اولاد آدم تا به حال فكر ميكرد برمرغشان نميتوان گفت كيش؛ چراكه خودشان مثل مرغ پركنده ميشدند و تو ديگر مثل مرغ حق نبودي و آن وقت شايد مرغشان را به شغال ميسپردند و ديگر ابوي هم نيست كه بگويد: اولاد آدم، مرغ نيست كه پايش را ببنديم يا مرغ همسايه غاز است يا مرغ يك پا دارد! اما از من ميپرسيد بايد بگويم كه بشارت بدهم شما را كه براي دوري از تكدر خاطر همگاني، مرغ بيوقت خوان را بايد سر بريد!
بله به خاطر اينكه مرغ زيرك كه ميرميد از دام، با همه زيركي به دام افتاد! حالا هي شما مثل مرغ گرسنه ارزن در خواب ببينيد! و به من بگوييد مرغي را كه در هواست نبايد به سيخ كشيد ! اما اولاد آدم عيب از خودش است؛ چراكه از قديم گفتهاند: مرغي كه انجير ميخورد نوكش كج است !
حتما تا حالا نه تنها شما كه كل دستاندركاران روزنامه دارند از خودشان ميپرسند كه اين چه جور ورود به قصه است. دوازده تا مرغ توي چند خط! مگر اين همه مرغ زياد داريم؟ اصلا مرغ زيادتر داريم يا تخم مرغ؟ اصلا موضوع را زودتر كه بشكافي، ديگر ديرتر نميشكافي و از اينجور حرفها...
راستش اولاد آدم ميخواهد يك طرح بدهد به همانجايي كه طرحها را تصويب ميكنند تا اين بلا كه عارض مرغها شده است، اين بلا كه تخم مرغها را حيران و سرگردان كرده، مرتفع شود. ۱۳۰ هزار تن مازاد تخم مرغ و ۲۰ ميليون قطعه مرغ پير و چربيدار معطل مانده را چه بايد كرد؟ اگر فكر ميكنيد براي اينكه موضوع حل شود بايد برويد و قدرت خريد مردم را بالا ببريد كه نميرويد و نميكنيد. . . شما خواننده گرامي لابد ميپرسيد كه اين مازاد به قدرت خريد مردم چه ربط دارد؟ ميگويم ربط دارد. اصلاً... بسيار خب پس اول قصه را بشنويد تا بعد طرحم را بدهم:
مدتهاست صنعت تخممرغ كشور در شرايط خوبي بهسر نميبرد، توليد مازاد توليدكنندگان را به دردسر انداخته و اين توليدكنندگان نه تنها سودي از توليد خود نميبرند بلكه زيان هم ميكنند. قيمت تمام شده توليد هر كيلوگرم تخم مرغ حداقل ۴۳۰۰ تومان و ميانگين فروش آن ۳ هزار و ۱۰۰ تومان درب مرغداري است، كاهش قدرت خريد مردم سبب شده مصرف سرانه تخممرغ در كشور از ۱۱ كيلوگرم به حدود ۹ كيلوگرم برسد، كل ميزان نياز داخل و صادرات تخممرغ در سال جاري حداكثر ۸۵۰ هزار تن است و با توجه به اينكه ميزان توليد ۹۸۰ هزار تن پيشبيني شده حدود ۱۳۰ هزار تن مازاد داريم.
وجود ۲۰ ميليون قطعه مرغ پير و چربيدار، كه در حال حاضر نه خريداري ميشوند و نه كشتارگاهها آنها را كشتار ميكنند هم شده است غوز بالا غوز! اين مرغها مصرف خمير مرغ ميشدند كه به دنبال اعمال ممنوعيت از سوي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي و سازمان استاندارد، هيچ بازاري براي اين مرغهاي پير وجود ندارد.
و اما طرح اولاد آدم: سبد كالاي مرغي بدهيد. نه؟ خب مسابقه مرغي بگذاريد. نه؟ كمك كنيد به افريقا. نه؟ مرغها و تخم مرغها را چال كنيد. نه؟ آهان! يافتم. . . من ارشميدس بودم و نميدانستم! آنها را صادر كنيد. چي؟ هنرش را نداريد! خب اين يك حرفي است. اصلا ولش. . . اولاد آدم اين همه صغري كبري ميچيند و خودش را خسته ميكند براي آدمهايي كه نه هنر دارند و نه مديريت! خب برويد كنار بگذاريد يكي كه ميتواند صادرات مرغ و تخم مرغ را مديريت كند بيايد! چي؟ بروم سردبيري؟ آخر براي چه؟ آخ...
بعد از تحرير: خواننده گرامي چيزي نبود. فقط سردبير گفت: برو كنار بذار باد بياد... عاميانه گويا حرف ميزد... آشنا بود لهجهاش...