کد خبر: 773203
تاریخ انتشار: ۰۴ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۵
گفت‌و‌گوي «جوان» با برادر شهيد تازه تفحص شده سيد‌محمد كاظم‌زاده قصاب
32 سال انتظار و لحظه‌شماري، رقم دلدادگي خانواده كاظم‌زاده قصاب به ايران اسلامي و نهضت امام خميني است.
صغري خيل‌فرهنگ
سال‌هايي كه از مفقودي پيكر عزيزشان سيد‌محمد مي‌گذشت و عاقبت نيز خدا به صبوري مادرانه و پدرانه اين شهيد پاسخ گفت و پيكر سيد‌محمد پس از 32 سال گمنامي شناسايي شد. اين نوشتار مرور مختصري بر زندگي و دوران مفقودي فوتباليست شهيد سيدمحمد كاظم‌زاده قصاب به روايت برادرش سيدابوالفضل است كه پيش رو داريد.
 

غسل شهادت قبل از هر مبارزه

سيد‌ابوالفضل برادر شهيد سيد‌محمد كاظم‌زاده در بيان حال و هواي خانواده‌اش مي‌گويد: من متولد سوم دي ماه 1337 در كاشان هستم و دو سال از سيد‌محمد كه نهم بهمن ماه 1339به دنيا آمد، بزرگ‌تر بودم. زمان انقلاب به همراه برادرهاي ديگرم فعاليت زيادي داشتيم.

اين برادر شهيد ادامه مي‌دهد: آن روزها ما فعاليت‌هاي مختلفي مي‌كرديم. از شركت هر روزه در تظاهرات مردمي گرفته تا پخش اعلاميه‌هاي امام خميني (ره) و شركت در جلسات محرمانه شبانه. به لطف خدا منطقه‌اي كه ما در آن زندگي مي‌كرديم، مهد و مبدأ حركت‌هاي انقلابي بود. براي همين ما هم جهت با دوستان فعاليت‌هاي خوبي داشتيم. بسياري از حركت‌هاي انقلابي عليه رژيم كه با همراهي مردم انقلابي همراه مي‌شد با همت برادرم سيد‌محمد صورت مي‌گرفت. داداش محمد در دوران مبارزات انقلابي با غسل شهادت به خيابان مي‌رفت و ياد ندارم كه نماز يا روزه‌اي به قضا داشته باشد.

تكليف سربازان خميني دفاع بود

برادر شهيد كاظم‌زاده قصاب همچنين مي‌گويد: خانواده ما در دوران انقلاب ما را همراهي كردند و مخالفتي با فعاليت‌هاي ما نداشتند. كمي بعد كه دشمن قصد تجاوز به خاك‌مان را كرد و جنگ تحميلي آغاز شد، سيد‌محمد راهي جبهه‌ها شد. برادرم پاسدار بود و مسئوليت‌هايي داشت. در اوايل جنگ مأمور شد به سيستان و بلوچستان برود. مي‌گفت مردم آنجا امنيت و آسايش ندارند. حضور و تأمين امنيت در آنجا كمتر از جنگ با دشمن نيست. چراكه ضدانقلاب و گروهك‌هاي تروريستي از هر طريقي قصد ضربه زدن به نظام و انقلاب را دارند. بعد از برقراري امنيت در سيستان و بلوچستان، سيد‌محمد به جبهه‌هاي جنگ برگشت. بعد از دو سال حضور نهايتاً 22 فروردين 1362 طي عمليات والفجر يك به شهادت رسيد.

32 سال گذشت اما به تلخي

سيدابوالفضل ادامه مي‌دهد: اوايل ما خبر نداشتيم سيد‌محمد شهيد شده يا زنده‌اند. برخي خبر از اسارت محمد مي‌دادند و برخي ديگر مي‌گفتند شهيد شده است. ابتدا فكر مي‌كرديم كه او هم در ميان آزاده‌ها برمي‌گردد اما نيامد. وقتي صدام اعلام كرد اردوگاه‌هاي اسرا خالي شده و هيچ اسيري وجود ندارد ما هم اميدمان قطع شد. مدتي بعد بنياد شهيد اعلام كرد آنها كه مفقودالاثر هستند شهيد شده‌اند. براي همين ما مانديم و مفقودالجسدي برادرمان. مي‌دانستيم شهيد شده اما هيچ نشاني از پيكرش نداشتيم. 32 سال انتظار شايد بسيار تلخ و سخت گذشت.

سيد‌ابوالفضل كاظم‌زاده قصاب از سال‌ها انتظار مادارنه و پدرانه‌اش برايمان سخن مي‌گويد: بسياري از بيماري‌هاي مادرم امروز ريشه در همان سال‌هاي تلخ دوري و انتظار دارد. وقتي پدرم متوجه شد كه پيكري از محمد وجود ندارد و سال‌هاي بي‌خبري از او را بايد بر سر يك مزار خالي بگذراند، به يكباره پير و فرتوت شد. مادرم هميشه مي‌گفت محمد مي‌آيد و خدا را شكر هر دو آمدن محمدشان را ديدند. 32سال بعد، وقتي خبر تفحص برادرم را شنيدم باورم نكردم. محمد از روي پلاك و آزمايش DNA شناسايي شد. صحنه وصال خانواده‌ام بعد از 32 سال با گمشده‌شان، ديدني بود.

فوتباليستي كه شهيد شد

سيدابوالفضل كاظم‌زاده قصاب برادرانه‌هايش را با خاطرات و ويژگي‌هاي اخلاقي شهيد به پايان مي‌رساند: سيد‌محمد يكي از فوتباليست‌هاي بنام كاشان بود. مشخصه‌هاي اخلاقي و رفتاري‌اش همه را جذب مي‌كرد. زماني كه هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده بود او به همراه چندتن از دوستانش، كتابخانه‌اي را در انجمن اسلامي‌شان راه‌اندازي كرده بودند. نام كتابخانه‌شان فاضل نراقي بود. كتابخانه‌اي در دل يك انجمن اسلامي با همين نام. بعد از شهادت سيد‌محمد طبق وصيتش كتاب‌هايش كه بيش از 200 جلد بود را به همان انجمن اسلامي اهدا كرديم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار