
سرانجام آنچه پيشبيني ميشد، اتفاق افتاد و حسين عليزاده از پذيرش نشان شواليه سفارت فرانسه خودداري كرد و آن را زيباترين و البته دشوارترين لحظه عمر خود دانست. به درستي كه زيباترينها هميشه دشوارترينها نيز هستند.
آنان كه با سلاح گرم از كشور خود دفاع ميكنند نيز همگي براي لحظات ايثارگري، همزمان از دو واژه دشوار و زيبا استفاده كردهاند و آنان كه عمر خود را در عرصه دانش اندوزي گذراندهاند نيز جز زيبايي از روزگار دشوار تحصيل و تعليم چيزي به ياد نميآورند. سياستمداران نيز تركيبي از دشواري و زيبايي را در كار خود ميبينند . اصولاً در آساني و رفاه و تنآسايي، زشتي جا خوش كرده و زيبايي را از آن گرفته است. حسين عليزاده نه سياستمدار است، نه دانشمند به معناي عام آن و نه يك سردار جنگي اما او هم تصميم خود را دشوار و زيبا ارزيابي كرده كه به حق چنين است.
اما واضح است كه اين تصميم به مذاق بسياري خوش نميآيد؛ چه آنها كه جايزه شواليه را از بيگانه دريافت كرده و سر از پا نشناختهاند و چه آنها كه غير از خوشحالي زبان در تمجيد سفير فرانسه از حد گذراندند و چه آنها كه اميد به دريافت اين جايزه داشتند و حالا با اين كار عليزاده، مانعي بر سر راه خود ميبينند– كه اين گروه سوم در ميان هنرمنداني كه چيزكي از هنر ميدانند اما با همين نام شناخته ميشوند، بسيارند- اين سه گروه از اين پس خواب شبشان حرام ميشود، نه از آن جهت كه گرفتن يا نگرفتن اين جايزه درجه سوم، معيار است، بلكه از آن جهت كه اين گروه آن را معيار ميدانند وگرنه آن را دريافت نميكردند يا به آن اميد نميبستند!
درجه هنري كسي مثل عليزاده آن قدر بالا هست كه فرد ديگري حتي در حوزههاي ديگر هنر نتواند ادعايي درباره آن داشته باشد. پس وقتي او شواليه را پس ميزند و آن را چراغي كوچك مينامد - «وقتي در فضاي هنري نور كافي نباشد، چراغي كوچك خورشيد ميشود.»- شواليهها ميشوند هنرمنداني كه سطح خود را در حد همان شواليه تعريف كردهاند نه در حد كسي مثل حسين عليزاده.
حسين عليزاده كم توجهي مسئولان به هنر را از دلايل اهميت پيداكردن چنين جوايزي ميداند كه حرف بجايي است: «شايد اگر در ديار ما توجه و درك از هنر والاي موسيقي همان طور كه نزد مردم است، نزد مسئولان ـ كه بايد خدمتگزاران تاريخ و فرهنگ و هنر باشند ـ ميبود، يك هديه و عنوان غيرخودي اين همه انعكاس نداشت.» اصولا فرهنگ و هنر در كشور ما جنس دست دوم و غريبه به حساب ميآيد و همواره از سوي دولتها به آن بيمهري شده است؛ دولتهايي كه با كم بصيرتي فرهنگ را در پس سياست و اقتصاد نشاندهاند. اما اگر چه در ايران اسلامي مقابل موسيقيهايي مخرب و غير فاخر، موضع علمي و ديني وجود دارد، اما اساتيدي مثل حسين عليزاده عمري است كه در حيطه توليد موسيقي در همين سرزمين فعال هستند و نبايد چوب بيهنرهايي را كه دركي از موسيقي فاخر ندارند، بخورند.
از اين پس عليزاده بايد خود را براي محروميتهاي زيادي آماده كند؛ محروميتهايي از جنس تحريمهاي ايران! كم خسارتي براي سفارت فرانسه نيست كه عليزاده حاضر نيست به اسم «حسين عليزاده» پسوند و پيشوندي اضافه كند: «به احترام مردم هنر پرور و هنر دوست ايران، به نام حسين عليزاده قناعت كرده و تا آخر عمر به آن پيشوند يا پسوندي نخواهم افزود.» عليزاده از اين پس در فهرست تحريمها قرار ميگيرد – تحريمهاي هنري و بدهبستانهاي خاص نظام سلطه- همان طور كه مردم ما وقتي نخواستند شواليه فرانسه و آقاي انگليسي باشند و خواستند سرباز ايراني باشند، تحريم شدند.
وقتي استادي مثل عليزاده كه در بالاترين مراتب يك استاد هنر نشسته و نظير او كم پيدا ميشود، به جايزه غرب پشت ميكند، مغضوب غرب خواهد شد و ايضاً مغضوب غربزدهها. او از همين حالا با همه ملت ايران گروه تازهاي تشكيل داده است؛ «گروه محرومان از الطاف بيگانگان و بيگانه پرستان».