کد خبر: 662408
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۷
بررسي تاريخچه مكتب زن ساخته‌ و دلايل شكست آن در كشورهاي مسلمان
هيچكس فكرش را هم نمي‌كرد روزي جمعي از زنان فقط و فقط به خاطر حفظ آزادي و هويت از دست‌ رفته‌شان كه...
زينب شكوهي طرقي
هيچكس فكرش را هم نمي‌كرد روزي جمعي از زنان فقط و فقط به خاطر حفظ آزادي و هويت از دست‌ رفته‌شان كه ناشي از تبعيض نژادي ميان سفيد‌پوستان و سياه‌پوستان بود گروهي را با هدف منجيگري براي همجنس‌هاي خودشان تشكيل دهند. از همه بدتر اينكه سال‌ها بعد با همه سرمايه‌گذاري كه براي پيشبرد اين مكتب به ظاهر حامي زنان يعني فمنيسم هزينه شده بود گروهي از زنان در مقابل گرايش به اين مكتب سفت و سخت مقاومت نشان دهند. در اوضاع و احوال دنياي مدرن امروزي هنوز در بسياري از كشورهاي پيشرفته زنان حق رسمي براي حفظ درآمدهاي مادي، هويت اجتماعي، نگهداري از فرزندان و سهم از دارايي‌هاي همسرشان ندارند. هنوز در همين جوامع پيشرفته قوانين سفت و سختي براي دفاع از حقوق زن مصوب نشده و اگر هم شده اجرايي نمي‌شود.
 
«خلأهاي قانوني و اجرا نشدن قانون‌هاي حمايتي از زنان باعث شده كه پيروان مكتب فمنيسم در كشورهاي اروپايي و امريكايي به شدت در حال افزايش باشند اما اين روند هنوز در بين كشورهاي اسلامي نزديك به صفر است. هنوز در بين زنان مسلمان كسي پيدا نمي‌شود كه احساس كند دين و قانون نتوانسته حقوقش را به خوبي از مرد متمايز كند. زن مسلمان به اين نتيجه رسيده كه قانون اسلامي كشورش كه برگرفته از دين اسلام و سيره اهل بيت (ع) است به خوبي مي‌تواند جايگاه و حقوق او در خانواده و جامعه را حفظ كند پس دليلي نمي‌بيند كه يك فمنيست شود.»
 
اين بخشي از گفته‌هاي مجيد دهقان كارشناس ارشد رشته فلسفه كلام و عضو هيئت علمي گروه فقه و حقوق دفتر مطالعات و تحقيقات زنان حوزه علميه قم است. مجيد دهقان محقق، پژوهشگر و استادي است كه در زمينه فمنيسم كارهاي مطالعاتي و تأليفي بسياري داشته است. كتاب اشتغال زنان، التفاوت في‌الهوية و الادوارالجنسية و كتاب در دست تدوين «طلاق از نگاه اسلام» نتيجه بخشي از تحقيقات وي در زمينه فمنيسم و تفاوت‌هاي نگرشي به زنان در بين اديان مختلف است. براي آشنايي بيشتر با تاريخچه و فمنيسم و دليل ناموفق بودن اين مكتب در جوامع اسلامي با او به گفت‌و‌گو نشستيم.
 
منشأ پيدايش تاريخي و جغرافيايي فمنيسم به چه دوره‌اي و چه كشورهايي باز مي‌گردد؟
 
مي‌توان كشورهاي فرانسه، امريكا و انگليس را در بين ديگر كشورهاي اروپايي از اولين كشورهاي فعال در حوزه فمنيسم نام برد و از نظر تاريخي آغاز پيدايش اين تفكر به ابتداي قرن 19 ميلادي باز مي‌گردد.
 
پيش از شكل‌گيري تفكرات فمنيسمي (قبل از قرن 19) در فرانسه و همزمان با انقلاب اين كشور شاهد فعاليت چشمگير زناني مانند پلمپ دوگوژ بوديم. به دليل حضور و فعاليت اين زنان در خصوص به پيروزي رسيدن انقلاب فرانسه پس از آن انتظار داشتند كه در قانون فرانسه حقوق زنان بيش از پيش لحاظ شود كه اين امر محقق نشد.
 
 
زنان فعال آن عصر در مقابله با اين ناديده گرفتن اصلاحيه‌اي بر قانون نوشتند كه اين اصلاحيه تصويب نشد و اين آغاز شكل‌گيري احساس تبعيض در ميان زنان بود.
 
البته زنان در فرانسه پس از اين اتفاق در حوزه‌هايي مانند جنبش القاي بردگي فعاليت‌هايي داشتند كه در اين زمينه هم مورد بي‌تفاوتي و بي‌مهري سياهپوستان واقع شدند.
 
در جلسه‌اي كه در آن زمان و با حضور رؤساي شوراي القاي بردگي تشكيل شده بود، مردان سياهپوست حاضر در جلسه به ايراد سخنراني پرداختند و زماني كه نوبت به اظهارنظر زنان سفيدپوست مدعو جلسه رسيد، مردان سياهپوست با اقدام به توهين و تمسخر زنان به آنها مي‌گفتند كه جاي شما در اين جلسه نيست و شما بايد در منازل بمانيد. اين اتفاق در زنان اين انگيزه را ايجاد كرد كه پيش از آنكه به فكر آزادي بردگان سياهپوست باشند، بايد به فكر رهايي و استقلال همجنسان خود باشند.
 
 
مي‌توان شكل‌گيري اولين جلسه مختص فمنيسم را مربوط به سال 1848 و در سنكافالز دانست كه بعدها اعلاميه‌اي كه در اين جلسه تأييد شد نيز به همين نام «سنكافالز» مشهور شد.
محققان سه عنصر سرمايه‌داري، مدرنيته و آموزه‌هاي مربوط به مدرنيته و بعضي نيز دولت دموكرات ليبرال حاكم بر كشورهاي اروپايي و امريكايي را از ريشه‌هاي شكل‌گيري تفكرات فمنيسم مي‌دانند كه البته به عامل ديگري در اين زمينه كه تحقير زنان در غرب بود نيز اشاره كرد.
 
اگر شكل‌گيري هر جنبشي را منوط به احساس تبعيض بدانيم اولين سؤال كه در ذهن ما شكل مي‌گيرد آن است كه چرا از ابتدا چنين تبعيضي در كشورهايي چون فرانسه، آلمان و امريكا وجود داشته است به طوري كه در ديگر كشورهاي دنيا چنين احساسي ايجاد نشده بود.
 
باتوجه به اينكه در آن زمان زنان در جوامع غربي ارزش چنداني نداشتند، چرا تنها در اين سه كشور جنبش زنان شكل گرفت؟
 
به دليل آنكه اول در اين سه كشور احساس تبعيض از سوي زنان به شدت درك شد و قابل لمس بود و دوم آنكه فعاليت اجتماعي زنان به جز احساس تبعيض نيازمند عوامل ديگري مانند آگاهي، سطح تحصيلات و تجربه اجتماعي بود كه در اين سه كشور علاوه بر احساس تبعيض، احساس نياز به تجربه فعاليت اجتماعي و سطح تحصيلات در آن زمان در زنان شكل گرفته بود.
هر كدام از سه عنصر ريشه‌اي در شكل‌گيري فمنيسم مانند سرمايه‌داري، مدرنيته و آموزه‌هاي مربوط به مدرنيته و دولت دموكرات ليبرال حاكم بر اين كشورها به نوعي بر افزايش احساس تبعيض‌ها، بالارفتن آگاهي زنان، نياز به افزايش سطح تحصيلات و نياز به تجربه اجتماعي تأثير داشتند.
 
تفكر فمنيسمي با چه هدفي شكل گرفت؟
 
شكل‌گيري اوليه تفكرات فمنيسمي براساس آنچه زنان آن زمان از جايگاه فرودستي زنان مي‌ديدند تنها ايجاد حقوق برابر ميان مردان و زنان بود زيرا زنان در آن زمان در كشورهايي چون فرانسه و امريكا حق رأي دادن، مالكيت و طلاق نداشتند و در زمينه ارث حقوق محدودي براي آنان در نظر گرفته شده بود.
 
در شكل‌گيري فمنيسم به دست آوردن حقوق قانوني برابر، دستمزد برابر، فرصت‌هاي شغلي برابر و رسيدن به آنها از اولويت‌هاي نخست جنبش بود.
 
البته در موج اول شكل‌گيري فمنيسم، زنان فعال در حوزه فمنيسم مبارزات خود را بر كسب حق رأي متمركز كردند چون مي‌دانستند با به‌دست آوردن حق رأي مي‌توانند وارد شوراها و كنگره‌ها شوند و در آنجا مي‌توانند بقيه حقوق را براي خود به تصويب برسانند كه بعدها و با شكل‌گيري موج‌هاي بعدي اين تفكر اهداف تغيير پيدا كرد.
 
در موج‌هاي بعدي كه طي روند تكامل اين تفكر شكل گرفت، اهداف چه تغييراتي كرد؟
 
از نظر تاريخي فمنيسم به سه موج تقسيم مي‌شود (نامگذاري موج هم به دوره‌هاي تكامل اين تفكر بر اساس عقايد فمنيسم‌هاست) موج اول اين تفكر را كه اصطلاحاً موج اول مي‌نامند تقريباً از سال 1840 آغاز شد و تا سال 1920 ادامه يافت. هدف فمنيسم اين دوره تنها به‌دست آوردن حقوق برابر بود كه مهم‌ترين آنها همانطور كه گفته شد حق رأي براي زنان بود.
 
اصولاً جنبش زنان در اين دوره جنبش حق رأيي بود. راهكارهايي نيز كه از سوي زنان اين دوره براي رسيدن به هدف مطرح مي‌شد شامل كنش‌هاي اجتماعي مانند تظاهرات، برگزاري ميتينگ‌ها، لابي كردن با نمايندگان كنگره‌ها و فعاليت‌هاي ژورناليستي بود.
 
هدف اوليه اين جنبش به‌دست آوردن حق رأي بود كه تقريباً در سال 1910 نيز در تمام ايالات امريكا به اين هدف دست يافتند و پيش از امريكا نيز در كشورهاي اروپايي اين امر محقق شد.
 
با رسيدن به اهداف اوليه زنان داراي مرتبه اجتماعي شدند و با ورود به عرصه كار و دريافت حقوق برابر ديگر انگيزه‌اي براي شكل‌گيري موج‌هاي بعدي اين تفكر وجود نداشت به همين دليل سال‌هاي 920 تا 1960 دوره افول و ركود فمنيسم ناميده مي‌شود زيرا هر جنبش اجتماعي كه هدف آن امر معين و محدودي باشد با رسيدن به آن هدف ديگر انگيزه‌اي براي ادامه دادن نخواهد داشت.
 
اما در دهه 60 با اتفاقاتي كه به آن اشاره مي‌كنم موج جديد فمنيسم ايجاد مي‌شود كه موج دوم ناميده مي‌شود و تا دهه 80 ادامه خواهد يافت. از دهه 80 به بعد نيز همزمان با ايجاد موج سوم فمنيسم خواهد بود.
 
عوامل شكل‌گيري موج دوم فمنيسم چه بود؟
 
همان ميزان كه سطح آگاهي افراد ارتقا يابد احساس تبعيض نيز افزايش مي‌يابد، زناني كه پس از موفقيت موج اول وارد عرصه‌هاي كار و تحصيلات دانشگاهي شدند اگر تا پيش از تبعيض‌ها را تنها در حق رأي، مالكيت و دستمزدها مي‌دانستند ديگر تبعيض‌هاي پنهان‌تر و عميق‌تري را مثلاً تبعيض در وظايف خانه و نقش‌هاي اجتماعي درك مي‌كردند.
 
زناني نيز كه تا آن زمان توانسته بودند وارد عرصه اشتغال شوند هنوز از دستمزد برابري نسبت به مردان برخوردار نبودند و بسياري از مشاغل نيز هنوز در انحصار مردان مانده بود و ارتقاي زنان تنها در مشاغل خاصي اتفاق مي‌افتاد.
 
علاوه بر موارد فوق در همان سال‌ها جنگ‌جهاني اول شروع شد و بر اساس نيازي كه در جبهه‌هاي جنگ به نيروي مردان بود بسياري از مشاغل صنعتي به نيروي كار زن نيازمند شدند و اين زمينه‌اي براي حضور بيشتر زنان در مشاغل كاملاً مردانه مانند جوشكاري، آهنگري، صنايع خودرو‌سازي و... بود.
پس از پايان جنگ‌جهاني زنان مجبور شدند مجدداً خانه‌نشين شوند و همين امر باعث افزايش احساس تبعيض در زنان شد. عوامل خارجي  مانند عقايد ماركسيست و ايجاد حكومت‌هاي كمونيستي كه در ابتدا حقوقي را به زنان اختصاص دادند اما بعدها مانع از احقاق اين حقوق شدند نيز در افزايش اين احساس مؤثر بود.
 
اما عاملي كه در اين امر بسيار تأثير داشت در واقع گزارشي بود كه به دستور رئيس‌جمهور وقت امريكا در خصوص وضعيت زنان تدوين شده بود و آن گزارش نشان مي‌داد زنان چه در مسائل شغلي و چه در زمينه ميزان دستمزدها و حقوق نسبت به مردان در وضعيت نابرابري قرار داشتند كه اين گزارش باعث تشديد احساس تبعيض در زنان آن دوره شد.
 
نكته بسيار مهم در باره موج دوم ورود نظريه‌اي بود كه با نوشتن كتابي با نام جنس دوم توسط خانم سينگ دوار شكل گرفت.
 
اگر در موج اول تنها نابرابري‌ها ديده مي‌شد و در برابر آنها كنش‌هاي اجتماعي شكل مي‌گرفت در موج دوم اين نابرابري‌ها مانند ستم، زنانگي و جنسيت تحليل مي‌شد.
 
باتوجه به اينكه موج دوم مربوط به سال‌هاي 60 تا 80 ميلادي بود كه اين زمان به دليل شكل‌گيري و فعاليت ليبراليسم، ماركسيست و جنبش‌هاي راديكال در غرب دو دهه جنبش‌ها و نظريه‌ها در غرب نام گرفته است كه فمنيست نيز در اين دو دهه با توجه به هر يك از اين نظريه‌ها سعي در توجه به نكات خاص تبعيض‌ها داشت.
 
در موج دوم چهار گرايش مهم تشكيل شد كه عبارتند از: فمنيست ليبرال (تحليل اين نوع گرايش از فرودستي زنان بر اساس گرايش‌هاي ليبراليستي بود) فمنيست ماركسيست (تحليل اين گرايش بر اساس ايده‌هاي ماركسيست بود) فمنيست راديكال (با ديدگاهي تند نسبت به مسائل فرودستي زنان) فمنيست سوسيال (برگرفته از نظريه‌هاي سوسياليستي بودند.)
 
هر‌كدام از اين گرايش‌ها بر اساس نظريه‌هاي خاصي فرودستي زنان را تحليل مي‌كنند، براي نمونه فمنيست‌هاي ليبرال معتقد بودند فرودستي زنان ناشي از نداشتن حقوق و وضعيت نابرابر است و راه‌حل رفع اين مشكل را در نظر گرفتن حقوق و ديدگاه‌هاي فرهنگي و جايگاه اجتماعي برابر ميان زنان و مردان مي‌داند. فمنيست‌هاي ماركسيست هم علت فرودستي زنان را نظام سرمايه‌داري مي‌دانستند و معتقد بودند تا زماني كه نظام طبقاتي سرمايه‌داري نابود نشده است حالت فرودستي زنان از بين نخواهد رفت.
 
فمنيست‌هاي راديكال نيز معتقد بودند نظام پدرسالاري در جامعه وجود دارد كه در تمام تاريخ جامعه را فرا گرفته است و نظام كاملاً پنهاني است كه بايد با آن مقابله كرد. فمنيست‌هاي سوسياليست نيز معتقد بودند كه هم نظام سرمايه‌داري و هم نظام پدر‌سالاري در وضعيت فرودستي زنان مؤثر است.
 
موج سوم بر اساس چه عواملي و در چه زماني شكل گرفت؟
 
البته موج دوم دقيقاً با دهه 80 پايان نمي‌يابد بلكه با وجود اقبال كمي كه فمنيست‌هاي سوسياليست و ماركسيست در آن زمان داشتند، فمنيست‌هاي ليبرال هنوز نيز وجود دارند.
منظور از موج سوم آن است كه در همان دهه 80 موج ديگري از فمنيست‌ها وارد اين عرصه شدند كه فمنيست‌هاي پسامدرن ناميده مي‌شدند و با ديدگاه‌هاي پسامدرن به وضعيت فرودستي زنان نگاه مي‌كردند.
 
اين گروه دو ويژگي مهم داشتند: 1- پرهيز از باورهاي كلان و فرا‌‌روايت‌هايي كه در پسامدرن عنوان مي‌شود كه بر اساس اين نوع تفكر معتقد بودند نبايد براي تعيين ميزان فرودستي زنان آنها را با مردان مقايسه كرد بلكه زنان را مي‌توان در عرصه‌هاي مخصوص به خودشان مقايسه كرد و 2- تأثير شناسا در موضوع مورد شناسايي كه بر اساس اين تفكر معتقد بودند من به عنوان يك شناساگر در اينكه شناسا چطور در ذهن من تأثير‌گذار باشد مؤثر هستم، بر خلاف عقايدي كه پيش از  اين بود و گفته مي‌شد كه تنها هويت شناسا در تأثير‌گذار بودن آن در ذهن ما مؤثر است.
در آن زمان و بر اساس تفكر «تأثير شناسا در موضوع مورد شناسايي» گفته شد كه از ابتداي تاريخ تمام علوم را مردان نگاشته‌اند، در نتيجه آن چيزي از علوم فعلي قابل استخراج است كه خواسته مردان بوده و ماحصل آن به نفع آنان خواهد بود پس به اين نتيجه رسيدند كه زنان بايد اين اجازه را داشته باشند كه خود و بر اساس عقايد خود تمام علوم را بازخواني و براساس نيازهاي زنانگي بازنويسي كنند.
 
مهم‌ترين تفاوت ميان موج اول و دوم فمنيسم چيست؟
 
در موج اول بيشترين بحث در مورد حقوق زنان بود. در موج دوم كه بحث نظريه‌ها مطرح شد و عمده تفاوت ‌ميان موج اول و دوم همين ورود نظريه‌ها در تحليل فرودستي زنان است. در واقع اكنون هدف تحليل ورود نظريه جبرگرايانه در تحليل فرودستي زنان است. فمنيسم‌هاي ليبرال كه نظريه جبرگرايانه نداشتند و معتقد بودند وضعيت فرودستي زنان ناشي از حقوق نابرابر است و در نتيجه بايد به وضعيت حقوقي برابر دست يافت. اما در بعضي جهات ديدگاه جبرگرايانه نيز وارد شد يا جبرگرايانه بسيار افراطي مانند ماركسيسم كه معتقد بود طبقه سرمايه‌داري يا كارگر براي نظام اقتصادي است و اين وضعيت پايدار اقتصادي شخص است كه مشخص‌كننده است و براي مقاومت شخص ارزشي قائل نبودن و توجهي به آن نمي‌كرد.
 
ديگري ديدگاه نفي پدرسالاري كه پيروان اين ديدگاه معتقد بودند مردها به واسطه مرد بودنشان ذاتاً بد هستند و به زنان ظلم مي‌كنند. از ميان زنان فعال فمنيسم بودند كساني كه اين نظريه را قبول نداشتند و مي‌گفتند مردها به خاطر مرد بودن زنان را در فرودستي قرار نمي‌دهند بلكه مردها به واسطه جهلي كه دارند زنان را در فرودستي قرار مي‌دهند و به زنان ظلم مي‌كنند.
 
در نتيجه هركدام از اين تحليل‌ها راهكار متفاوتي دارند. زماني كه گفته مي‌شود مردها به واسطه مرد بودن به زنان ظلم مي‌كنند راهكار جلوگيري از فرودستي جدايي زنان از مردان است همانطور كه راديكال‌ها پيشنهاد تجرد‌زيستي دارند و شديداً از لزبينيسم و همجنسگرايي دفاع مي‌كردند زيرا معتقدند اين الگوي رابطه جنسي ناهمجنس خواه باعث تشكيل خانواده مي‌‌شود و در خانواده هم به زنان ظلم مي‌شود.
 
اما در مقابل برخي از زنان فمنيسم هم كه معتقد بودند اگر مردها ظلمي به زنان مي‌كنند ناشي از جهل آنهاست راهكار جلوگيري از فرودستي زنان را انجام كارهاي فرهنگي مي‌دانستند يعني به وسيله كارهاي فرهنگي جهل مردان را در اين زمينه از بين برد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها