کد خبر: 688187
تاریخ انتشار: ۰۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۵:۲۷
دكتر حميد احمدي در گفت‌وگو با «جوان»:
دكتر حميد احمدي متولد 1336، استاد تمام علوم سياسي دانشگاه تهران است. وي تحصيلات دانشگاهي خود را در مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد در دانشگاه تهران و دكتري در دانشگاه كارلتون كانادا به پايان رسانده است.
 هم اكنون دكتر احمدي يكي از كارشناسان برجسته در حوزه مسائل خاورميانه و امور مربوط به منازعه و صلح همراه با تأليفات متعدد محسوب مي‌شود. با توجه به تجربيات تحصيلي و سفرهاي به خارج از كشور اين استاد دانشگاه، در ارتباط با موضوع دانشگاه و دانشجو در غرب با وي به گفت‌و‌گو پرداختيم.
 
در ابتدا توضيح دهيد كه آيا تحصيل در دانشگاه و مقاطع بالاتر در كشورهاي غربي نظير كانادا كه شما تحصيل كرده‌ايد، مانند بسياري از كشورهاي در حال توسعه، امري مهم و باارزش براي جوانان و جامعه تلقي مي‌شود؟

آنچه در امريكاي شمالي و اروپا به وقوع مي‌پيوندد متفاوت از كشورهاي در حال توسعه و كشور خودمان ايران است. برخلاف ايران كه درصد زيادي از جوانان علاقه‌مند به ادامه تحصيل تا مقاطع بالا در دانشگاه هستند، در غرب بسياري از جوانان بعد از پايان دبيرستان يا حداكثر دوره كارشناسي، جذب بازار كار مي‌شوند. تنها عده قليلي به دليل علاقه به علم، به تحصيل به خصوص در مقاطع بالاتر ادامه مي‌دهند. بايد توجه داشت كه تحصيل در مراحل بالا در اكثر دانشگاه‌هاي غرب بسيار سخت و كيفي است. اما در مجموع مي‌توان گفت چون تعداد كمي در مقاطع ارشد و دكتري مشغول به تحصيل هستند، اين امر از سوي جامعه با ارزش تلقي مي‌شود.

شرايط ورود به دانشگاه‌ها چگونه است؟ آيا همه افراد از اقشار و طبقات مختلف اقتصادي مي‌توانند وارد دانشگاه شوند؟

براي دوره‌هاي تكميلي فرض بر اين است كه افراد خاص و علاقه‌مند پيگير ادامه تحصيل هستند، از اين‌رو تلاش مي‌كنند تا امكانات مالي در اختيارشان قرار دهند، به خصوص در مقطع دكتري بورس گسترده‌اي شامل حال دانشجويان مي‌شود. همچنين آنها از طريق دستياري استاد يا به صورت حق‌التدريسي بخشي از هزينه‌هاي خود را تأمين مي‌كنند. بنابراين تقريباً همه، چه قوي و چه ضعيف در صورت علاقه مي‌توانند به مقاطع بالا برسند. البته شرايط براي دانشجويان خارجي به گونه ديگري است. به اين افراد نسبت به شهروندان خود آن كشور كمك هزينه كمتري تعلق مي‌گيرد.

شرايط براي ورود به دوره كارشناسي چگونه است؟

براي اين دوره هم شهريه وجود دارد، اما كمك مالي هم دارند كه البته تمامي هزينه‌ها را در بر نمي‌گيرد. مثلاً در كانادا هر ايالت كمكي را به عنوان وام براي پرداخت درصدي از شهريه به دانشجويانش اختصاص مي‌دهد كه ميزان آن ميان ايالت‌هاي مختلف، متفاوت است؛ رقمي ميان 20 تا 40 درصد از شهريه كل. البته در سيستم آنجا براي نمرات بالا در دبيرستان و دانشگاه هم امتيازات مالي قائل مي‌شوند. در كنار اين موارد خود دانشجويان هم كار مي‌كنند. تركيب وام‌ها و خانواده و اشتغال دانشجويان خرج تحصيل آنها را فراهم مي‌كند. اما در مجموع همه افراد در صورت علاقه مي‌توانند وارد دانشگاه شوند.

تفاوت سطح علمي ميان دانشگاه‌ها چقدر است؟

تفاوت همه جا هست چه در ايران و چه در غرب. بعضي تفاوت‌ها به دليل نام دانشگاه‌هاست. بعضي دانشگاه‌ها شهرت مي‌يابند اما لزوما تمامي استادان آنها خاص نيستند مثل ام‌‌آي‌تي، هاروارد وكلمبيا در امريكا يا دانشگاه‌هاي تورنتو و مك گيل در كانادا. البته دانشگاه‌هاي گمنام‌تري هم هستند كه استادان خوب و با‌كيفيتي دارند. از قرن 19 ميلادي رقابت ميان دانشگاه‌ها براي جذب استادان آغاز شد، هر دانشگاه سعي مي‌كرد با پيشنهاد پول بيشتر استاد مورد نظرش را جذب نمايد. آنجا بر خلاف ايران حقوق استادان به يك ميزان نيست، دانشگاه‌هاي معروف پول بيشتري پرداخت مي‌كنند، پس استادان بنام‌تري را جذب مي‌كنند. گاهي شاهديم كه يك استاد خوب و جوان در يك دانشگاه كوچك چند سالي مشغول به كار است، هنگامي كه معروف مي‌شود، اين دانشگاه‌ها او را به كار مي‌گيرند. پس مي‌توان گفت كه تفاوت كيفي وجود دارد كه بيشتر تابع نام دانشگاه‌هاست كه به صورت يك برند(Brand) مي‌مانند.

براساس مشاهدات شما دغدغه‌هاي دانشجويان در غرب بيشتر بر سر چه موضوعاتي است؟ آيا آنها بيشتر نگران مسائل فردي مانند اشتغال يا مسائل صنفي مانند سطح آموزش خود هستند يا نگراني‌هاي فراتر، نظير مسائل اجتماعي و سياسي روز جامعه هم دارند؟

برخلاف ايران كه دانشگاه‌ها فضاي سياسي دارند و دغدعه‌هاي جامعه به دانشگاه وارد مي‌شود در غرب اينگونه نيست. مثلاً فضاي دانشگاه‌هاي امريكا كمي سياسي است و فضاي دانشگاه‌هاي كانادا بسيار كمتر. افرادي كه به دانشگاه مي‌آيند دغدغه علمي دارند و فعاليت‌ها در حد امور صنفي دانشجويان است. دانشجويان به دنبال حقوق خود و تحصيل هستند، به عنوان مثال بلافاصله نسبت به افزايش شهريه دانشگاه واكنش نشان مي‌دهند، مانند آنچه در سه سال اخير در انگلستان يا فرانسه رخ داد. اما در ايران دانشجويان بيشتر درگير مسائل سياسي هستند تا امور صنفي خود. البته عده‌ قليلي علاقه‌مند به مسائل سياسي و اجتماعي در دانشگاه‌هاي غرب وجود دارند كه هنگامي كه فراخواني داده مي‌شود در آن حركت اجتماعي به عنوان دانشجو حضور مي‌يابند. بايد توجه داشت كه شرايط دانشجويان خارجي گونه ديگري است، آنها بيشتر درگير مسائل سياسي كه معطوف به امور كشورهاي‌شان است، مي‌شوند و مطالباتشان از دولت‌هاي متبوع خود را به طرق مختلف از طريق كشور ميزبان مطرح مي‌كنند.

به عنوان سؤال آخر، از نظر شما آيا دانشجويان در غرب يك قشر تأثيرگذار در عرصه سياسي و اجتماعي محسوب مي‌شوند؟ آيا در جامعه به عنوان يك نيروي مهم تلقي مي‌شوند كه مثلاً مي‌توانند به نتايج انتخابات سمت و سو دهند؟

جنبش‌هاي دانشجويي در غرب داراي جايگاه تاريخي هستند. اما چگونگي ايفاي نقش آنها در طول تاريخ متفاوت بوده است. در دهه 60 و اوايل دهه 70 ميلادي جنبش‌هاي دانشجويي نقش مهمي در حركت‌هاي صلح‌طلبانه و ضد جنگ داشتند. اما اكنون اين نقش تغيير يافته، دانشجويان درگير مسائل روز نيستند و بيشتر بر سر موضوعات خاص درگير مي‌شوند و دولت‌ها را از طريق لابي‌هاي خود مجبور به پاسخگويي مي‌كنند. مثلاً اخيراً مخالفت‌هاي گسترده‌اي به صورت تحصن و تظاهرات با جنگ‌افروزي‌هاي ايالات متحده امريكا از سوي دانشجويان انجام شده است كه البته اين موارد در اروپا بيش از خود امريكا بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار