرانقيمت مانند فرشهاي ابريشمي تابلوهاي گرانقيمت و لوازم كوچك ارزشدار را سرقت ميكردم. حتي گاهي اوقات به خانه ويلايي اين افراد در شمال كشور يا مناطق ييلاقي تهران دستبرد ميزدم .
خيلي زياد به طوري كه يك خانه 106 متري در شمال شهر و ماشين خارجي گرانقيمت خريدم و پول زيادي هم داشتم.
همسر صيغهايام به پليس خبر داد.
من هر چه اموال داشتم به نام همسر صيغهای ام زده بودم تا اينكه متوجه شدم او بچهدار نميشود به همين دليل به فكر ازدواج مجدد افتادم. وقتي همسرم متوجه موضوع شده بود، مرا لو داد و مأموران پليس مرا دستگير كردند. او حتي نشاني محل نگهداري اموال مسروقه را هم به پليس داد.
معمولاً سارقها و افراد خلافكار اموالشان را به نام همسرشان ميزنند تا هنگام دستگيري مصادره و به مالباختگان داده نشود.
پول خلاف به انسان وفا نميكند. مانند درخت توت است كه توت میدهد، اما يك روز با يك لگد همهاش به روي زمين ميريزد. من هم خيلي اموال جمع كردم، اما همه آنها را همسرم برداشت و رفت و من فقط حبسش را كشيدم.
يك سال و نيم زندان بودم تا اينكه ابتداي سال 94 آزاد شدم.
نه. پس از اين توبه كردم كه دنبال سرقت نروم. به همين دليل تصميم گرفتم دوباره گاوداري پدرم را راهاندازي كنم. من مقداري پول قرض گرفتم و مقداري هم وام گرفتم و شروع به دامداري كردم، اما دوباره بدشانسي آوردم. همان بار اول تعدادي گوساله از شهرستان بوكان خريدم و به گاوداري منتقل كردم، اما گوسالهها تب برفكي گرفتند و تعدادي از آنها تلف شدند. همه چيز را دوباره از دست دادم و بايد از صفر شروع ميكردم. آماده بودم كه از صفر شروع كنم تا اينكه روزي با دختر جوان ورزشكاري كه الان نامزدم است، آشنا شدم و قرار ازدواج گذاشتيم. براي ازدواج نياز به پول داشتم و به همين دليل اين بار دنبال خردهفروشي مواد رفتم.
مدتي قبل خودروي برادرم را امانت گرفتم تا به مغازه دامادمان در حوالي ميدان شوش بروم. دامادمان فرد پولداري بود و كارخانهدار است. تصميم داشتم با او كار كنم كه در نزديكي ميدان شوش وقتي خودروام را نگه داشتم، دختر جواني به سراغم آمد و با دست به عينكم زد و گفت من مدتي قبل از او كلاهبرداري كردهام. او مرا با مرد ديگري اشتباهي گرفته بود. وقتي به او گفتم اشتباهي گرفته، باورش نشد و ناگهان گارد گرفت و خواست مرا كتك بزند كه بعداً فهميدم دان 4 كنگ فو دارد. در حالي كه هر دومان گارد دفاعي گرفته بوديم، كارت شناساييام را به او نشان دادم و فهميد كه اشتباهي گرفته است. همين موضوع باعث شد با هم ارتباط داشته باشيم و قرار بود به زودي ازدواج كنيم. از آنجايي كه پولي براي ازدواج نداشتم خرده فروشي ترياك را شروع كردم.
من ترياك را از شهر ورامين ميخريدم و به مردان سالمند پولدار به قيمت زيادي ميفروختم و درآمد خوبي داشتم و معتقد بودم كه ترياك مثل شيشه و هروئين نيست كه جوانها را بدبخت كند، چون ترياك را بيشتر افراد سالمند پولدار استفاده ميكنند.
بله. من مشتريان خاص داشتم و همه آنها سالمند و پولدار و افراد اعياننشين بودند كه در شمال تهران زندگي ميكنند.
[سكوت ميكند]. فكر ميكردم چون به افراد پولدار ميفروشم مشكلي ندارد.
بله. الان در دادسرا است و دنبال كارهاي من است. من همه چيز را به او گفتم و قول دادم پس از آزادي دنبال كارهاي خلاف نروم. من واقعاً او را دوست دارم و ميخواهم بعد از آزادي، زندگي تازهاي را شروع كنيم.
من ليسانس مهندسي كشاورزي دارم و نامزدم فوق ليسانس دارد.
خلاف عاقبت ندارد، حالا هر چه باشد. اين موضوع را الان فهميدم هر چند دير متوجه شدم. الان قصد دارم پس از آزادي دوباره سراغ دامداري بروم.