نماينده دادستان تهران مقابل هيات قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري قرار گرفت و گفت مهسا متهم است با همدستی مادرش بعد از خوراندن مقدار زیادی مرگ موش، قرص برنج و قرص خواب به پدرش با ضربات چاقو و قراردادن بالش روی دهان او، مرتکب قتل شده است. مادر و دختر زماني كه بازداشت شدند به جرم خودشان اقرار كردند و گفتند به علت مخالفت پدر خانواده با ازدواج مهسا مرتكب قتل شدهاند. نماينده دادستان گفت از آنجا كه با اعاده دادرسی درخصوص مهسا موافقت شده است بنابراين درخواست صدور حكم شايسته دارم.
سپس اولياي دم در جايگاه حاضر شدند و درخواست صدور حكم قصاص را مطرح كردند. برادران مهسا گفتند ادعاهاي خواهرشان درباره انگيزه قتل را قبول ندارند. آنها گفتند اگر مهسا حقيقت را ميگفت از او اعلام گذشت ميكردند.
سپس دختر جوان در حالي كه گريه ميكرد در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را پذيرفت. او گفت مدتي قبل از حادثه بود كه با پسري از بستگان مادرم دوست شدم. آن پسر ميخواست با من ازدواج كند اما پدرم مخالفت كرد. مخالفت پدرم سبب شد تا من و مادرم نقشه قتل او را طرح كنيم. ابتدا به او مرگ موش خورانديم اما به او اثر نكرد. دو روز بعد از آن مادرم مقداري قرص را پودر كرد و در غذاي پدرم ريخت. او ابتدا بدحال شد. مادرم بالش را روي دهان پدر گذاشت و من با چاقو چند ضربه زدم كه فوت شد. تصور ميكردم ماموران بعد از چند سوال من را رها ميكنند اما وقتي بازداشت شدم سرنوشت ديگري پيدا كردم. حالا از كاري كه كرده ام پشيمان هستم و درخواست گذشت دارم. قاضي گفت در دفتر چه يادداشتت نوشته اي كه پدرت با ازدواج تو مخالفت نكرد بلكه پسري كه خواستگارت بوده از خواستهاش منصرف شده بود. بهتر است حقيقت را بگويي تا راهي براي نجاتت پيدا شود. متهم جواب داد حقيقت همان چيزي است كه بيان كردم. قاضي بعد از شنيدن اظهارات وكلاي متهم و آخرين دفاع وي با اعضاي دادگاه وارد شور شد.