«ما گفته بوديم فاميلاي ما براي روز بلهبرون به موقع و سر وقت ميان، شما ميخواستين با دير اومدنتون به خانواده و فاميل من بياحترامي كنيد»... «روزي كه قرار مدار ميذاشتيم مادرت با مادرم سر اينكه مراسم يك ساعت ديرتر باشه اختلاف نظر داشت آخرم همون ساعتي كه خودش ميخواست رو به همه ديكته كرد!»... «مادرم همون روز گفت كه مادر شوهرت از همين اول ميخواد گربه رو دم حجله بكشه؛ ميخواد حرف خودش رو به كرسي بشونه»... «چند وقت پيش با مامانت صحبت ميكردم آنقدر از عروس جديد خالهات تعريف كرد كه نگو! ديدي چند دفعه گفت چه خانوادهاي داره؟ ديدي چندبار پشت سر هم هي گفت چقدر خانم و باوقار بود اين دختر؟! من احمق رو بگو كه همه حرفهاي مادرت رو باور كردم. حتي ذرهاي شك نكردم داره تكه مياندازه تا اينكه روي رفتار و كارهاي همين عروس نورچشمي ريز شدم؛ اصلاً هم اينطور نبود! خودم ديدم يك لباس رو دو سه بار تو مراسمهاي مختلف تنش كرد. تازه سر يه حرفي هم خيلي بد با پسر خالت برخورد كرد، من تعجب كردم و با خودم گفتم اين بود عروس خوبه كه مادرت آنقدر ازش تعريف ميكرد؟ من كه خيلي از اون بهترم...»
گلايههاي مندرآوردي و توهمي«خانمت تو مهموني آخر هفته به همه چاي تعارف كرد ولي به من كه رسيد رفت يك استكان ديگه آورد چرا؟!»... «عروسم براي مراسم خريدشون به همه زنگ زده و دعوت كرده ولي به من پيامك داده چراش رو نميفهمم. نه خودش دليل منطقي داره نه پسرم»... «براي روز مادر، عروسم برام يه دست گل زرد آورده، همه ميدونند رنگ زرد نشونه تنفره! اصلاً فرض بر اينكه واقعاً از من تنفرم داشته باشه ديگه نبايد يه دسته گل با همين نشونه بياره كه به من اين رو بفهمونه!»... «شب عروسيتون رو يادت هست ديگه، هنوز يادم نرفته زنت چه بياحترامي به من كرد. موقع بدرقه اصرار پشت اصرار كه من نيام توي محوطه تالار چرا؟ مگه چي كم گذاشته بودم براش كه با من اين رفتار رو كرد؟»... «عروسم از وقتي باردار شده با من رفت و آمدشو كم كرده. بهونش هم اينه كه حالم بد ميشه اگر از خونه بيام بيرون، هيججا نميتونم بمونم. يعني خونه من نمياد خونه مادر خودش هم نميره؟ من كه باور نميكنم! اين دوران رو من هم گذروندم ولي ما نميتونستيم از اين حرفها به خانواده شوهرمون بزنيم».
فقط چند ثانيه عينكتان را عوض كنيددكتر سحابه چوپاني، روانشناس باليني ميگويد: ما آدمها يك عادت خيلي بد داريم، به هر اتفاقي و هر چيزي كه خودمان دوست داريم و خوشايندمان است نسبت و معني ميدهيم. اگر نسبت به كسي حس خوبي داشته باشيم همه كارهاي آن آدم را خوب و بدون ايراد ميبينيم. از طرف ديگر خدا نكند كسي از نظر ما خوب نباشد آن وقت است كه حرف و رفتارش به مزاج ما خوش نميآيد. آن موقع است كه اگر بهترين رفتار را هم داشته باشد، اگر فرشته روي زمين شود بازهم از او يك ايراد ميسازيم و آنقدر در موردش فكر منفي ميكنيم، در ذهنمان بزرگش ميكنيم، پر و بالش ميدهيم و در نهايت هرچيزي كه بخواهيم را به او نسبت ميدهيم.
گاهي اوقات حتي فراموش ميكنيم شايد آن فرد خيلي بيمنظور اين حرف را زده باشد يا رفتاري كرده باشد. در مواقعي كه چنين اتفاقاتي رخ ميدهد آنقدر ذهنمان را درگير رفتارهاي بد آن شخص ميكنيم كه حتي اگر كسي حرف مثبتي از خصوصيات و رفتار خوب آن فرد بزند، دوست نداريم حتي صدايش را بشنويم و برعكس به دنبال كساني هستيم كه حرفها و ذهنيت بد ما را تأييد و همراهي كنند. اين ذهنيت خيلي زودتر از آنكه فكرش را بكنيم بر رفتار ما تأثير ميگذارد و آنقدر اين حرفها را با خود تكرار و حتي باور ميكنيم تا تبديل به يك كينه و خصومت ميشود تا آنجا كه فقط و فقط به دنبال راهي براي تلافي و انتقامجويي هستيم.
نمونه شاخص اين سوءتفاهمها، رفتارها و گفتارهايي است كه معمولاً بين شخصيتهاي زبانزد فرهنگ ما رد و بدل ميشود مثل عروس و مادر شوهر، داماد و مادرزن؛ شخصيتهايي كه متأسفانه در فرهنگ و پيشينه ما به خودي خود حاشيه و حرف و حديث دارند!
فراموش نكنيم بخش اصلي اين سوء تعبيرها و سوءتفاهمها خيلي زودتر از آنكه فكرش را بكنيم در وجودمان نقش بسته است، وقتي برميگرديم به دوران كودكي و به ياد ميآوريم كه بدگويي از مادرشوهر هميشه نقل مجلس زنان خانواده و فاميل بوده و همه بهدنبال فرصتي براي جدال با خانواده شوهرشان هستند. وقتي ما بزرگ ميشويم و همين ذهنيت را با خودمان به روابط فاميليمان ميآوريم وقتي با اين نگاه كه فاميل شوهر يا مادر شوهر بدجنس هستند و هميشه قصد اذيت و آزار عروس را دارند، وقتي در بهترين حالت وقتي يك دختر به خانه بخت ميرود بسياري از اطرافيانش به او هشدار ميدهند كه «مواظب رفتار خانواده شوهرت باش، حواست رو جمع كن و از بدو ورودت به خانواده طوري رفتار كن كه كسي به خودش اجازه ندهد كه رفتار ناشايستي با تو بكند يا اينكه باعث رنجش تو شود، اگر چنين اتفاقي هم افتاد بايد جوري رفتار كني كه ديگر تكرار نشود» همه اينها يعني اينكه ما با حرفهايمان ذهنيت تازه عروس را خراب ميكنيم. اينبار تصور كنيد اين ذهنيت بد و سوءتفاهمها در مورد رابطهاي مثل عروس و مادر شوهر پيش ميآيد كه از ديرباز بار منفي داشته است. برخلاف تصور هميشگي ما اين بار، اگر منفي ذهنيت ما در منفي سوء برداشتمان ضرب شود نتيجه مثبت نيست چون كوهي از بار منفي در وجودمان شكل ميگيرد و در حقيقت منفي اين بار تصاعدي بيشتر ميشود. پيشزمينه منفي ذهن عروس و مادر شوهر و سوءتفاهمهايي كه مانند چاشني به آن اضافه ميشود باعث ميشود كه روي رفتار، گفتار و به طور كلي روي رابطه دو طرف تأثير بگذارد. نتيجه اين تأثير چيزي جز خراب شدن رابطه عروس و مادر شوهر نيست. رابطهاي كه اگر خراب شود كمترين تأثير آن خراب شدن رابطه زن و شوهر و در نتيجه دور شدن شوهر از همسر و فرزند از مادر خواهد شد. اما نكته اينجاست كه اين زنجيره منفيبافي و تأثيرات بد متوقف نميشود و ناخودآگاه اين حرفها گوش به گوش ميچرخد و به اقوام و فاميل هم ميرسد. نتيجه اين ميشود كه در كمترين زمان ذهنيت اكثر افراد فاميل شوهر نسبت به شخصيت عروس و ذهنيت خانواده عروس نسبت به شخصيت مادرشوهر خراب ميشود. صد البته كه اين روند رفتاري همچنان ميچرخد و عنوان ميشود تا اينكه به عنوان يك تجربه بد در ذهن اكثر افراد باقي ميماند، باعث ماندگار شدن اين موضوع در ذهن افرادي ميشود كه در آينده ازدواج ميكنند و ناخودآگاه اينبار را با خود به زندگي مشترك ميبرند.
دست به كار اصلاح شويدچطور ميتوانيم روابط خود را اصلاح و مديريت كنيم؟ اين سؤالي است كه رسيدن به جوابش ميتواند بسياري از روابط فاميلي و دوستانه را جهت مثبت بدهد. دكتر چوپاني در اين باره ميگويد: ميتوانيم براي درست كردن اين رابطه از هر دو طرف، عروس و مادرشوهر بايد كه زاويه ديد خود را تغيير دهيم و بدون هيچ پيشفرضي نسبت به رفتار يكديگر نگاه كنيم. بدون هيچ پيشزمينه ذهني منفي، نگاه كردن به رفتار ديگران خيلي هم سخت نيست. مثلاً درنظر بگيريد در همان چند مورد اول كه گلايه رفتاري از زبان عروس و سوءتعبير او از رفتار مادر شوهر است ميشود اينطور به موضوع نگاه كرد كه شايد مادر شوهر از مسائل و مشكلات خانواده و فاميل خودش باخبر بوده و دقيقاً به همين دليل ميخواسته مراسم با يك ساعت تأخير شروع شود. شايد مادرشوهر با خودش فكر كرده درست نيست در اولين برخورد از بدقول بودن خانوادهاش حرفي بزند و بهتر است با چند ساعت ديرتر شروع شدن مراسم باعث دلخوري خانواده عروس نشوند. حتي ميتوان فكر كرد كه آنها سر ساعت آماده مراسم بودهاند اما يك مشكل ناگهاني حتي مرگ يكي از اقوام باعث تأخير آنها شده ولي مادرشوهر از سر خيرخواهي صحبتي از مرگ نكرده است تا به قول ما نه سيخ بسوزد و نه كباب.
از كجا معلوم در سوءتفاهم دوم مادر شوهر قصد تيكه انداختن به عروسش را دارد، عروس كه نميداند مادرشوهر در غيابش چه حرفها، تعريفها و تمجيدهايي در فاميل و خانواده شوهرش ميشود. كاش عروس بدون اينكه به حرفهاي مادر شوهرش توجه كند و با يك دو، دو تا چهارتاي ساده به خود بگويد؛ وقتي مادر شوهرم درباره عروس خواهرش اينطور حرف ميزند و تعريف ميكند پس طبيعي است در غياب من هم از رفتارم تمجيد كند.
يا در مورد سوم چرا عروس بهجاي اينكه فكر كند مادر شوهر دارد به او فخر جهيزيه عروس ديگري را ميفروشد به اين فكر نكرده كه ممكن است مادرشوهر لحن كنايهاي داشته و حتي از جهيزيه زياد آوردن عروس ايراد گرفته است؟ چرا لحظهاي به اين فكر نكرده كه مادر شوهرش ميخواهد از تجملات نقد كند و دوست دارد عروسش سادهزيست باشد؟ حقيقت اين است كه برخي از اين قبيل مسائل با گذشت زمان و شناخت بيشتر اطرافيان بهدست ميآيند. تغيير زاويه ديد در گروه دوم نيز همينطور است، ميشود در آن مورد اينگونه فكر كرد كه عروس خانواده بعد از اينكه با چاي از آشپزخانه بيرون آمده به ياد آورده كه چاي پررنگ براي سلامتي مادر شوهرش ضرر داشته و يك چاي كمرنگتر براي او ريخته و به او تعارف كرده است. چرا با سوءظنهاي خود باعث ناراحتي و رنجش خود و با بيان آن پسر و عروسش را ناراحت كند!
در مورد عروسي كه براي مادر شوهر خود گل زرد خريده ميتوان بهجاي منفيبافي گفت چرا يكبار به اين فكر نكرده كه شايد در نظر عروس اين بوده كه گل زرد بيشتر به دكور و رنگبندي خانه مادر شوهرش مينشيند و چون ميدانسته كه گل رز دوست دارد بايد به نظر و سليقه آن فرد هم احترام بگذارد.
مادر شوهري كه از وضع بارداري و كم شدن رفت و آمد عروسش گله دارد؛ كاش يكبار بهجاي گلايه كردن و ناليدن به اين فكر ميكرد كه شايد وضع جسمي عروس آنقدر بد است كه نميتواند از خانه بيرون بيايد. كاش مادرشوهر به جاي توقع آمدن عروس به منزلش يكبار خودش پيشقدم ميشد و به ديدار او ميرفت.
انرژي مثبت را جايگزين بار منفي كنيمدر بدترين شرايط حتي اگر كسي از روي عمد و با خباثت به شما حرفي بزند يا رفتاري كند كه باعث آزار شما شود اگر زمينه ذهني شما پر باشد از انرژيهاي مثبت و سازنده احتمال اينكه در شما سوءتفاهم ايجاد كند بسيار كم است. بهتر نيست بهجاي اينكه اول از همه دنبال ردپاي بديها در رفتار و گفتار ديگران بگرديم خودمان دست بهكار اصلاح تفكر و ذهنيتمان شويم؟ ما اگر ذهن سازنده و مثبت داشته باشيم نسبت به هر رفتار و اتفاقي بيشتر از آنكه واقعبين باشيم مثبتبين خواهيم بود و همين عاملي ميشود براي كم كردن تنشهاي روابط همه ما.
چقدر زیباست این عینک خوش بینی و قدرت تفسیر مثبت وقایع.