پديده «حزب جمهوري اسلامي» تجربهاي درخور خوانش براي تمامي محققان تاريخ انقلاب است.چه اينكه اين تشكل، در شرايطي خطير از تاريخ انقلاب، پاي به عرصه سياستورزي گذاشت و به دليل اعتماد عمومي نسبت به رهبرانش، نقشي مهم در تكوين نظام جمهوري اسلامي درآن دوره ايفا كرد. افول حزب جمهوري اسلامي نيز از فصول عبرت آموز فعاليتهاي اين تشكل است و مروري برآن ميتواند براي امروز و فرداي تشكلهاي انقلابي، درسهاي فراواني داشته باشد. مقالي كه پيش روي شماست، درپي بررسي اين تجربه تاريخي در دوران حيات نظام جمهوري اسلامي است. اميدآنكه مقبول افتد.
آغاز راه
در فضاي بحراني مقارن با پيروزي انقلاب اسلامي و در دوره تثبيت اركان آن، رهبران برجسته انقلاب براي مديريت اوضاع و كنترل امور و جلوگيري از تكرار تجربه انقلاب مشروطه و نابودي آرمانهاي نهضت اسلامي دستاندركار ايجاد تشكلها و سازماندهي نيروهاي انقلابي شدند، از جمله حزب جمهوري اسلامي كه برآيند شرايط ملتهب اوايل انقلاب بود.
پايهگذار اصلي و نظريهپرداز اين تشكل، آيتالله سيد محمد حسيني بهشتي بود كه نقش مهمي در نهضت انقلاب اسلامي ايفا كرد. وي اين حزب را با همراهي و مشاركت آيات: سيد علي خامنهاي، اكبر هاشمي رفسنجاني، محمدجواد باهنر و عبدالكريم موسوي اردبيلي در اواخر بهمن 1357 با هدف پاسداري از دستاوردهاي انقلاب اسلامي، مبارزه با عناصر ضد انقلاب، ايجاد اميدواري و نشاط در حركت اسلامي مردم و بهرهگيري از مواهب انقلاب اسلامي(1) تأسيس كرد.
زمينه فكري ايجاد چنين تشكيلات سازماندهي شدهاي از جانب نهاد روحانيت به پيش از انقلاب ميرسيد كه به دليل سرعت در حوادث انقلاب تشكيل آن در اوايل انقلاب امكانپذير شد. آيتالله بهشتي در زمينه چگونگي شكلگيري حزب جمهوري اسلامي ميگويد:«از سالها قبل در فكر ايجاد يك حزب و جمعيت سياسي اسلامي بودم، بهخصوص پس ازكودتاي 28 مرداد سال 1332 و تجربهاي كه از نهضت ملي ايران در سالهاي 1339 ـ 1332 به دست آوردم. وقتي نهضت آزادي تشكيل شد با خوشحالي از آن استقبال كردم و در اينكه اساسنامه از اسلام به عنوان يك مكتب و از نهضت به عنوان يك حزب تمامعيار ياد نشده بود، از بنيانگذاران نهضت آزادي انتقاد كردم.»(2)
وي در باره ايجاد رسمي حزب جمهوري اسلامي ميگويد:«در اوايل سال 1357 پايه اين حزب محكم شد... و با تأكيد امام خميني هفت يا هشت روز پس از پيروزي انقلاب اسلامي موجوديت حزب را اعلام كرديم و چون ما به جمهوري اسلامي و حكومت اسلامي ميانديشيديم، نام آن را حزب جمهوري اسلامي گذاشتيم.»(3) آيتالله بهشتي وجود حزب را از لوازم ضروري زندگي اجتماعي بشر امروز تلقي ميكرد. (4) آيتالله سيدعلي خامنهاي از ديگر پايهگذاران حزب جمهوري اسلامي در نخستين كنگره اين حزب، سير انديشه تاسيس اين تشكل را اينگونه روايت ميكند:«از تابستان سال ۱۳۵۶ كه نخستين مقدمات پيدايش تشكلي اسلامي و مردمي به وسيله چند تن از معتقدان به لزوم چنين تشكلي فراهم ميشد، در آن تابستان در جمعي پنج نفري كه شهيد بهشتي محور آن بود و شهيد باهنر عضو ديگر آن، طرح چنان تشكلي ريخته شد. به پيشنهاد شهيد بهشتي مقرر شد كه اولين ملاك براي گزينش ياران اخلاص باشد و اين براساس اين باور بود كه براي همكاري در راه آرمانهاي خدايي، بدون اخلاص هيچ شرط ديگري مفيد و مؤثر نيست. نام ياراني كه از اين شرط و شرايط ديگر برخوردار بودند، ثبت شد و نخستين جلسه در يك صبح روشن پاييزي در تهران منزل شهيد باهنر منعقد گشت و در آن جلسه و در جلسات متعدد بعد از آن، اساسيترين مسائل مربوط به ايجاد تشكلي با خصوصيات مورد نظر مطرح و درباره آنها مباحثات لازم واقع شد. در آن جمع كوچك دستيابي به يك فكر مورد اتفاق كار دشواري نبود، زيرا اين برادران، بخشي از عناصري بودند كه از ديرباز يعني دقيقا از سال ۱۳۴۲ و هنگام شروع نهضت انقلابي عظيم ملت مسلمان به لزوم سازماندهي نيروهاي مومن و مبارز معتقد بوده و برخي از آنان در اين راه تجربياتي نيز داشتند، ليكن در اواخر پاييز همان سال، هجوم عوامل رژيم پهلوي به دو حوزه علميه قم و مشهد و بازداشت و تبعيد عدهاي از چهرههاي شناخته شده و مبارز كه كساني از جمع ما نيز در ميان آنان بودند، كار را دچار كندي و ركود كرد. هر چند در دوران تبعيد نيز ارتباطات ميان اعضاي آن جمع كوچك به نحوي باقي ماند، ليكن حركت مجدد هنگامي آغاز شد كه رژيم، زير فشار افكار عمومي و ضربات مبارزات مردمي مجبور شد در آبان ماه ۱۳۵۷، تبعيديان و زندانيان را به تدريج آزاد سازد. در نخستين جلسه پس از شروع مجدد كار كه چهرههاي جديدي از زندانيان آزاد شده (آيتالله منتظري و حجتالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني) را نيز در خود داشت و در قم منعقد شده بود، مقرر شد هفت نفر از برادران در تهران، مقدمات تشكيل حزب را فراهم كنند و بقيه در قم پشتوانههاي معنوي و فكري آن را آماده سازند...»
اساسنامه و ساختار سازماني تشكل فراگير
در اساسنامه حزب جمهوري اسلامي تصريح شده بود اين حزب تشكيلاتي عقيدتي سياسي و معتقد به ولايت فقيه و ملتزم به قانون اساسي كشور است كه براي هدايت و سازماندهي نيروهاي مسلمان و با ايمان در راستاي نيل به اهداف والاي اسلامي ايجاد شده است. همچنين تأكيد شد وظايف اعضا علاوه بر خودسازي و شركت منظم در جلسات و تلاش در راه گسترش حزب و مشاركت در تأمين هزينههاي آن، كوشش براي كسب اخبار حوادث سياسي و اجتماعي روز و مطالعه مستمر پيامها و جرايد حزب و تلاش براي شناسايي فعاليتهاي مخالف انقلاب اسلامي و حزب و فعاليت در جهت خنثيسازي آنها، با رعايت دستورات تشكيلات و اصول رازداري است. (5)
در ساختار سازماني حزب شوراي فقها پيشبيني شده بود كه وظيفه نظارت بر خطمشي حزب و تمامي مصوبات شوراي مركزي و بررسي عملكرد حزب و شوراي مركزي مسئوليت اصلي رهبري و برنامهريزي حزب را برعهده داشت و در تمامي امور مربوط به حزب در برابر شوراي فقها و كنگره مسئول بود. كنگره حزب عاليترين مرجع حزب بود كه بر عملكرد ساير اركان آن نظارت ميكرد. روزنامه جمهوري اسلامي نيز به عنوان ارگان حزب تأسيس شد تا مواضع و عملكرد حزب را به آگاهي عموم برساند.
حزب با ترتيب دادن سخنراني، راهپيماييهاي عمومي، اعزام مبلغ به خارج از كشور، تبيين ابعاد انقلاب در ابعاد نظري و عملي، مشاركت در ايجاد نهادها و تصميمگيريهاي انقلابي، نشر جزوات تبليغاتي و كتاب، تأمين نيروي انساني سازمانها و ادارات دولتي و ديگر اقدامات مرتبط با نهضت اسلامي(6) تلاش ميكرد به ايفاي نقش مؤثر در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي بپردازد. آيتالله بهشتي يك سال پس از ايجاد حزب و در حالي كه حزب تثبيت شده بود، دلايل پيدايش آن را «بهرهگيري از تجارب تاريخي كه بيانگر نبود سازمان و تشكيلات نيرومند با گرايش اسلام بود، عدم تشكل از طرف روحانيت براي اداره و رهبري مبارزات، ضرورت داشتن تشكيلات سياسي ـ اجتماعي مورد اعتماد و اعتقاد مردم و برخورداري از پايگاه مردم براي تداوم مبارزات و اثرات مثبت تشكلهاي اسلامي مانند مؤتلفه اسلامي» (7) اعلام كرد.
رويكردهاي سياسي تشكل فراگير در ساليان نخست
به دليل توصيه امام خميني براي حمايت همه گروهها و نهادها از دولت موقت حزب جمهوري اسلامي، بهرغم اختلاف نظر با آن در ابتداي كار دولت موقت از آن حمايت ميكرد، اما به دليل تعارض فكري و برخي اقدامات دولت موقت، چالشهاي سياسي ميان دولت موقت و شوراي انقلاب كه در اختيار اعضاي بلندپايه حزب بود، آغاز شد. به اعتقاد جلالالدين فارسي، از اعضاي برجسته حزب نخستين تعارض ميان اين دو نهاد در پي معرفي اعضاي كابينه و مديران دولت موقت آغاز شد، زيرا اعضاي حزب بر اين باور بودند كه برخي از عناصر رژيم سابق و غير انقلابي در بين معرفيشدگان قرار داشتند. (8) در خصوص اداره امور كشور نيز به دليل وجود دو نوع رويكرد متفاوت در نظرات اين دو نهاد همواره تنشهايي بروز ميكرد. سرانجام اين مناقشات دولت موقت را وادار به كنارهگيري از قدرت در 14 آبان 1357 كرد. مهدي بازرگان در متن استعفانامه خود با انتقاد از مداخلات نيروهاي انقلابي برخي نهادها و گروههاي انقلابي را عامل ناكامي خود اعلام كرد. (9)
پس از استعفاي دولت موقت شوراي انقلاب كه از اعضاي حزب جمهوري نيز در آن حضور داشتند، مسئوليت هدايت امور كشور را به دست گرفت. آيتالله بهشتي سرپرستي جهاد سازندگي، موسوي اردبيلي سرپرستي بنياد مستضعفان، مهدوي كني سرپرستي كميتههاي انقلاب و هاشمي رفسنجاني سرپرستي وزارت كشور را به عهده گرفتند. (10)
حزب جمهوري اسلامي در مجلس خبرگان قانون اساسي كه مسئوليت تدوين منشور نظام را به عهده داشت، صاحب جايگاه ممتازي بود. چنانكه اين مجلس در عمل به رياست آيتالله بهشتي اداره ميشد. در انتخابات مجلس شوراي اسلامي نيز همواره نامزدهاي مورد حمايت اين حزب و گروههاي همسو با آن كرسيهاي نمايندگي را در اختيار داشتند.
حزب جمهوري، ائتلافها و اختلافها!
در جريان انتخابات اولين دوره رياست جمهوري حزب جمهوري موفقيتي كسب نكرد و ابوالحسن بنيصدر به رياست جمهوري رسيد، اما پس از عزل بنيصدر و انتقال پست رياست جمهوري به محمدعلي رجايي، نخستوزيري در اختيار محمدجواد باهنر، دبيركل وقت حزب جمهوري اسلامي قرار گرفت و بدين ترتيب حزب توانست نظام اجرايي را در اختيار بگيرد.
از جمله عوامل شكلگيري حزب جمهوري اسلامي كه در واقع ائتلافي از نيروها و گروههاي سياسي اسلامگرا و انقلابي بود، تلاش براي تجميع توان نيروها براي رويارويي با جريانهاي سياسي رقيب مانند ليبرالها و ماركسيستها بود. در واقع وجود رقيب قدرتمند، از جمله مهمترين دلايل پيدايش و حتي ادامه فعاليت اين حزب به شمار ميرفت كه پس از انزواي تدريجي نيروهاي رقيب، اختلاف نظرات در ميان اعضا كه پيشتر نمودي نداشت، به صورت طبيعي بروز ميكرد. با تثبيت اركان نظام اسلامي اين حزب نتوانست از مرحله انگيزههاي اوليه فراتر برود و در شرايط سياسي جديد كشور اختلافات داخلي سرانجام اين حزب را به تعطيلي كشاند. نخستين اختلاف به چگونگي حل و فصل مسائل و مشكلات جامعه نوين آن زمان با استفاده از منابع فقهي برميگشت. (11)
در پي ورود نظام انديشه سياسي شيعه به عرصه عمل چگونگي مواجهه فقه سياسي با مقوله قدرت و حكومتداري يكي از مهمترين موضوعات و چالشهاي جمهوري اسلامي بوده است. گروهي با تأكيد بر لزوم اتخاذ فقه پويا معتقد بودند براي پاسخگويي به مسائل جديد جامعه بايد احكام ثانويه يا حكومتي به عنوان راهكاري لازم و مكمل در رفع مسائل استفاده شود. گروهي ديگر با تأكيد بر رويكرد فقه سنتي رايج در حوزههاي علميه پذيرش احكام ثانويه را به منزله مخالفت با احكام اوليه و نوعي بدعتگذاري تلقي ميكردند.
از ديگر مشكلاتي كه حيات حزب را تهديد ميكرد، عدم رعايت انضباط حزبي و فعاليت سياسي گروهي از جانب برخي از گروهها و اعضاي حزب بود. اكبر هاشمي رفسنجاني از اعضاي برجسته حزب معتقد بود اختلاف بر سر انضباط حزبي و استقلال رأي با تمسك به اصول ديني به صورت مشهود در حزب جمهوري اسلامي وجود داشت. برخي اعضا بر اين باور بودند كه فرد پيش از آنكه وابسته به حزب باشد، مسلمان است و از اين رو تأييد افرادي كه صلاحيت لازم را ندارند درست نيست. (12) در واقع اين گروه اصل مصلحتانديشي در خصوص منافع حزبي را امري بيمورد تصور ميكرد.
اختلاف نظر در باره مسائل اقتصادي و چگونگي تدوين سياستهاي كلان اقتصادي جامعه از ديگر چالشهاي داخلي حزب بود. در حالي كه برخي براي كاهش تعارضات و مشكلات اقتصادي ناشي از تعارض سرمايه و نيروي كار، حضور قدرتمند و مداخلهگر دولت را راهكاري اجتنابناپذير براي همسويي منافع طبقات مختلف جامعه ميدانستند و گروهي ديگر از حداقل دخالت دولت حمايت كردند و بيشتر با نقش نظارتي دولت موافق بودند. با بحراني شدن شرايط كشور در نتيجه جنگ تحميلي گروه نخست توانست ديدگاههاي خود را به مرحله اجرا بگذارد.
دولت ميرحسين موسوي، فزاينده اختلافات
علاوه بر عوامل يادشده كه در تضعيف تشكيلاتي حزب جمهوري اسلامي نقش مهمي داشتند، عوامل ديگري از قبيل اختلاف در مورد ارتباط با دولت ميرحسين موسوي، استقلال نسبي گروهها و نيروهاي تشكيلدهنده حزب (سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جمعيت مؤتلفه اسلامي و روحانيت مبارز)، كمبود منابع مالي براي اداره شعب مختلف حزب به دليل كنارهگيري و شهادت برخي از اعضا، نبود سابقه تشكيلاتي و تجربه فعاليتهاي سياسي گروهي اعضا، شهادت بسياري از اعضاي كليدي و برجسته و تضعيف فلسفه وجودي را ميتوان در زمره دلايل ناكامي و سرانجام انحلال حزب جمهوري اسلامي برشمرد.
پينوشتها:
(1) علي دارابي، سياستمداران اهل فيضيه؛ بررسي پيشينه و نقد عملكرد روحانيت مبارز تهران، ص 105
(2) فريد قاسمي، يادنامه شهيد مظلوم آيتالله دكتر بهشتي، قم، نشر قدس و نشر حر، صص 141ـ 140
(3) همان، صص 144 ـ 143
(4) همان، صص 145ـ 138
(5) اساسنامه حزب جمهوري اسلامي، نقل از: علي دارابي، پيشين
(6) اكبر هاشمي رفسنجاني (گفتوگو)، روزنامه جمهوري اسلامي، 3/12/1359
(7) محمد حسيني بهشتي، عملكرد يك سال حزب جمهوري اسلامي، تهران، حزب جمهوري اسلامي، 1359، صص 8 ـ 5
(8) جلالالدين فارسي، زواياي تاريك (خاطرات جلالالدين فارسي)، بيجا، حوزه هنري تبليغات اسلامي، بيتا، ص 483
(9) متن استعفاي مهدي بازرگان، روزنامه كيهان، 15/8/1358
(10) روزنامه كيهان، 24/8/1358
(11) غلامرضا بهروز لك، جهاني شدن و اسلام سياسي در ايران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1386، ص 226
(12) حزب جمهوري اسلامي، كنگره دوم (1364)، سخنراني اكبر هاشمي رفسنجاني، بيجا، بيتا، بينا