اولين عامل نارساييها و كاستيهايي است كه در سازمانها و نهادهاي مسئول فرهنگي ميتوان آنها را شناسايي كرد. عامل دوم بيتوجهي به پيامدهاي فرهنگي سازمانها و نهادهاي غيرفرهنگي است. براي مثال، وقتي درباره مقوله حجاب مطالعه ميكنيد، ميبينيد نقش اصناف در اين زمينه مخرب بوده است. رفتار فروشندگان بعضاً به صورت ناخودآگاه مشوق بدحجابي است. در بسياري مواقع، شكل ظاهري مغازههايي كه براي فروش لباس خانمها و جلب مشتري سازماندهي ميشوند، زمينههاي تخريب فرهنگ را به وجود ميآورند.
بنابراين بخش اقتصادي هم ميتواند بر فرهنگ مؤثر باشد. همين موضوع را در سازمانهاي مختلف دولتي و غيردولتي هم ميتوانيم ببينيم. بايد بررسي كنيم فضاي عمومي داخل سازمانها، شركتها و كارخانهها به زنان باوقار و محجبه بيشتر احترام ميگذارد يا برعكس. ميخواهم توجهتان را جلب كنم به اين موضوع كه اگر سازمانهاي فرهنگي هم كارشان را به خوبي انجام بدهند، تا زماني كه سازمانهاي غيرفرهنگي درك درستي از تأثيرگذاريهاي خودشان بر فرهنگ نداشته باشند، مسئله حلشدني نيست.
بايد به توسعه شهرها و شكلي كه از غرب اقتباس كردهايم توجه كنيم. به عنوان نمونه، 500 خانه در يك برج ميسازيم و هيچ نهاد فرهنگي در درون آن پيشبيني نميكنيم. در صورتي كه اگر اين 500 خانه روي زمين قرار داشت، چندين مسجد و نهاد فرهنگي در بين آنها بود. بنابراين پيشرفت، توسعهاي كه در معماري شهرها و جابهجايي جمعيت اتفاق ميافتد تأثيرات فرهنگي به دنبال دارد. اينجا اهميت پيوست فرهنگي كه مقام معظم رهبري فرمودند، مشخص ميشود. عزيزاني كه سرمايهگذاري ميكنند و يك پاساژ با 200 يا 300 مغازه ميسازند، ميتوانند يك نفر را بياورند تا مطالعه كند و بگويد فضاي فرهنگي اين پاساژ چه ارزشهايي را به جوانان ما القا ميكند. آيا ارزشهاي بومي و اصيل ديني ما را به جوانان منتقل ميكند؟ بايد همه جوانب، از جمله آرايش ظاهريفروشندگان و حرف زدن آنها را مدنظر داشته باشيم. ممكن است در كنار بعضي از پيامدهاي منفي، پيامدهاي مثبتي هم شناسايي شود. تا زماني كه اين اتفاق نيفتد، نميتوانيم تكتك كاركردهاي فرهنگي درون جامعه را به نفع ارزشهاي خودمان اصلاح كنيم.
عامل سوم، نفس تحولات، پيشرفت و توسعهاي است كه در كشور اتفاق ميافتد. بايد به توسعه شهرها و شكلي كه از غرب اقتباس كردهايم توجه كنيم. به عنوان نمونه، 500 خانه در يك برج ميسازيم و هيچ نهاد فرهنگي در درون آن پيشبيني نميكنيم. در صورتي كه اگر اين 500 خانه روي زمين قرار داشت، چندين مسجد و نهاد فرهنگي در بين آنها بود. بنابراين پيشرفت، توسعه و تغيير و تحولاتي كه در معماري شهرها و جابهجايي جمعيت اتفاق ميافتد تأثيرات فرهنگي به دنبال دارد. در گذشته چون شهرسازي از فرهنگ و داشتههاي خودمان الگو ميگرفت، به طور طبيعي به مسائل فرهنگي جامعه توجه داشت. به همين دليل ما امروز ميراث فرهنگي ماندگاري داريم.
اما متأسفانه هرچه با تمدن غرب آشنا ميشويم و تغيير و تحولات در كشور ما شكل ميگيرد، به پيامدهاي فرهنگي اين تحولات توجه نميشود. براي مثال، در 200 متري حرم حضرت معصومه(س) دارند پاساژهاي مدرن غربي ميسازند، در حالي كه در شهرهايي مثل مشهد و قم بايد معماري اصيل اسلامي تجلي پيدا كند و گرايشهاي اخلاقي و ديني آدمها تقويت شود. شكل اين پاساژها تلويحاً اين موضوع را به افراد مذهبي منتقل ميكند كه آنجا جاي اين افراد نيست .
بنابراين سه عامل داخلي بر اين موضوع تأثير دارند:
ـ كاركردهاي ناقص سازمانهاي فرهنگي.
ـ كاركردها و پيامدهاي فرهنگي نهادهاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي، قضايي و نظامي.
ـ نفس تحولات و توسعهاي كه در كشورمان با الگوگيري از غرب تعقيب ميكنيم.
در كنار اين سه عامل داخلي، سه عامل ديگر از سوي غرب ما را تحت فشار قرار داده است:
تهاجم فرهنگي
دشمن به صورت آگاهانه و مديريت شده در جهت متلاشي كردن نهاد خانواده در ايران تلاش ميكند. از آنجايي كه خانواده در جوامع غربي متلاشي شده است، به طور طبيعي آنها بحرانهاي زيادي در روابط اجتماعيشان دارند، اما چون دنيا را استثمار ميكنند، كشورشان ثروتمند است و بنابراين اجازه نميدهند بحرانهايشان به مرحله انفجار برسد. براي آنها راهحلهاي مقطعي پيدا ميكنند. آنها وقتي جوامع ما را مطالعه ميكنند تا بفهمند چگونه كشوري با 70 ميليون جمعيت در مقابل استكبار جهاني ايستاده است، به اين نقطه ميرسند كه مذهب در اينجا عنصر كليدي مقاومت است. دنبال اين را ميگيرند و متوجه ميشوند كه مفهومي به نام نهاد خانواده در اينجا بسيار قدرتمند عمل ميكند و تخم دينباوري در خانوادهها شكل ميگيرد. بنابراين وقتي آنها به كاركرد نهاد خانواده در كشور ما پي ميبرند، سياست محوريشان را معطوف به تخريب خانواده ميكنند. به طور طبيعي يكي از عوامل كليدي تخريب خانواده اين است كه روابط جنسي را از درون خانواده به سطح جامعه بكشانند. به اين ترتيب طلاقها زياد ميشود، مهر و محبت افراد به محيط خانواده كاهش مييابد، بچهها از خانه فرار ميكنند و محيط خانواده پر از تشنج ميشود.
به هر حال اين تهاجم فرهنگي در كشور ما بسيار جدي است و تلاش ميشود كه اين تخريب فرهنگي، به خصوص از راه دعوت به بدحجابي در نسل جوان صورت گيرد. به همين دليل هم بيش از 110 شبكه ماهوارهاي فارسي زبان داريم كه اگر مستقيم هم بدحجابي را تبليغ نكنند، نفس برنامههايشان قبح موضوع را ميشكند. قصههايي كه در سريالهاي اين شبكهها روايت ميشود، در پي متزلزلكردن نهاد خانواده است. تقريباً همه سريالهاي اين شبكهها مضامين اينچنيني دارند. بنابراين همه آنها نميتوانند اتفاقي باشند.
علوم انساني غربي كه وارد فضاي ذهني جامعه ما ميشود
براي مثال، دانشجويي كه جامعهشناسي ميخواند، نياز دارد بداند نظر دانشمندان غربي چيست؟ وقتي نظرهاي آنها را ميخواند، طبيعتاً انديشهها، اعتقادها و جهانبيني آنها وارد ضمير دانشجو ميشود و او را تحت تأثير قرار ميدهد. بعضي وقتها ما به اين جمعبندي ميرسيم كه اثر تخريبي علوم انساني غرب از تهاجم فرهنگي بيشتر است. در مقابل تهاجم فرهنگي، افراد مقداري مقاومت ميكنند چون ميدانند دشمن در حال برنامهريزي است. اما در مقابل علوم انساني مقاومتي وجود ندارد، چون افراد به ظاهر دنبال علم هستند. اين علوم وارد فضاي ذهني ما ميشوند و طبيعتاً بسياري از آنها با انديشههاي بنيادين ما در تضاد است.
پيشرفت علم و تكنولوژي در سطح جهان
همانطور كه ميدانيد، علم و تكنولوژي مرز نميشناسد و با يك تأخير فاز از محل تولدش به ساير كشورها منتقل ميشود. از آنجا كه محوريت اين علوم تأمين نيازهاي حيواني انسان است، كمتر به نيازهاي انساني افراد ميپردازد. ما هم به طور طبيعي تحت تأثير علم و تكنولوژي بيهويت غربي قرار ميگيريم. در مجموع اين شش متغير داخلي و خارجي در جامعهما نقشآفريني ميكنند. خوشبختانه مقام معظم رهبري با شناخت كامل، جامع و عميق اين پديدهها، رهنمودهايي ارائه ميدهند كه حلّال اين مشكلات هستند. منتها متأسفانه به دلايلي مديران اجرايي جامعه اين رهنمودها را مدنظر قرار نميدهند.