کد خبر: 748999
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۴
گفت‌وگوي «جوان» با خانواده شهيد عمليات عاشورا، شهيد روح‌الله مهرابي
چندي پيش كه خبر شهادت حبيب سپاه، سردار شهيد حسين همداني در آن سوي مرزها به گوشمان رسيد، حرف‌ها و حديث‌ها و كنايه‌ها از حضور نيروهاي ايراني در دفاع از حرمين شريفين از سوي برخي از جريان‌ها شنيده شد.
صغري خيل فرهنگ
طعنه‌هايي كه گاهي شيريني شهادت عزيزانمان رادر كاممان تلخ مي‌كند. اما بر حسب يك اتفاق با خانواده شهيد مدافع حرم روح‌الله مهرابي از اصفهان آشنا شديم كه اول محرم سال 1393 به شهادت رسيده است. همصحبتي با همسر اين شهيد پاسخي بود بر تمام آن كنايه‌ها و طعنه‌هاي نا اهلان. چراكه شهيد مهرابي در روند اجراي عمليات عاشورا براي پاكسازي و برقراري امنيت جهت عبور زائران كربلاي حسيني به فيض شهادت نائل آمده بود تا امثال ما به راحتي و بدون هيچ دغدغه به خيل عظيم راهپيمايان اربعين حسيني بپيونديم و خود را به ارباب دشت نينوا برسانيم. آنچه در پي‌مي‌آيد حاصل همكلامي ما با زهره شهري‌زاده همسر شهيد مدافع حرم روح‌الله مهرابي است.
 

خانم شهري‌زاده از خودتان بگوييد، چطور با شهيد مهرابي آشنا شديد؟

من زهره شهري‌زاده همسر شهيد مدافع حرم روح‌الله مهرابي هستم. من متولد 1365 و روح‌الله هم متولد 1361بود. من و همسرم 11سال با هم زندگي كرديم. روح‌الله 21 سال داشت كه تصميم گرفت متأهل شود. من اصالتاً اهل يزد هستم و روح‌الله اهل اصفهان. پدر شوهرم با برادر من در دوران دفاع مقدس آشنا بودند و از همان زمان يعني پيش از به دنيا آمدن من و روح‌الله رابطه خانوادگي‌مان با هم آغاز شد. اين ارتباط خوب و صميمانه بين خانواده‌ها ادامه داشت تا اينكه من و روح‌الله بزرگ شديم و به سن و سال ازدواج رسيديم . در يكي از اين ديد و بازديدها بود كه روح‌الله از خانواده‌اش خواسته بود به خواستگاري‌ام بيايند، اما خانواده من مخالفت كردند. آن زمان من اول دبيرستان بودم. مخالفت خانواده به خاطر دوري راه و كمي سنم بود. سه سالي طول كشيد تا در نهايت خانواده‌ها رضايت دادند و ما با هم ازدواج كرديم. من دانشگاه اصفهان قبول شدم و براي ادامه تحصيل و زندگي به اصفهان رفتم. كارشناسي‌ام كه تمام شد خداوند دخترم زينب را به من داد و سه سال بعد هفتم ماه صفر، پسرم حسين به جمع خانواده ما اضافه شد. روح‌الله ارادت خاصي به امام حسين (ع) داشت. براي همين در انتخاب اسامي بچه‌ها ارادتش را نشان داد. مي‌گفت زينب، زينت خانه پدر است و هويت جديد من. هميشه خودش را با عنوان اينكه پدر زينب است به ديگران معرفي مي‌كرد.

چطور شد كه همسرتان به جمع مدافعان حرم پيوست؟

روح‌الله شاگرد اول مهندسي برق خودرو‌هاي زرهي در دوره كارداني بود و مي‌خواست ادامه تحصيل بدهد كه بحث اعزام داوطلبانه‌اش به عراق و سوريه پيش آمد. در مؤسسه شهيد زين‌الدين فعاليت داشت. اما از ادامه تحصيل صرفنظر كرد و براي رسيدن به جمع مدافعان حرم به صورت داوطلبانه راهي شد. بهمن ماه سال 1392 بود كه رفت به زيارت امام رضا (ع) و گفت از امام رضا (ع) ‌يك كربلا خواسته‌ام. من خيلي خوشحال شدم گفتم تنها برو اگر بخواهي ما را با خودت ببري برايت سخت مي‌شود و زيارت نمي‌چسبد. اما روح‌الله دلش مي‌خواست ما با او باشيم. من گفتم تنها برو بعد كه بچه‌ها بزرگ‌تر شدند با هم مي‌رويم. مدتي بعد آمد و گفت بچه‌ها مي‌خواهند به عراق بروند و من با اصرار از ايشان خواستم كه حتماً همراهشان برود شايد اين همان زيارتي است كه او از امام رضا(ع) طلب كرده است. از همان روز همه كارهايش را كرد و آماده شد. ساكش را هم بست. وسايل در گوشه‌اي از خانه مهيا بود تا خبرش كنند و راهي شود. در نهايت 22 شهريور ماه سال 1393 بود كه تماس گرفتند و بعد از هماهنگي‌هاي لازم راهي شد. روح‌الله از ما خداحافظي كرد و از من هم طلب حلاليت كرد. نمي‌دانم اما اين خدا‌حافظي‌اش جنس ديگري داشت.

موقعي كه به عراق رفت از ايشان خبر داشتيد؟

ما به خاطر مدرسه زينب به يزد رفته بوديم. روح‌الله همواره با من در تماس بود و از حال و روزش جويا مي‌شدم. آخرين باري كه با من تماس گرفت گفت: يا خودم مي‌آيم يا من را مي‌آورند! من هم به ايشان گفتم ديگر از اين حرف‌ها نزن. اين بار كه برگردي ديگر نمي‌روي. خنديد و گفت: خانم تازه كار ما اينجا شروع شده است. چند باري براي بازگشت به فرودگاه آمده بودند اما شرايط جوي اجازه پرواز نداده بود و از طرفي هم براي عمليات به آنها نياز داشتند براي همين مجدداً به پايگاه برگشته بودند. نهايتاً روح‌الله در اول محرم سال 93 در عمليات عاشورا به شهادت رسيد.

از روند عمليات عاشورا اطلاع داريد؟

عمليات عاشورا در عراق منجر به آزادسازي منطقه «جرف‌الصخر» از اشغال تكفيري‌هاي داعش و القاعده شد؛ منطقه‌اي كه در جنوب بغداد و شمال كربلا قرار دارد. يكي از اصلي‌ترين اهداف اين عمليات پاكسازي منطقه براي امنيت زائران امام حسين(ع) براي عاشورا و تاسوعا و پياده‌روي اربعين بود. در روند اجراي عمليات بود كه روح‌الله همراه يكي از همرزمانش براي تعمير چند تانك به جلو مي‌روند و بعد از اتمام كار و در فاصله‌اي كه منتظر خودرو براي بازگشت به پايگاه بودند در كنار مخروبه‌اي، پناه مي‌گيرند كه در همين حين تله انفجاري كنار مخروبه منفجر شده و روح‌الله به همراه همرزمانش به شهادت مي‌رسد.

چطور از شهادت ايشان مطلع شديد؟

دقيقاً در زماني كه قرار بود روح‌الله به ايران برسد، او و همراهانش را با تابوت به ايران آوردند. من از روز جمعه تا صبح يك‌شنبه هيچ اطلاعي از او نداشتم. با پدر روح‌الله تماس گرفتم اما ايشان هم بي‌اطلاع بودند و به من گفتند شايد رفته باشد زيارت كه نتوانسته تماس بگيرد، اما من نپذيرفتم. بعد از تماس من دوستان روح‌الله به شركت پدرشوهرم رفته بودند و ابتدا گفته بودند كه روح‌الله مجروح شده اما بعد پدر روح‌الله خودش گفته بود مي‌دانم كه شهيد شده است. روز تشييع 40 روزي مي‌شد كه از رفتن همسرم مي‌گذشت. توان نبودن او در اين 40 روز براي من بسيار سخت بود. چند روز بي‌خبري از او هم برايم خيلي دشوار گذشت. نمي‌دانم مادران و پدران شهداي مفقودالاثر چطور مي‌توانند اين همه سال صبوري كنند و تاب بياورند. شهدايي كه ما به آنها مرهون و مديونيم. روز اول محرم سال 1393 پيكرش را با شكوه تشييع كرديم. ساكش را براي بازگشت آماده كرده بود و سوغاتي هم براي بچه‌ها خريده بود. ما همه كارهايمان را براي آمدنش انجام داده بوديم. دخترم براي پدرش نقاشي كشيده بود. خدا طور ديگري روح‌الله را به من و خانواده‌ام برگرداند. روح‌الله اولين باري بود كه شش امام را زائر شد و بعد هم اينگونه ائمه حاجت او را داده بودند.

آنچه گاهي برخي از خانواده شهدا بعد از شهادت عزيزانشان با آن رو‌به‌رو مي‌شوند، حرف‌هايي از جنس طعنه و كنايه است آن هم از چرايي حضور بچه‌هاي مدافع حرم در دفاع از حرمين شريفين؛ اين بحث‌ها براي شما هم پيش آمد؟

بله متأسفانه. بعد از شهادت روح‌الله گاهي حرف‌ها و كنايه‌هايي به گوشم مي‌رسيد. كنايه‌هايي از جنس چرايي رفتن و حضور بچه‌هاي مدافع حرم. كنايه و طعنه از اينكه پدر روح‌الله سال‌ها پيش از اين در دوران دفاع مقدس با عراقي‌ها مي‌جنگيد و امروز پسرش براي دفاع از آنها و تأمين امنيتشان به شهادت رسيد. (پدر روح‌الله هشت سال در دوران جنگ در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور داشت).

و من تنها يك پاسخ براي آنها دارم و آن اين است كه امروز «لبيك يا خامنه‌اي لبيك يا حسين» است. امروز از زبان حضرت آقا فرياد هل من ناصر ينصرني به گوش مي‌رسد. چطور مي‌شود بي‌تفاوت بود وقتي امام زمانت ندا سر مي‌دهد. مگر نه اينكه در زيارت عاشورا مي‌خوانيم: «يا ليتني كنا معك».

روح‌الله قبل از اعزام مي‌گفت: تكليف الان من دفاع از حرم امام‌حسين‌(ع) است. تكليف الان ما دفاع از مرزهاي عراق و سوريه است. جبهه همان جبهه است فقط خاكش عوض شده است، خاكش عراق است اما جبهه نبرد حق عليه باطل است. هدف اصلي آنها كشور ما است. آنها به خاطر امنيتي كه در مرزهاي ما وجود دارد نمي‌توانند به خاك كشورمان تعدي كنند و مي‌خواهند بازوانمان را قطع كنند تا راحت‌تر به كشورمان مسلط شوند.

با توجه به رابطه‌اي كه بچه‌ها با پدر دارند، حال و هواي زينب و حسين بعد از شهادت پدرشان چگونه بود؟

بچه‌ها هم مي‌دانند كه پدرشان ديگر باز نمي‌گردد. زينب همان زينت پدر به خاله‌اش مي‌گفت خاله ديدي بابايم يك قاب عكس شده. بابا مصنوعي شده است. پسرم خيلي بي‌تابي مي‌كرد آنقدر كه براي آرام شدنش مجبور بوديم او را سوار ماشين كنيم و در شهر بچرخانيم. شهر هم پر بود از عكس‌هاي روح‌الله. همه‌اش عكس‌ها را نشان مي‌داد و بابايش را صدا مي‌كرد. حسين خيلي بي‌تابي مي‌كرد. بعيد مي‌دانستم بار ديگر او به حالت عادي برگردد، تا اينكه 40روز بعد از شهادت روح‌الله به سفر مشهد رفتيم.

وقتي به مشهد رفتم گويي به حسين ما جاني دوباره داده بودند. من مي‌گفتم حسين من ديگر حسين نمي‌شود. حسين در حرم من را صدا زد و گفت مامان بابا روح‌الله را مي‌بيني. او مي‌توانست روح‌الله را ببيند اما من نه. زندگي من با عشق شروع شده بود و تا آن روز لحظه‌اي از آن عشق كم نشد. يك بار هم به خوابم آمد و در جواب دلتنگي‌ها و بي‌تابي‌هايم گفت كه من و تو دوباره با هم زندگي مي‌كنيم.

كلام آخر

11 سال زندگي من با روح‌الله مقدمه‌اي بودكه امروز من به ان جايگاه كه بايد رسيدم. زيارت حضرت زينب (س)‌و دختر سه ساله امام حسين(ع)‌ من را به شعور رساند تا در شهادتش و در نبودن‌هايش گله نكنم و نگويم چرا، چرا و چرا...

خدا قبل از عذاب و سختي صبر هر بلا و مصيبت را به انسان مي‌دهد. اما بايد اميد داشته باشيم كه خدا بصيرت را هم به ما بدهد، كه اگر بصيرت نباشد كور خواهيم بود. اميدوارم خداوند بصيرت را به فرزندان ما هم بدهد. آن‌هم براي ادامه مسير درست و صحيح. اين روزها فقط مي‌گويم روح‌الله جان ! دست‌هايت آرزوي دست‌هايم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار