کد خبر: 724290
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۴ - ۱۵:۳۶
نظري بر ترجمه رساله دكتراي نخست وزير دوران نهضت ملي
سخن درباره پايبندي‌هاي ديني دكتر محمد مصدق، نخست وزير دوران نهضت ملي، قدمتي به درازي شش دهه دارد.
شاهد توحيدي

اين مقوله در دوران نخست وزيري وي و از سوي گروه‌هايي چون فدائيان اسلام مطرح گشت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بر دامنه آن افزوده شد. هرچند با سخنراني شديد‌اللحن امام خميني در خردادماه 60 و اشاره ايشان بر عدم پايبندي‌هاي ديني مصدق، حاميان دينداري مصدق تا مدتي دم فرو بستند و ترجيح دادند تا دراين‌باره سخني نگويند، اما پس از سپري شدن زماني در حد يك دهه، بارديگر مدافعان دينداري مصدق ظاهر شدند.

از جمله مصاديق تلاش‌هايي كه براي اثبات علايق ديني دكتر مصدق صورت گرفت، ترجمه بخشي از رساله دكتراي وي در پاريس بود كه توسط دكتر شمس‌الدين اميرعلايي وزير كشور وي و در سال 1368انجام پذيرفت. موضوع رساله دكتراي مصدق موضوع وصيت وارث در فقه اسلامي بود و از ديدگاه امير علايي، نگارش اين رساله كافي بود كه با آن دينداري مصدق اثبات شود. دكتر امير‌علايي بسان تمامي آثارش، بر اين جزوه نيز مقدمه‌اي تند و كوبنده نگاشته و در بخشي از آن آورده است:

«تاريخ بهترين داوري است كه اعمال نيك و بد ما را در صفحات خود براي هميشه ثبت مي‌كند و اين تنها دلخوشي براي خدمتگزاران به وطن و مردم است. اگر مذاهب مختلف و پيامبران فرستاده حق وعده بهشت به ما مي‌دهند يا ما را از آتش جهنم بر حذر مي‌دارند، براي اين است كه ما به اعمال نيك گرايش پيدا كنيم و از افعال زشت بپرهيزيم، اما تاريخ در جاي خود در همين جهت اعمال نيك و بد ما را ثبت مي‌كند و اخلاقاً خدمتگزاران را پاداش مي‌دهد و بدكاران را با افشاي اعمالشان رسوا مي‌كند. سال‌ها از ظلم چنگيز، امير تيمور، نرون، آتيلا، هيتلر و... مي‌گذرد، اما هنوز اعمال آنها در صحيفه تاريخ بازگو مي‌شوند. نويسندگان نيز عاملين بازدارنده‌اي هستند كه بر اعمال ما نظارت مي‌كنند و آنگاه كه از راه مستقيم منحرف شديم با قلم سحار خودشان ما را به جامعه مي‌شناسانند و اين رويه مرضيه بهترين پاداش خدمتگزاران به خلق است. خداوند در قرآن كريم تقوا و پرهيزكاري را توصيه مي‌فرمايد و بهترين اشخاص را متقي‌ترين آنان مي‌داند: «وَ جَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»، (1) اما شما را تيره‌ها و قبيله‌ها كرديم تا با يكديگر آشنا شويد، بي‌گمان گرامي‌ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بنابراين همان‌طور كه متقي‌ترين اشخاص گرامي‌ترين آنهاست، عكس آن نيز صادق است، يعني پست‌ترين اشخاص كساني هستند كه از ارتكاب مطلق مناهي و ملاهي نپرهيزند و در منجلاب تباهي فرو روند و بردن قبح از قبايح و فضايح را پيشه خود سازند، اراذل را بر افاضل ترجيح دهند، تضييع اصول و تمسك به فروع كنند كه اين جز نكبت و ادبار چيز ديگري نيست!

از همين روست كه امر به معروف و نهي از منكر وظيفه هر فرد است كه نيكان را بستايند و بدان را رسوا و با پند و اندرز آنان را به راه راست هدايت كنند و اگر توفيق نيافتند چهره پليد آنان را به جامعه عرضه كنند.»

امير‌علايي در بخشي ديگر از مقدمه خويش بر اين اثر، سخن را به برخورد آزموده با دكتر مصدق در محكمه نظامي سوق داده و با اشاره به داد و ستد كلامي اين دو در دادگاه مي‌نويسد:«اين وظيفه را درباره شخصي كه جز حفظ مقام و ارتقا فكر ديگري در سر نداشت و آبروي خود را در بند شهوات نفساني كرده بود به عهده مي‌گيرم و آن آزموده دادستان بيدادگاه نظامي شاه است. به قول دكتر مصدق: اين مرد!(2) بيدادگاه نظامي را دادگاه عدل الهي، قضات را فرشته رحمت آسماني، محيط دادگاه را محيط آزاد و مطبوعات تحت سانسور جرايد آزاد و نويسندگان را آزادفكران، هرج و مرج را آزادي و ديكتاتور را مشعل‌دار آزادي مي‌خواند، يعني لغات از معني واقعي خود مُنسَلِخ شده بودند!

او در دادگاه بلخ زورآزمايي مي‌كرد و شلنگ و تخته مي‌انداخت و قشقرق سر مي‌داد و هر چه شايسته خودش بود به دكتر مصدق نسبت مي‌داد، مردي كه جز فكر وطن، عشق به مردم و مبارزه با استعمار سوداي ديگري در سر نداشت، سياه را سفيد جلوه مي‌داد و روز را شب، تا استخواني پيشش بيندازند و درجه‌اي بگيرد ـ كه گرفت ـ و عِرض خود برد و زحمت ما را داشت. او يكه‌تاز ميدان ديكتاتوري بود، ولي در طلوع انقلاب كه خفاشان كوردل در بيغوله‌هاي خود مخفي شدند اين شير برفي راه فرانسه را در پيش گرفت و پا به فرار گذاشت. شنيده‌ام در محله دِفانس ـ يكي از محلات حومه شهر پاريس ـ به بيگانه پناه مي‌برد، كنجي مي‌خزد و مانند مار بوآ به خواب زمستاني فرو مي‌رود و طعمه‌اش را هضم مي‌كند، اما زمان ديگر مساعد حال اين قبيل جانيان نيست. اين شخص جاه‌طلب و تيمسار خاكسار كه بند رقيب شاه را به گردن نهاده بود، چون زنگي مست يكه‌تاز ميدان شده بود و به او اختيار داده بودند هر رَطب، يابس و ترهاتي را آزادانه بگويد و از گفته‌هايش شرم هم نكند تا باطل را به كرسي بنشاند و مطبوعات هم خزعبلات وي را چاپ كنند تا اينكه چند صباحي ديكتاتور بر اريكه قدرت بنشيند، اما دست انتقام گلوي اربابش را فشرد و با ذلت و خواري در كشور بيگانه جان داد. آري:

مهر درخشنده چو پنهان شود

شب‌پره بازيگر ميدان شود

خوشبختانه محاكمه دكتر مصدق يكي از عوامل مؤثري بود كه لهيب انقلاب را مشتعل ساخت و دستگاه ستمشاهي را از صفحه روزگار محو كرد. حال وظيفه وطن‌خواهان ايجاب مي‌كند در هر حال و احوال وقايع گذشته را بازگو و بدمنشان را رسوا كنند تا ديگر نابكاران محيط مساعد براي رشد پيدا نكنند. به قول شيخ اجل سعدي:

اگر زبان مرا روزگار دربندد

به عشق در سخن آيند ريزه‌هاي عِظام(3)

به آتش سعدي كدام دل كه نسوخت

گر اين سخن برود در جهان نماند خام

پي‌نوشت‌ها:

(1) قرآن كريم، سوره حجرات، آيه 13

(2) در دادگاه دكتر مصدق آزموده را «اين مرد» خطاب مي‌كرد كه مورد اعتراض او بود. دكتر مصدق گفت بسيار خوب، از اين پس خواهم گفت خواجه. اشاره به خواجه نوري كه شايع بود به اتفاق عميد نوري پسِ پرده مطالبي مي‌نويسند و به آزموده مي‌دهند تا در دادگاه بازگو كند.

(3) عظام: استخوان

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها