در ابتداي جلسه، نماينده دادستان تهران در جايگاه ايستاد و در شرح كيفرخواست گفت: زن 25 سالهاي كه مأموران بدرقه او را از زندان به دادگاه منتقل كردهاند، گلاره نام دارد. اين زن از سال 88 و بعد از قتل شوهرش بازداشت شده و به جرم خود هم اقرار كرده است، بنابراين برايش درخواست صدور مجازات قانوني دارم. پس از آنكه اوليايدم درخواست قصاص كردند، زن جوان در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را پذيرفت. او توضيح داد: دو سال قبل از حادثه و به دنبال اذيتهاي خانوادهام از خانهمان در شهرستان گريختم و به تهران آمدم. اينجا بود كه با مقتول آشنا شدم و مدتي بعد هم با هم ازدواج كرديم. شوهرم به مصرف مواد اعتياد داشت و مدام مرا آزار ميداد. سر همين موضوع بود كه با هم اختلاف پيدا كرديم و مدام با هم مشاجره داشتيم. روز حادثه در حالي كه مرا كتك زده بود، چاقو برداشتم و چند ضربه به او زدم كه فوت شد.
قاضي پرسيد: اگر اوليايدم از تو اعلام گذشت كنند آيا كسي هست كه از تو سرپرستي كند؟ متهم جواب داد: بله، برادر بزرگم كه در تهران است، حاضر است مبلغ ديه را بپردازد و از من مراقبت كند. پس از آن برادر گلاره در جايگاه قرار گرفت. وي گفت: خواهر من در زندگياش متحمل سختيهاي زيادي شده است. او گناهكار نيست. گناهكار واقعي من و دو برادر ديگرم هستيم كه باعث شديم او از خانه فرار كند. متهم براي آخرين بار در جايگاه قرار گرفت و در آخرين دفاع خود گفت: پشيمانم و از اوليايدم درخواست بخشش و كمك دارم.
قاضي عزيزمحمدي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم، ختم جلسه را اعلام كرد و با اعضاي دادگاه- اسلامي، عزيزنژاد، اصغرزاده و مقدمزهرا- وارد شور شد.