
بحث در مورد بازنمايي درست يا غلط تصويرسازي از ايران و سطح زندگي مردم و بهخصوص حوزههايي مثل مواجهه نظام و قانون با حقوق زنان، آزادي بيان، مطبوعات، مخالفتهاي سياسي و... در فيلمهاي ايراني كه در جشنوارههاي خارجي حاضر ميشوند و جهتدهي جشنوارهها و محافل غربي به فيلمسازان شبهروشنفكر ايراني به يكي از متكثرترين موضوعات سينمايي كشورمان تبديل شده است. در اين زمينه هر روز بحث و نظر و خاطرهاي جديد از سينماگران ايراني منتشر ميشود كه به نوعي روايتگر نگاه جشنوارهداران خارجي و آنچه از فيلمساز ايراني توقع دارند، ميباشد.
بيش از صد سال از ظهور سينما در ايران ميگذرد. در اين دوران طولاني، سينماي ايران افت و خيزهاي فراواني را از سر گذرانده است. حقيقت اين است كه سينما مانند هر پديده اجتماعي در ارتباط متقابل با محيط اطرافش بوده است؛ هم بر آن تأثير گذاشته و هم از آن تأثير پذيرفته است اما با گذشت سالها و متعين شدن تأثيرگذاري قابلتوجه اين عرصه هنري بر مردم و حتي انعكاس ارزشها و آرمانهاي ديني و فرهنگي كشورها، همچنين تبديل شدن به ابزاري براي قدرتنمايي و معرفي قهرمانان و اسطورههاي واقعي و خيالي توسط اين هنر قدرتمند، تغييري ماهوي در مأموريتهاي آن توسط دولتها و حكومتها ايجاد شده است.
«سينماتوگراف» سوغات فرنگدر سال 1900 پادشاه قاجار به سبك و سياق پدرش، سفري به فرنگستان ميكند و هنگامي كه در فرانسه اقامت دارد، چشمش به دستگاهي ميافتد كه نوري به روي ديوار مياندازند و مردم در آن حركت ميكنند. بيدرنگ به ميرزا ابراهيمخان عكاسباشي دستور ميدهد كه آن را خريداري و براي شروع از جشن گلها فيلمبرداري كند. ميرزا ابراهيمخان از آن كارناوال، فيلم برداشت و هشت ماه بعد از آن شاه خوشگذران قاجار كه هزينه سفرش را بازاريان تهيه كردند آن را به همراه دستگاه سحرانگيز «سينماتوگراف» به عنوان سوغات فرنگ به ايران آورد. بعد از ورود اين دستگاه سحرانگيز به كشور آرامآرام فضا به سمتي ميرود كه در ايران هم فيلمسازي كليد ميخورد.
فيلم «دختر لر» (1933) تنها پنج سال پس از توليد نخستين فيلم ناطق در امريكا (چراغهاي نيويورك 1928) ساخته ميشود و به همين منوال سير فيلمسازي در كشورمان با رويكردها و دغدغههاي متفاوت به جلو ميآيد. در هر دوره و بازه زماني با توجه به رويكرد جامعه و حاكميت، فيلمسازي و بهخصوص محتواي آثاري كه ساخته ميشد دچار تغييرات و در راستاي تبيين اهداف و فرهنگ و ارزشهاي هر جامعهاي حركت ميكرد كه جامعه و سينماي ايران هم جداي از اين موضوع نبود. در سالهاي پيش از انقلاب، بالاخص سالهاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي در كشورمان، برخي آثار منتقدانه نسبت به اوضاع جامعه و مردم در سينما ساخته ميشد كه به نوعي ميتوان گفت اين حركت در بازه زماني خودش يك حرك نو و روشنفكرمآبانه تلقي ميشد.
سينماگراني كه موج نو يا روشنفكري سينماي ايران را راه انداختند و «شب قوزي»، «خشت و آينه»، «قيصر» و «گاو» را جلوي دوربين بردند، بهرغم اينكه فواصل زماني بين ساخت اين آثار زياد است و برخي در دهه 40 و برخي ديگر در دهه50 شمسي ساخته شدند، اما در حقيقت هر كدام از آنها به نوعي منتقد وضع موجود جامعه و مردم بودند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تغيير بنيادين و رويكردي كه در نگاه، استراتژي و راهبردهاي آن به وجود آمد مسير حركت سينماي ايران و انتخاب نوع آثار براي اكران را تغيير داد.
فيلمهاي اين دوره را ميتوان به سه دسته تقسيم كرد. دسته اول فيلمهايي هستند كه در رژيم گذشته ساخته شده بودند و اجازه پخش پيدا نكردند و پس از انقلاب پخش شدند يا اينكه در بحبوحه انقلاب ساخته شدند. دسته دوم فيلمهايي بودند كه به نقد عملكرد رژيم پهلوي ميپرداختند و دسته سوم هم فيلمهايي هستند كه در جهت اهداف انقلاب ساخته شدند. سينماي ايران با آغاز جنگ جهت و توليداتش به نوعي معطوف به شرايط جديد و دفاع مردم و كشور در مقابل هجوم ناجوانمردانه و وحشيانه بعثيها به سرزمينمان گرديد.
آغازي بر فيلمهاي دختر و پسريپس از انتخابات رياست جمهوري سال 76 و روي كار آمدن افرادي كه به نوعي سعي در دلجويي و از بين بردن هر آنچه كه زاويه با غرب خوانده ميشد، داشتند محتواي آثار سينمايي و به طور كلي فيلمسازي دچار تغييرات عجيب و غريبي گرديد. توليد فيلمهايي كه بهزعم سازندگانش ميخواستند ظلمهايي كه بر زنان جامعه رفته است را نمايش بدهند، در كنار اظهارنظرهاي شاذ و گاه غربپسند برخي مسئولان سياسي در رابطه با لزوم تشابه و تساوي حقوق زن و مرد در جامعه و متعرض شدنهاي احساسي و خالي از هرگونه منطق و مبناي ديني، قانوني و حتي عقلي نسبت به برخي احكام اسلامي، همچنين ترويج و تسري نگاه همراه با تساهل و تسامح مسئولان ارشد سياسي و دولتي در اموري كه به نوعي خطوط قرمز اسلام در روابط زن و مردم نامحرم محسوب ميگردد، در كنار عوامل و ناهنجاريهاي اجتماعي و... باعث ولنگاري و رها شدن عرصه مهمي مثل فيلمسازي و سينما گرديد.
به كلامي ديگر با رشد و گسترش بيرويه شهرنشيني در دهه 70 به دلايل گوناگون از جمله اقتصادي جدا از در اولويت قرار گرفتن مظاهر مادي زندگي و رواج مصرفگرايي كه در سينماي اين دوره منعكس شده است، اصولاً اينگونه به نظر ميرسد كه سينماي نسبتاً پركار بعد از خرداد 76 ديگر تمايلي به پرداختن به مسائلي غير از اتفاقات پايتخت و شهر تهران يا آرزو و رؤياي زندگي ولنگار غربي نداشته باشند. ساخت آثار به اصطلاح «آپارتماني» يا فيلمهايي كه به «فيلمهاي دختر و پسري» معروف هستند، در بين فيلمسازان با اقبال زيادي روبهرو گرديد، چه اينكه از طرفي با كمترين هزينه ساخته ميشدند، از سوي ديگر با توجه به مباحثي كه شبهروشنفكران مرعوب غربزده و آرزومند زندگي به سياق تفكرات ليبراليسم و اومانيسم در ميان جوانان و نسل جديد راه انداخته بودند، گاهي سودآوري خوبي براي فيلمساز به همراه داشت.
اينگونه فيلمسازي با جشنوارهاي شدن آثار برخي سينماگران واله جشنوارههاي خارجي سمت و سويي ديگر گرفت. در اين مرحله ديگر فيلمساز صرفاً به دنبال تأمين نظر جشنوارهداران خارجي و قرائتي كه آنها از جامعه ما بهخصوص اوضاع زنان و حقوق آنها در جوامع اسلامي ميخواستند، گام برميدارد. فيلمساز سعي ميكند اوضاع داخلي و جامعه را آنقدر سياه و بد جلوه دهد كه صاحب جشنواره را راضي كند و بتواند به دريافت جوايز مختلف نائل آيد. اين مدعايي نيست كه نتوان آن را ثابت كرد بلكه با يك جستوجوي ساده و ابتدايي در ميان آثاري كه توانستهاند به برخي جشنوارههاي پرطمطراق غربي راه پيدا كرده و جايزهاي هم بگيرند، قابل رصد و اثبات است. شاهد ديگر اين مدعا صحبتهاي اخير محمدحسين لطيفي و سام قريبيان در قالب خاطراتي است كه در همين رابطه گفتهاند؛ اين صحبتها به خوبي ميتواند تصوير ساختهشده از ايران توسط شبهروشنفكران داخلي را در جشنوارههاي خارجي و به طريق اولي نزد افكار عمومي غرب از خود به جاي گذاشتهاند به خوبي نشان ميدهد.
فيلمهايي سراسر سياهي و فلاكتلطيفي در همين رابطه ميگويد: «خاطرهاي كه اينجا بد نيست بگويم؛ من با فيلم «عينك دودي» به جشنواره فوكوئوكاي ژاپن رفتم. آقاي صدرعاملي و خانم معتمدآريا و خيليهاي ديگر از دوستان هم بودند. در مراسم اهداي جوايز همراه با مترجمي روي سن رفتم. سؤالي كردند كه واقعا ايران همينه؟ گفتم بله همينه. گفتند، رابطه زن و مرد واقعاً به همين صورته؟ يكي ديگه از سؤالكنندگان گفت، آخه هرچي ما فيلم از ايران ديديم جور ديگري بوده. من به مترجم گفتم صحبتهاي مرا كامل ترجمه كن؛ «در هر كشوري يك قشري هستند كه در نقطهاي از آن كشور زندگي ميكنند، به عنوان مثال ما در كشورمان كولي داريم، حتي در امريكا و اسپانيا هم داريم و همچنين فقر داريم و... ولي اكثريت اجتماع وقتي راجع به زن بحث ميكنند، به عنوان مثال در روستايي، ماجرايي رخ داده است كه بسيار به ندرت رخ ميدهد و خيلي كم است، اين مسئله را به كل جامعه زنان ايراني نميتوان تعميم داد. ايران همين چيزي است كه داريد ميبينيد. تهران همينه، مشهد همينه و... در قبرس فردي به من گفت، مگر شما در ايران ماشين هم داريد؟ چون هرچه در فيلمهاي ما ديده بودند، شتر بود و بيابان برهوت. يادم ميآيد كه دوستي به من گفت فلاني در مورد فيلمش داره اشتباه ميكنه چون من چند تا جشنواره خارجي رفتم اونها اصلاً دنبال اين چيزا نيستند... ببينيد فيلمساز ما گرا ميگرفت كه جشنواره خارجي چه ميخواهد، يعني انگار ما نوكر پدر جد آنهاييم كه برايشان فيلم بسازيم.»
سام قريبيان هم كه سالها در امريكا زندگي كرده است و تحصيلات خود را در ايالات متحده گذرانده با بيان خاطرهاي ميگويد: «من زماني كه امريكا بودم در دانشگاه UCLA هفتهاي يك فيلم ايراني نشان ميدادند و من هر سال بسياري از فيلمهاي ايراني كه در كشورمان نمايش داده ميشد يا نميشد را آنجا ميديدم. تمام فيلمها يك جور بود و نمايش بدبختي، فلاكت و... بود. وقتي ۱۳ يا ۱۴ تا فيلم ميآيد و همهاش به يك مدل ساخته شده، واضح است كه نظر آنها نسبت به ايران شكل ديگري به خود ميگيرد، چون تمام فيلمهايمان اينگونه ساخته شده است. اما اگر طبقات مختلف اجتماعي با داستانها و ژانرهاي مختلف به فرنگيها نشان دهيد، ديدشان نسبت به سينماي ايران تغيير خواهد كرد.