«ملبورن» بيشك نامي است كه هرگز از خاطر مردم ايران پاك نميشود. نامي كه با يك شادي وصفناشدني و هيجاني بيپايان عجين شده است به طوري كه بعد از گذشت سالها هنوز هم وقتي آن روز يادآوري ميشود، گويي اتفاقات روز گذشته است كه مرور ميشود نه اتفاقات 17 سال قبل. هنوز صداي خياباني در گوشها زنگ ميزند كه صدايش را در گلو انداخته بود و تمام شادياش از آن صعود را فرياد ميزد و هنوز آن پرش خداداد عزيزي و فرارش به سمت تماشاگران براي تقسيم خوشحالياش از آن گل به ياد ماندني و مارك بوسنيچي كه ناي بلند شدن از روي زمين را نداشت، جزو زيباترين و به يادماندنيترين خاطرات فوتبالي هر ايراني است. خاطراتي كه البته نه فقط در ذهن ايرانيها، كه در ذهن جهان جايي پايدار براي خود باز كرده است!
وقتي گاردين تيتر ميزند زمين يك ثانيه سبك شد و با توصيفي زيبا مينويسد 60 ميليون نفر به هوا پريدند و زمين يك ثانيه، 60 ميليون نفر سبكتر شد، نشان ميدهد 8 آذر و داستان ملبورن نه فقط براي ايراني جماعت، كه براي كل دنيا به يك اتفاق جاودانه تبديل شده است. روزي كه استراليا به ميدان رفت تا سر شاگردان ويرا را روي سينه آنها بگذارد اما بعد از يك بازي نفسگير و آن 8 دقيقه كذايي وقت تلف شدهاي كه داور براي بازي منظور كرده بود، دنيا به احترام مليپوشان فوتبال ايران از جا برخاست. بعد از آن ماجرا چند مرتبه ديگر هم تيم ملي ايران راهي جامجهاني شد. صعودهايي كه هركدام لذت خاص خود را داشت اما ديگر هيچ صعودي صعود به جامجهاني 98 فرانسه و هيچ پيروزياي به دلچسبي تساوي در ملبورن نشد. تساوياي كه نسل طلايي فوتبال ايران رقم زد. نسلي كه شايد امروز بهتر از هر زمان ديگر معناي طلايي بودن آن را ميفهميم. امروز كه حسرت اندكي از آن غيرت و همت و تكنيك ناب فوتبال برايمان به آرزويي دست نيافتني تبديل شده است.
حماسهساز ملبورن معتقد است صعود 98 از آن جهت هنوز به همان طراوت و تازگي در ذهن مردم باقي مانده و از آن هيجانزده ميشوند كه فوتبال سالهاست شاهد موفقيتهاي واقعي نبوده است. بعد از جامجهاني 98، فوتبال ايران و فوتباليستهاي آن رشد چشمگيري داشتند و پايشان بيش از هر زمان ديگري به تيمهاي اروپايي و فوتبال دنيا باز شد اما بعد از آن، حتي صعودهاي بعدي هم نتوانست آنگونه كه انتظار ميرفت، موفقيتهاي چشمگيري براي فوتباليستها و فوتبال ايران به بار آورد. حال آنكه جامجهاني بهترين ويترين براي فوتباليستهاي دنياست تا خود و تواناييهايشان را به رخ كشيده و به جايگاهي بالاتر دست يابند. اما اين اتفاق بعد از جامجهاني 98، كمتر رخ داد به طوري كه حتي در آخرين جامجهاني كه ايران حضور در آن را تجربه كرد (برزيل) حتي برترين بازيكنانش نيز نتوانستند جايي براي خود در تيمهاي مطرح دنيا دست و پا كنند و نمونه بارز آن نيز پولادي است كه هنوز بلاتكليف و در به در پيدا كردن تيم است!
ملبورن، به راستي يك حماسه ورزشي براي ايران بود. حماسهاي كه لحظه لحظه آن در خاطر مردم ثبت شده است. از آن تور دروازهاي كه توسط يك رواني استراليايي پاره شد تا آن حركات نمايشي عابدزاده كه در 10، 20دقيقه ابتدايي بازي همه بار بازي روي دوش او بود كه بايد برابر هجوم توپخانه حريف استقامت ميكرد و آن فرار زيباي خداداد و عبورش از بوسنيچ و ولو شدن گلر موطلايي استراليا كه تصور ميكرد روزي راحتتر از عابدزاده خواهد داشت. هيچ يك از آن صحنهها، بعد از گذشت سالها از ذهن مردم پاك نشده است. شايد به آن دليل كه در بازي با استراليا، غيرت و تلاش را ميشد در تمام لحظات بازي از بازيكنان ايراني ديد. بازيكناني كه فقط و فقط به صعود و خوشحالي مردم ميانديشيدند و براي رسيدن به آن، از هيچ كوششي فروگذار نبودند. بازيكناني كه هنوز هم وقتي با آنها همكلام ميشويم، همانند مردم، آن روز، با تمام استرس و سختيهايش، يكي از بهترين روزهاي زندگي آنهاست. روزي كه توانستند در 98 دقيقه نفسگير و طاقتفرسا، دل ملتي را شاد كنند كه امروز، بعد از گذشت 17 سال از آن واقعه، گاردين تيتر بزند زمين يك ثانيه سبكتر شد. تيتري كه نشان ميدهد حماسه ملبورن، نه فقط براي ايران كه براي دنيا به خاطرهاي فراموشنشدني در فوتبال تبديل شده كه بعد از گذشت سالها، نويسندهاي را وادار به نوشتن توصيفي به اين زيبايي ميكند. روزي كه زمين يك ثانيه سبكتر شد. تيتري كه گويي براي اتفاقي زده شده كه گويي همين ديروز بود نه 17 سال قبل!