در تاريخ 22/4/67 قرار بود معبري در «ارتفاعات بلفت» باز كنيم. دو تپه روبهروي هم بود كه آن سمت عراقيها و اين طرف ما بوديم. از يك هفته قبل از عمليات، براي شناسايي حركت كرديم. منطقهاي كه مينگذاري شده بود را شناسايي كرده و تخمين زده بوديم. هزار و 500 مين در ميدان مين وجود دارد. البته ما نميخواستيم تمام ميدان مين را پاكسازي كنيم و فقط قصدبازكردن يك معبر را داشتيم. هر شب سه ساعت از ساعت يك شب تا ساعت چهار و تا پيش از طلوع خورشيد كار ميكرديم و تخمين زده بوديم كه كارمان سه روز طول بكشد. شب دوم خنثيسازي من و يكي از دوستان در ميدان مين مشغول كار بوديم. در فاصله دو متري هم نشسته بوديم كه ناگهان مين والمرا زيردست دوستم عمل كرد. ايشان به شهادت رسيد و من از اصابت تركش مين مجروح شدم. آن لحظه حالت خلسهاي به من دست داده بود كه فكر ميكردم شهيد شدهام. صداي دينگ كه در گوشم پيچيد فهميدم مين منفجر شده است. انفجار مين مرا 15 متر آن طرفتر وسط ميدان مين انداخته بود و خدا رحم كرد كه روي مين ديگري نيفتادم. دشمن انفجار مين ما را ديده بود و منطقه را زير آتش گرفت. بقيه رزمندگان ما را به عقب بردند. در لندكروز براي رفتن به بيمارستان هنوز درد بر من غلبه نكرده بود ولي همه جا برايم تاريك بود. مدتي كه گذشت فهميدم تاريكياش با تاريكيهاي ديگر تفاوت دارد. همان لحظه حس كردم كه بيناييام را از دست دادهام و به امام زمان(عج) متوسل شدم و گفتم خودت كمكم كن. به لطف خدا و امام زمان من نابيناييام را فراموش كردم و چند ماه بعد بر سر كلاس درس نشستم.
به نظرتان چه دلايلي باعث شد حضرت امام در سال 58 فرمان تشكيل بسيج مستضعفين را صادر كند؟
اين اشتباه است كه فكر كنيم بسيج يعني كسي كه لباس بسيجي به تن دارد. سخن و فرمان حضرت امام ميخواست برايمان از يك گفتمان، پيام و انديشه جديد صحبت كند. اگر شما ميبينيد امروز در عراق و سوريه بسيج تشكيل شده، ماحصل همان انديشه حضرت امام است كه به خارج كشور صادر شده است. حضرت امام(ره) با ژرفبينياش اين پيشبيني را كرده بود. تنها چيزي كه ميتواند در مقابل بيگانگان از حريم مقدس كشور، اعتقادات و باورها دفاع كند انديشهاي است كه در آن گذشت، ايثار و فداكاري وجود داشته باشد. پس هر كسي وارد چنين فضايي شود بسيجي است. حالا ميخواهد سپاهي، كارمند و كارگر باشد. اين فضاي انديشهاي بسيج كه حضرت امام برايمان ترسيم كردند بسيار مهم است و شما ميبينيد همين انديشه در جنگ چه آثار مهمي از خودش به جا گذاشت. نه تنها در هشت سال جنگ، بلكه در تمام بحرانهاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي هر جايي كه نظام به لبه تيغ رسيد همين انديشه بسيجي بود كه كمك كرد.
سخني است كه ميگويد بسيجيان دوران دفاع مقدس ميتوانند الگويي براي نسلهاي آتي باشند، اين تعريف از نظر شما چگونه است؟
در نظام تعليم و تربيت دائم سخن از الگوسازي و بحث از اخلاق است. اينكه چطور ميتوانيم مدل اخلاقي ارائه دهيم. اين همه انديشمندان و متفكران بحث اخلاقي ميكنند ولي ما نتوانستهايم از فضاي توصيف و نظر خارج شويم و به عمل برسيم. فقط بايدهاي اخلاقي را برشمردهايم كه مثلاً جوان ما نميتواند در جامعه فلان عمل را انجام دهد يا انجام ندهد و. . . چون نتوانستهايم مدلهاي اخلاقي را ارائه بدهيم. اما هشت سال دفاع مقدس را كه نگاه ميكنيم ميبينيم بسيج توانست مدلهاي اخلاقي ارائه دهد. وقتي به يك جوان ميگوييم تو محاسبه نفس كن و روزانه از اعمال و كردارت گزارش تهيه كن شايد نتواند ولي در جبهه جوانان بسيجي هر روز عملشان را محاسبه ميكردند. كارهاي بد و خوبشان را مينوشتند و شب به شب به كاغذ پارهاي كه دستشان بود نگاه ميكردند. اگر اسم گذشت به ميان ميآمد بسيجي نشان ميداد معني گذشت چيست. هنگام عمليات آب نمينوشيد و آن را به نفر كنارياش ميداد. وقتي شب عمليات تخريبچي نبود و نيرو پشت ميدان مين ميآمد كسي داوطلب ميشد تا روي ميدان برود و بقيه نفرات از بدنش رد شوند. اگر نگاهي به زندگي بسيجيان زمان جنگ بيندازيم ميبينيم همه مدلهاي اخلاقي براي جامعه هستند. به همين دليل بايد اين دوره تاريخي ايران را مدام يادآور شويم.
براي جوانان آن روز عضويت در بسيج و يك سازمان تازه تأسيس چه جذابيتهايي داشت؟
صميميت، رفاقت و دوستي كه در فضاي بسيج وجود داشت، محبتي را بين بچهها ايجاد كرده بود كه باعث شده بود براي انجام عمل از هم سبقت بگيرند. كسي در بسيج براي اين نيامده بود كه بابت كارهايي كه انجام ميدهد چيزي دريافت كند. همه براي رضاي خدا ميآمدند و كسي توقعي نداشت. چون معيار در انديشه بسيجي، رضايت خداست. چون به دنبال رضايت خدا هستند به سراغ خوبي ميروند. براي همين هر كسي وارد ميشد، عاشق و وابسته ميشد و گير ميكرد. خيلي از دوستان جانبازم هنوز بعد از جنگ نميتوانند از آن فضا دل بكنند. انديشه بسيج روي ساير نيروهاي نظامي هم تأثير گذاشته بود. سلسله مراتب در بسيج در اخلاص خلاصه ميشد. شما شهيد همت را ببينيد. براي چه اين شهيدان آنقدر عزيز و مقدس شدند كه همه جا حرف از اينهاست. چون اينها به چيزي كه ميگفتند، عمل ميكردند. معيارشان رضايت خدا بود و به آن عمل ميكردند. حضرت امام ميفرمايد شهدا كساني بودند كه فلسفه عملي و نظريشان در آنها حلول پيدا كرده بود.
حضور داوطلبانه جوانان بسيجي چقدر فضاي جبههها را تغيير ميداد؟
مهمترين عامل پيروزي ما حضور همين جوانان بسيجي بود. در اواخر جنگ نيروهاي نظامي تحليل رفته بودند ولي در عمليات مرصاد ميبينيد كه نيروهاي بسيجي جبههها را پر ميكنند. طرف با ماشين شخصياش خودش را به گيلانغرب ميرساند تا مقابل منافقين بايستد. چون بسيجي دنبال محك بيشتر خودش با رضاي خدا بود و سراغ آزمونهاي سخت ميرفت. هر جا بحران و سختي وجود داشت بسيج هم آنجا بود.