به گزارش خبرنگار ما، 28 آبان ماه سال 92 بود كه مأموران پليس تهران از مرگ مشكوك پسري 28 ساله به نام صالح در خانهشان با خبر و در محل حاضر شدند. خواهر صالح به پليس گفت: چند ساعت قبل با برادرم كه به تنهايي زندگي ميكرد، تماس گرفتم. گفت كه ميهمان دارد به خاطر همين خيلي زود مكالمه ما تمام شد. بعد از آن هر چه با تلفن همراه يا خانهاش تماس گرفتم، جواب نداد. نگران شدم و خودم را به خانهاش رساندم. وقتي وارد شدم وضعيت خانه به هم ريخته بود و مشخص بود كه درگيري رخ داده است. او را صدا زدم، اما جواب نداد. در اتاق خواب بود كه جسدش را پيدا كردم. زيرپيراهني به دور گردنش پيچيده شده و جان باخته بود. با پليس و امدادگران اورژانس تماس گرفتم. امدادگران هم بعد از معاينه گفتند كه او فوت شده است.
بعد از حضور بازپرس در محل و انجام تحقيقات اوليه، جسد به پزشكي قانوني منتقل شد. بررسي صحنه جرم نشان داد كه آثار درگيري روي در خانه وجود ندارد، بنابراين قاتل از قبل با صالح آشنايي داشته است. بعد از بررسي آخرين تماسهاي صالح مشخص شد كه او با مردي به نام ايزد تماس داشته است. از آنجا كه ايزد محل زندگي مشخصي نداشت، تحقيقات براي بازداشت وي به جريان افتاد تا اينكه اين مرد در اربيل عراق شناسايي و بازداشت شد.
او وقتي به اداره پليس تهران منتقل شد، اتهامش را انكار كرد و گفت در جريان قتل صالح نقش نداشته است. از آنجا كه شواهدي در پرونده عليه ايزد موجود بود. بازپرس او را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و پرونده براي رسيدگي روي ميز هيئت قضايي شعبه دهم دادگاه كيفري شماره يك استان تهران قرار گرفت.
روز گذشته پس از رسميت يافتن جلسه رسيدگي اولياي دم گفتند كه خواستهشان قصاص است و حاضر به گذشت نيستند. مادر مقتول گفت من حاضر به گذشت نيستم و ميخواهم بدانم كه متهم براي چه دست به قتل پسرم زده است؟ سپس متهم در جايگاه قرار گرفت و بار ديگر اتهامش را انكار كرد. او درباره آشنايي با صالح گفت من اهل شهرستان هستم و از تركيه يا شهرهاي عراق خريد و اجناسم را به تهران منتقل ميكردم و ميفروختم. يك روز داخل مترو با صالح آشنا شدم. گفت كه ماساژور است و خانهاي مجردي دارد.
از من خواست به خانهاش بروم تا من را ماساژ بدهد. شمارههاي تماسمان را مبادله كرديم و گاهي با هم حرف ميزديم، اما من به خانهاش نرفتم و از ماجراي قتل او هم خبر ندارم.
قاضي گفت تحقيقات نشان ميدهد كه شما روز حادثه چند ساعت را در خانه صالح بودهايد، چطور مدعي ميشويد كه به خانه مقتول رفت و آمد نداشتي؟ متهم گفت من وقتي از ماجراي قتل صالح با خبر شدم، ترسيدم به عنوان مظنون بازداشت شوم به خاطر همين به عراق گريختم، اما در آنجا شناسايي و بازداشت شدم.
قاضي قربانزاده بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم و وكيل مدافع وي با اعضاي دادگاه وارد شور شد.