دارن ويلسون پليسي است كه در ماه اوت نوجوان سياهپوستي به نام مايكل براون را كشت و باعث شد تا از آن موقع تاكنون خشم عمومي عليه نژادپرستي برانگيخته شود. شدت اعتراضات مسئولان را مجبور كرد تا اين پليس را به بهانه مرخصي از انظار دور كنند و بعد هم محاكمهاي به راه بيندازند تا حكم تبرئه او را صادر كنند.
نحوه برگزاري اين دادگاه به صورتي بود كه كسي را نميتوانست نسبت به اجراي عدالت قانع كند. دادستان به عنوان مدعيالعموم بايد حق خانواده مقتول را ايفا ميكرد اما پدر همين دادستان قصهاي شبيه به ويلسون داشت و معلوم بود كه با اين سابقه خانوادگي حاضر نميشود وظيفهاش را در برابر متهم انجام دهد. قصه هيئت منصفه و نحوه ارائه مدارك و روايت خود ويلسون از حمله براون به او، همگي پرسشهايي در مورد فرايند دادگاه ايجاد ميكرد و همين نيز باعث شد تا خانواده براون حكم تبرئه ويلسون را قبول نكنند و بعد از حكم هم معترضين ساختمان شهرداري سنت لوئيس را اشغال كنند. با همه اين ماجراها، حرف ويلسون مثل نمكي بر زخم بود كه به شبكه امريكايياي بيسي گفت: وجداني آسوده دارد.
اين حرف ويلسون چه معنايي دارد؟ او اگر نميخواست از خانواده مايكل براون طلب بخشش يا به نحوي عذرخواهي كند حداقل ميتوانست نسبت به اتفاقاتي كه پيش آمده اظهار تاسف كند چون هر چه باشد او عامل اصلي برانگيخته شدن اعتراضات و ماهها آشوب در برخي از شهرهاي امريكا است. او اين حداقل كاري كه ميتوانست را انجام نداد و دستگاه قضايي امريكا هم با تبرئه او نشان داد كه مثل او از كشتن شدن نوجواني سياهپوست وجداني آسوده دارد، نوجواني كه به گفته شاهدان عيني مسلح نبوده و در مقابل ويلسون دستهايش را به علامت تسليم بالا برده بود اما با 12 گلوله ويلسون كشته شد. در واقع، پرونده قتل براون و عملكرد دستگاه قضايي امريكا باعث شده تا پرونده بسيار قديمي و سنگينتر نژادپرستي باز شود و معترضين احساس كردند همانند جنبش اعتراضي دهه 60 همچنان محكوم به نژادپرستي هستند و بايد مثل آن دوران اعتراض خود را به حاكميت امريكايي در واشنگتن برسانند. آن جنبش با مارتين لوتركينگ رهبري ميشد كه در آگوست 1963 در صف مقدم تظاهرات دهها هزار نفري سياهپوستان به سوي بناي يادبود آبراهام لينكلن رفت تا از روياي خود بگويد.
«من رويايي دارم» عنوان سخنراني او در آن روز بود كه گويا ميخواست روياي تساوي حقوق خود را در برابر شعار معروف «روياي امريكايي» مطرح كند چون روح نژادپرستي بر اين رويا تسلط يافته و ديگر نميتوانست از روياي امريكايي بگويد. سخنراني لوتركينگ در آن روز يكي از به ياد ماندنيترين سخنرانيها در طول تاريخ امريكا است كه تاريخ اين كشور را از وجه سلطه نژادپرستانه بر آن بازخواني كرد. به ياد داشته باشيم اين روح نژادپرستي بود كه امريكا را به كام جنگ داخلي كشاند، حداقل دو رئيسجمهور را به كام مرگ كشاند و در حاكميت امريكايي رسوخ كرده هر چقدر كه اين حاكميت با نمايش دموكراسيخواهانه سعي در پنهان كردن آن داشته باشد. حالا، دولت امريكا با رئيسجمهوري سياهپوست حداكثر كاري كه ميتواند بكند در درخواست بودجه 263 ميليون دلاري از كنگره است تا با بخشي از آن 50 هزار دوربين قابل نصب بر لباس نيروهاي پليس خريداري شود. دولت امريكا ميگويد با اين كار ميخواهد عملكرد پليس را اصلاح كند و جو بياعتمادي عمومي نسبت به آن را از بين ببرد.
آيا در جريان قتل مايك براون دوربين و تصويري نبوده يا اگر اين دوربينها بر لباس پليس نصب شود، دستگاه قضايي عدالت را اجرا خواهد كرد؟ سياهپوستان با وجود آن كه 15 درصد از جامعه امريكا را تشكيل ميدهند اما بيش از 40 درصد زندانيان امريكا از همين اقليت كوچك است كه بسياري از آنها حتي بدون تفهيم اتهام يا محكوميت در دادگاه، سالهاي عمر خود را پشت ميلههاي زندان ميگذرانند. سازمان مدني «سياستهاي مجازات» سال گذشته آمار قابل توجهي را ارائه داد كه بنابر آن، از هر سه جوان سياهپوست حداقل يك نفر دورهاي از زندگياش را در زندان ميگذراند در حالي كه اين آمار در ميان اقليت لاتينتبار يك نفر از ميان 6 نفر و سفيدپوستان يك نفر از ميان 17 نفر است. اين آمار گوياي سلطه همان روح نژادپرستي است كه به نظر نميرسد با بودجه 263ميليون دلاري و خريد دوربين قابل كنترل باشد و صداي لوتركينگ هنوز رويايي است دست نيافتني چون روح نژادپرستي آسوده است.