بيترديد تأسيس «مدرسه دارالفنون» از فرازهاي مهم تاريخ تعليم و تربيت در ايران و در واقع آغاز فصلينو در اين موضوع است. شناخت تفاوتهاي اين دوره از آموزش نسبت به ادوار پيش از آن، از ضرورتهاي كاوش در زمينههاي شكلگيري رويكرد نوين آموزش و پرورش در كشورمان به شمار ميرود. سوگمندانه بايد اذعان كرد بهرغم نياز تاريخنگاران به گزارشهاي دست اول درباره چند و چون شكلگيري وبرنامههاي اين مركز شاخص تحصيلي، تنها تني چند از كارگزاران و محصلان دوره آغازين دارالفنون به نگارش گزارش درباره برنامههاي درسي و غيردرسي اين مركز دست يازيدهاند كه «آقا خان محاسب الدوله» در زمره ايشان است. وي جزو چهرههايي است كه درآغازين دوره از تشكيل كلاسهاي دارالفنون، دراين مدرسه به تحصيل پرداخته و برنامههاي درسي اين مركز را شاهد بوده است. محاسبالدوله بعدها در تبيين آنچه در آغازين دوره از فعاليت دارالفنون ديده، رسالهاي تدوين نمود كه مبناي اين مقال در تبيين برنامههاي درسي و غيردرسي اين مركز در بدو تأسيس آن است.
«آقا خان محاسب الدوله» كيست؟
در باب زندگي و زمانه آقاخان محاسبالدوله، به لحاظ نقشي كه او در فرآيند آموزشي كشور به ويژه شهر اصفهان آفريد، تصويري نسبتاً جامع در برخي منابع تاريخ و تراجم آمده است. آنچه خلاصه زندگي وي قلمداد ميشود همان است كه دربرخي منابع و به اختصار درباره وي آمده است: «وي از اهالي تهران و جزو مشايخ سلسله نعمتالهيه صفي عليشاهي در اصفهان بود كه از طرف ظهيرالدوله اجازه ارشاد و دستگيري داشت و در اواخر عمر جزو پيروان آقا ميرزا عباس صابرعليپاي قلعهاي شد. آقا خان در تهران از محضر استاداني چون ميرزا عبدالغفارخان نجمالدوله اصفهاني استفاده كرد و از سال ۱۳۱۲ق به اصفهان رفت و در بانك شاهي اشتغال يافت. وي بهدستياري حاج شيخ علي اكبر شيخالاسلام و ميرزا مسيحخان حافظالصحه و ميرزا علياكبرخان سرتيپ، كه همگي از مردان آزاديخواه و خوشنام بودند، مدرسه «ايتام» را تأسيس نمود كه از سال ۱۳۲۳ق نام مدرسه به دو مدرسه «عليه» و «ايتام» تغيير يافت و در اين اواخر «ايتام» نيز از آن حذف شده و بهنام مدرسه «عليه» معروف گرديد. آقاخان را پس از مرگ در ايوان بقعه آقا ميرسيدحسنمدرس در جنب مسجد رحيمخان به خاك سپردند. از آثار او: «اصول علم جبر و مقابله»؛ «اصول علم جغرافياي كره زمين» (1).
وي در ابتداي رساله خود درباب تاريخچه و برنامههاي مدرسه «دار الفنون»، كيفيت آغاز تحصيل خود در مدرسه دارالفنون را بدين گونه روايت ميكند كه مرور آن در بخش آغازين اين نوشتار بهنگام و مفيد به نظر ميرسد: «در موضوع مدرسه مبارك دارالفنون اگر بخوام شرحي بنويسم، بايد مقدمه مختصري از حال مرحوم مغفور رضاقليخان اميرالشعرا، متخلص به هدايت رحمهالله عليه بگويم. اين مرحوم كه از اجله فضلا و مورخين وقت بود به علاوه از روي حقيقت و واقع مقام بزرگي را در فقر بلكه ارشاد دارا بود. چنانكه در يكي از سنوات زندگانياش براي وصول مختصر مستمري كه از ديوان داشت، معمولاً وصول اين قبيل وجوه تا اواخر هر سال به طول ميانجاميد، همه روزه اجزاي داخلي او متعرض و مزاحمش ميشدند كه براي وصول اين مستمري او را به مطالبه بفرستند. تا در يكي از اين روزها كه اتفاقاً از محل مستمريات آن وجه را دريافت كرده بود و با كمال بشاشت و خرمي به منزلش معاودت ميكرد، در موقع عبور شنيد همان قال و دادها را كه در خانه خودش ميشنيد. پس از مدتي استماع استنباط كرد در اين خانه هم اوضاع خانه خودش برپاست. شنيدن اين حرفها موجب رقت او شد و تمامي وجهي را كه بعد از مدتي زحمت وصول كرده بود به صاحب اين خانه ميدهد و بدون هيچ سابقه و ميرود. اين عبارتي است كه خود آن مرحوم بعدها گفت كه پس از دادن اين وجه حالت طيراني در خود استنباط ميكردم. پس از رسيدن به منزل اهلبيت تماماً هجوم آوردند از براي دريافت پول و امر مشكلي بود و با زباني آنها را ساكت كردم كه وعده به فردا شده است. فردا صبح يك نفر فراش با لباس قرمز در خانه او حاضر ميشود كه حضرت ميرزا تقيخان امير اتابك تو را احضار كرده است. آن مرحوم به حكم اجبار كرها و عنقا ميرود. پس از ورود به خدمت مرحوم امير اتابك فوقالعاده نسبت به او اظهار تفقد و مرحمت ميشود. بعد به او ميفرمايد از براي انجام امر مهمي شما را به سفارت محلي ميفرستم. فوراً احكامي را كه حاضر بود به او تسليم ميكنند كه به موجب اين احكام به فوريت بايد مسافرت كني و براي مخارج سفر تو ذهابا و ايابا وجهي حاضر است كه به او مرحمت ميكنند و ميفرمايند چنانچه اين كار را به خوبي انجام دادي در مراجعت يك نان ابدي در سفرهات ميگذارم. پس از آن از حضور امير مرخص ميشود و به منزل ميآيد و براي مخارج اهل بيتش از وجوهي كه دريافت كرده بود مبلغ قابلي ميدهد و به طرف مقصود حركت ميكند. پس از مدتي مراجعت ميكند و بهطوري كه اوامر مرحوم امير را به صورت دلخواه صورت داد، پس از شرفيابي به حضور امير مورد تحسين و تمجيد واقع ميشود. در همان مجلس دستخطي به او مرحمت ميشود كه نظامت مدرسه جديدالتأسيس دارالفنون را كه تاريخش در سال 1268ق است به او داده ميشود و تأكيد در تنظيمات اين امر و او را مرخص ميفرمايند. پس از آمدن به منزل با يك دنيا افتخار مشغول نظامت مدرسه مباركه دارالفنون ميشود. از همان تاريخ دو فرزند خود، يكي موسوم به عليقليخان كه بعدها ملقب به مخبرالدوله شد و ديگري موسوم به جعفرقليخان كه بعدها به نيرالملك و رئيس دارالفنون ملقب شد و يك نفر ديگر از بستگان او موسوم به محمدحسينخان كه بعدها ملقب به اديبالدوله شد، جزو متعلمين دارالفنون مشغول تحصيل شدند. مرحوم هدايت پس از مدتي نظامت از طرف مرحوم مغفور ناصرالدينشاه به سمت لـلهباشي كري مظفرالدين ميرزا وليعهد مأمور به تبريز شد و پس از اين مأموريت نظامت مدرسه دارالفنون به عهده مرحوم محمدحسينخان اديبالدوله مقرر شد. رياست دارالفنون به عهده مرحوم جعفرقليخان كه نيرالملك بود برقرار و وزارت علوم به عهده مرحوم مغفور اعتضادالسلطنه و وزارت علوم و تلگراف هم به مرحوم علي قليخان مخبرالدوله واگذار شد». (2)
آغاز آموختن در«دارالفنون»
علي خان در آغاز گزارش خويش از مدرسه محل تحصيل، آغاز استقرار خويش در دارالفنون را بدين شرح روايت كرده است: «اين بنده موسوم به آقاخان ولد مرحوم حسينقليخان در اوان وزارت مرحوم اعتضادالسلطنه به تصويب اولياي خود وارد دارالفنون شدم و جزو متعلمين مشغول به تحصيل بودم. در آن وقت يك عده از متعلمين مدرسه كه سواد كافي از فارسي و عربي نداشتند در بدو ورود ميبايستي به حوزه درس معلمين عربي يا فارسي داخل شوند. در آن وقت معلم عربي مرحوم مغفور شيخ صالح بود كه پس از مدتي مرحوم شد و تدريس به عهده مرحوم ملاحسين و سپس ميرزا اسدالله محلاتي قرار گرفت. در اين وقت هم ملاصادق به سمت معلمي درس فارسي و مؤذني مدرسه معين شد» (3).
برنامههاي درسي مدرسه
علي خان محاسبالدوله درآغاز تحصيل در دارالفنون، ترتيب دروس و فلسفه تقديم و تأخير آن را به گونهاي شيوا نقل كرده است. به ويژه شيوه جمع شدن دانشآموزان و حضور و غياب از ايشان و نيز ترتيب ايستادن و نشستن ايشان كه جالب و خواندني به نظر ميرسد: «ترتيب دروس مدرسه از اين قرار است. صبح به سبيل استمرار دو ساعت از روز برآمده ميبايستي تمام معلمين در مدرسه حاضر شوند و محمدتقي ميرزا نام كه نواده مرحوم حاج محمدولي ميرزا آجودان مدرسه بود ميبايست در موقع ورود حضور و غياب كند تا معلوم شود چه كساني حاضر و چه كساني غايبند و پس از يك ساعت ديگر اگر غايبين حاضر نشده بودند آجودان به عقب آنها فراش ميفرستاد كه حاضر شوند. متعلمين مدرسه برحسب اختلاف ميل اوليايشان ميبايستي هر كدام در طبقه حاضر شوند و يك عده كه زيادتر بابنيه بودند جزو طبقه پيادهنظام محسوب ميشدند. يك عده جزو طبقه توپخانه، عدهاي طبقه طب، عدهاي جزو طبقه نقاشي و عده ديگري هم جزو طبقه معدنشناسي. عدهاي كه هميشه تعدادشان كمتر از ساير طبقات بود به علت اشكالاتي كه در تحصيلات آنها واقع بود جزو طبقه مهندسين حاضر ميشدند. اين عده كه اين بنده هم يكي از آنها بودم هيچوقت عددشان از ده دوازده نفر تجاوز نميكرد، ولي تعداد ساير طبقات در حدود 40 يا 20 نفر بودند»(4).
استادان دارالفنون
همانگونه كه در تاريخچه دارالفنون مذكور افتاده است، زنده ياد ميرزا تقي خان امير كبير در آغاز تأسيس اين مدرسه، از برخي معلمان اتريشي براي تدريس در اين مركز آموزشي استفاده كرده است. فلسفه اين انتخاب نيز آن بود كه اين دولت اروپايي در ايران، چون دول «روس»و«انگليس» رويكرد استعماري ندارد و طبعاً معلمان وابسته به آن، حين درس به نفع دولت متبوع خود تبليغ نخواهند كرد. با اين همه گزارش آقا خان محاسب الدوله نشان ميدهد كه در كنار معلمان استخدامي از خارج، برخي اهل فضل و دانش ايراني نيز تدريس ميكردهاند. آنجا كه مينويسد: «معلمين وقت كه الحق مردمان فاضل، خيرخواه و متديني بودند در زماني كه اين بنده بودم از اين قرارند: معلم پياده نظام موسيو بهلر فرانسوي كه مشّاق افواج دولتي بود. معلمين طب دو دسته بودند. دسته اول معلم طب ايراني بدواً مرحوم ميرزا عبدالوهاب زرندي، حكيمباشي مهدعليا و بعدها مرحوم ميرزا رضا دكتر كه از اجله فضلاي تحصيلكرده اروپا بود و بعدها ميرزا ابوالقاسم نائيني به اين سمت معين شد. دسته دوم معلم طب فرنگي مرحوم دكتر علي همداني و بعد مرحوم دكتر آل بوي آلماني بود. اين معلمين هر كدام به نوبه خود يك دسته اطبا كامل تهيه كردند كه در شهر و اطراف مشغول طبابت بودند. معلم رياضيات بدواً موسيو گِره شيش فرانسوي بود و بعدها مرحوم مغفور حاجي نجمالدوله ميرزا عبدالغفار خان معلم كل رياضيات بود. اين بنده پس از مقدمات ابتدايي تمام تحصيلات رياضي خود را در خدمت آن مرحوم به پايان رسانيدهام. انشاءالله خداوند رحمتش كند. در مدرسه عموم متعلمين در بدو ورود ميبايستي مقدمات اوليه رياضي را تحصيل كنند و آن عبارت بود از حساب، هندسه، جغرافيا، جبر و مقابله. براي تحصل اين مقدمات چهار نفر هميشه معلم معين بود كه برحسب استعداد هر شاگردي در اتاق يكي از آن معلمين ميبايستي حاضر شود كه اين بنده يكي از آنها بودم. معلم طبيعيات مدرسه مرحوم ميرزا كاظمخان محلاتي بود كه پس از تحصيلات مقدمات عربي در اروپا به خرج دولت تكميل كرده بود. معلم معدنشناسي دارالفنون موسيو بوبلييه فرانسوي بود كه در فن خودش ممتاز و كامل بود و در امتحانات دارالفنون يكي از ممتحنين عمده بود. معلم نقاشي دارالفنون در بدو امر موسيو كنستانس فرانسوي بود. بعد از آن مرحوم ميرزا علياكبرخان نقاشباشي مزينالدوله بود كه در اروپا تلميذ نقاشي كرده بود و زبان فرانسه را خيلي عالي ميدانست و صبحها مشق نقاشي ميداد و عصرها زبان فرانسه» (5).
كيفيت آغاز و پايان دروس
اعلام آغاز و پايان كلاسها در دارالفنون نيز، شكل و مناسك خاصي داشته است كه محاسب الدوله در گزارش خود آن را مغفول ننهاده است. وي درادامه گزارش خود در اين باب نگاشته است: «بعد از آنكه عموم شاگردها صبحها در اتاق مقدماتي حاضر ميشدند و دو ساعت كه مشغول بودند آجودان مدرسه زنگ ميزد. عموم شاگردها از اين اتاقها خارج ميشدند و به اتاقهاي خصوصي خود ميرفتند. يك دسته به اتاق طب، يك دسته به اتاق پياده نظام و يك دسته به اتاق توپخانه ميرفتند. معلمين ابتدايي هم كه اين بنده يكي از آنها بودم در اتاق مخصوص رياضي حاضر ميشديم كه در آنجا مرحوم نجمالدوله تدريس ميكرد. اين درس هم اقلاً دو ساعت طول ميكشيد. بعد زنگي زده ميشد كه علامت ختم درس بود» (6).
نماز و نهار در دارالفنون
بي ترديد توجه به اداي مناسك ديني در آغازين دورههاي دارالفنون، از نقاط قوت آن به شمار ميرود. اداي فريضه نماز و نيز صرف نهار بر اساس برنامهاي از پيش تعيين شده و منظم انجام ميپذيرفته است. به علاوه در پذيرايي از معلمين و متعلمين، تفاوتهايي نيز منظور ميگشته است، چنان كه محاسب الدوله مينويسد: «پس از اين زنگ كه مقارن با ظهر ميشد زنگي ميزدند كه دلالت بر ناهار خوردن داشت. هر دسته در اتاق مخصوص خودش حاضر ميشد و فراشها از آشپزخانه مدرسه ناهار ميآوردند. در هر اتاقي براي چهار نفر يك مجموعه ناهار ميگذاشتند. اين مجموعه يك دوري چلو، يك بشقاب خورش، يك كاسه آبگوشت، يك بشقاب سبزي و پنير، دو تا نان سنگك و يك بشقاب براني داشت. اين ناهار عموم متعلمين بود و براي رؤساي مدرسه و معلمين كه در اتاق مخصوص جلوس ميكردند، ناهارشان عاليتر و بهتر بود. پس از صرف ناهار مجموعهها را فراش ضبط ميكرد. به فاصله كمي كه از ظهر گذشته بود به امر اديبالدوله ناظم مدرسه فراش دور اتاقها ميگشت و شاگردها را امر ميكرد كه بياييد وضو بگيريد و برويد مسجد، نماز. اين شاگردها بايد لب حوض بروند وضو بگيرند و به مسجدي كه متعلق به دارالفنون بود بروند. پس از اينكه در مسجد حاضر ميشدند فراش به مرحوم اديبالدوله اطلاع ميداد كه حاضرند. معلم عربي را جلو ميانداخت كه به مسجد بيايد و خودش هم در صفها ميگشت تا نماز تمام شود. پس از اتمام نماز به مدرسه مراجعت ميكردند و هر شاگردي به اتاق مخصوص درس زبان خودش ميرفت» (7).
دودست لباس در هر سال براي هر دانشآموز
بي ترتيب تأسيس مدرسهاي با آداب و مناسك جديد، تدارك و انجام پارهاي از ظواهر را ميطلبيده است كه درآغاز كار، دانشآموزان و خانوادههاي ايشان با آن آشنا نبودهاند. طبعاً تحقق اين امر، مساعدت و برنامهريزي متوليان مدرسه را طلب ميكرده است.
از جمله اين تداركات برنامهريزي براي لباس دانشآموزان بوده كه برحسب گزارش محاسب الدوله، درسال، دو نوبت انجام ميگرفته است: «مدرسه دارالفنون سواي ناهار معمولي ساليانه به هر شاگردي دو دست لباس ميدادند يك دست ماهوت زمستانه و يك دست دميت تابستانه و در هر سه ماه يك مرتبه شاگرداني كه مشغول به تحصيل مقدمات بودند ميبايستي در حضور رؤساي مدرسه و معلم مخصوصشان امتحان بدهند. پس از پنج سال تحصيل عموم متعلمين ميبايستي براي درسهاي پنج ساله امتحان بدهند. اين امتحان پنج ساله بايد برحسب اجازه اعليحضرت و حسب استدعاي وزير علوم باشد و در موقع امتحان يك عده از فضلا و اعيان طهران كه از اهل خبره بودند بر حسب دعوت حاضر ميشدند. ممتحنين آن دروس مخصوص ميبايست اشخاصي باشند كه از خارج مدرسه دعوت شوند. پس از خاتمه امتحانات كه گاهي چند ماه به طول ميانجاميد صورتي از نتيجه امتحانات توسط وزير علوم به عرض اعليحضرت ميرسيد و در آن صورت براي پاداش معلمين و متعلمين مواجب اضافه، منصب و انعام ميشد» (8).
فرجام گزارشگر
مرحوم آقا خان محاسب الدوله در ختام گزارش نگاشته خود، درباب علل خروج از مدرسه دارالفنون و عزيمت خويش به اصفهان، اشاراتي دارد كه ميتواند درشناخت بيشتر راوي مفيد و مؤثر افتد و به نوعي تكمله آغازين فصل از اين مقال تلقي گردد. آنجا كه مينويسد: «نظر به اينكه حقوقي كه از مدرسه به امثال بنده داده ميشد كافي از براي معاش نبود و مقارن اين حال بانك شاهنشاهي ايران و معادن در شرف تأسيس بود به توسط جنرال شيندلر كه از متخصصين مهندسين و معدنشناس بود و در اداره مرحوم مخبرالدوله كه وزير علوم بود، مستخدم بود و با اين بنده سابقهاي داشت، بنده را براي عضويت بانك شاهنشاهي و اداره معادن از وزارت علوم درخواست كرد. اين بنده نيز از آن تاريخ وارد اداره بانك شاهنشاهي شدم. مدتي در طهران در اداره معادن بانك شاهنشاهي مشغول بودم و گاهي براي كشف معدنيات به اطراف مسافرت ميكردم. يك سفر هم به اتفاق همان جنرال شيندلر براي افتتاح بانك شاهنشاهي به اصفهان آمدم و پس از سه ماه اقامت و تأسيس بانك به طهران مراجعت كردم. پس از مدتي در بانك شاهنشاهي اصفهان اختلالاتي پيدا شد كه براي اصلاح و رفع آنها بنده را به اصفهان فرستادند. مدت متمادي در بانك شاهنشاهي اصفهان مشغول بودم» (9).
پينوشتها:
1 ـ ر. ك به: http://vista. ir/article
2 ـ ر. ك به:رساله آقاخان محاسب الدوله درباره مدرسه دارالفنون، مندرج درضميمه كتاب «دارالفنون» اثر حبيب يغمايي. انتشارات سروا
9-8-7-6-5-4-3- ر. ك به: همان