در حالي كه 36 سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ميگذرد، هنوز زوايا و گوشههاي فراواني از اين انقلاب ناشناخته مانده است. ابعاد بسيار وسيع انقلاب و تأثير عظيمي كه بر تحولات دنيا بهجاي گذاشته است، ايجاب ميكند اين انقلاب از جهات گوناگون بررسي و راجع به آن اظهارنظر شود. شايد در تاريخ معاصر كمتر سابقه داشته باشد درباره تحولات يك كشور اين حجم كتاب، مقاله و رساله به رشته تحرير در آيد. در اين نوشتارها در چهار گوشه دنيا و از هزار ديد و زاويه، انقلاب ايران ارزيابي شده است. بديهي است بسياري از نقدها و نوشتهها پيرامون انقلاب اسلامي ايران نتيجه و زائيده منافع جهانخواران قدرتمندي است كه بعد از پيروزي انقلاب و تحولات پي در پي ناشي از آن بهشدت به مخاطره افتاده است. انقلاب ايران قبل از هر چيز يك جبههگيري رويارو و بيپروا عليه منافع و مطامع جهانخواران قدرتمند و سياستبازان داخلي بوده است. از اين رو بيش از همه انقلابهاي تاريخ در معرض تيغ و دشنام قدرتهاي خارجي و عوامل داخلي آن قرار گرفته است، اما اگر بخواهيم به عنوان ناظراني بيطرف و در عين حال ايرانياني مسئول در برابر دستاوردهاي انقلاب موضعگيري كنيم، ناگزيريم با مطالعه دقيق همه جنبههاي مثبت و منفي حرفهاي دوستان و دشمنان به اظهار نظر بپردازيم. كتاب خاطرات «جيمي كارتر»رئيسجمهور اسبق امريكا كه بخشهايي از آن با عنوان «444روز»سالها پيش ترجمه ومنتشر شده است، در زمره اين آثار به شمار ميرود. اصل كتاب درباره تمامي ماجراها و رويدادهاي مربوط به دوره چهار ساله زمامداري جيمي كارتر است كه اين بخش آن مستقلاً به اوضاع ايران و تحت عنوان 444 روز اختصاص يافته است. 444 روز عنواني است كه به 444 روز اسارت گروگانهاي امريكايي در تهران اطلاق شده است. هنگامي كه نخستين جرقههاي انقلاب در ايران شروع شد، تا خروج شاه و پيروزي انقلاب اسلامي كارتر رئيس بزرگترين قدرت نظامي و اقتصادي تاريخ بشري، يعني دولت امريكا بود. در ميان زمامداران غرب رسم است كه بعد از كنارهگيري از كار، خاطرات دوره زمامداريشان را براي ثبت در تاريخ و مطالعه نسلهاي بعدي مينويسند و از خود به يادگار ميگذارند. كارتر نيز چنين كرده است. او بعد از آنكه از انقلاب ايران ضربهاي سخت خورد و نتوانست در انتخابات بعدي رياست جمهوري امريكا موفق شود، دست به كار نوشتن خاطرات خود شد.
ممكن است كارتر در نگارش خاطراتش، سوء نظر يا سوء تعبيرهايي هم به كار گرفته باشد، اما هر چه هست، توجه به متن خاطرات او در باره انقلاب ايران ميتواند مطالب فراواني براي شناسايي قدرت امريكا و رويارويي اين قدرت با قدرت نوپاي ملت انقلابي ايران باشد. در اين كتاب بهخصوص ميتوان فهميد چگونه ابرقدرت امريكا پس از آنكه از شكست انقلاب ايران نااميد و منصرف شد، سعي در نفوذ در درون و متن انقلاب ايران كرد و خواست از راههاي ديگري انقلاب را شكست دهد. كتاب حاضر قبل از آنكه در ايران ترجمه و نشر شود، بدون شك از طرق مختلف ديپلماتيك وارد ايران شده و در دسترس مقامات كشور قرار گرفته بود. از اين رو از همان اوايل انتشار، برخي از مقامات وقت كشور نسبت به آن اظهار نظر و به سخنان كارتر بهخصوص در جريان گروگانگيري امريكاييها استناد كردهاند. از جمله شخص «محمد موسوي خوئينيها» در چند مصاحبه و سخنراني خود پيرامون پيامدهاي گروگانگيري كه به مناسبت سالگرد اشغال سفارت سابق امريكا ايراد كرد، در چندين جا به همين كتاب و همين سخنان استناد جست و بر همين كتاب و همين سخنان انگشت نهاده بود. وي حتي در سخنراني خود نيز كه در مراسم سالروز 13 آبان در محوطه بيروني سفارت سابق امريكا (لانه جاسوسي) ايراد شد، صراحتاً ابراز اميدواري كرد كه اين كتاب هر چه زودتر ترجمه و در سراسر كشور منتشر شود. هر خواننده بيطرفي هم كه اندكي به ترفندهاي سياسي وارد باشد، چنين آرزوهايي دارد. اين كتاب را بايد خواند تا از عمق مداخلههاي بيگانگان در امور كشورهايي كه خواستار ادامه راه مستقلي در سياست خويش هستند، آگاهي يابند.
در پايان اين مقال مناسب است بخشي از خاطرات كارتر درباره روز تسخير سفارت و بهت و غافلگيري وي از اين رويداد اشاره شود كه نمايانگر استيصال وي و همكارانش از اين رخداد مهم سياسي نيز است:
«روز يكشنبه چهارم نوامبر 1979 (13 آبان 1358) تاريخي است كه هرگز آن را فراموش نخواهم كرد.
اوايل صبح آن روز برژينسكي گزارش داد 3 هزار نفر از افراطيون اعضاي سفارت امريكا را در تهران كه تعدادشان 50 يا 60 نفر است، دستگير كردهاند. پس از آن ونس و من فوراً اطمينان خاطر و ضمانتهايي كه قبلاً از سوي مقامات ايراني براي حفظ جان امريكاييها به ما رسيده بود، بررسي كرديم. شديداً نگران و ناراحت بوديم، ولي اطمينان داشتيم مقامات ايراني بهزودي اشغالكنندگان سفارت را از محوطه آنجا بيرون و افراد ما را آزاد ميكنند. تا جايي كه ميدانستيم هيچ گاه يك دولت ميزبان از كوشش براي حفظ جان ديپلماتهاي خارجي كه مورد تهديد واقع شده بودند، كوتاهي نكرده است. نخستوزير و وزير خارجه ايران هر دو صراحتاً تعهد كرده بودند از كادر و اموال ما محافظت كنند. در يكي دو هفته گذشته حتي نيروهاي آيتالله خميني براي متفرق كردن تظاهركنندگان در اطراف سفارت امريكا كمك و همكاري كرده بودند. اشغالكنندگان سفارت يك شبه بدل به قهرماناني شده بودند. آيتالله خميني از عمل آنها ستايش كرد و هيچ مقام دولتي حاضر نبود با آنها مواجه شود. بازرگان و يزدي با حالتي توأم با يأس و انزجار استعفا كردند. هيچ روشن نبود اين مهاجمان چه ميخواستند. برداشتم اين بود كه آنها ابتدا نميخواستند بيش از چند ساعت در محوطه اشغالشده سفارت باقي بمانند يا امريكاييهاي دستگيرشده را در اسارت طولاني نگه دارند. معهذا هنگامي كه انقلابيون همرزم آنها را ستايش كردند و آيتالله خميني از آنها حمايت كرد، آنها عمل غير قانوني خود را ادامه دادند. گروگانگيران هيچگونه فكر مشخصي در باره اينكه در ازاي آزادي گروگانها چه ميخواهند نداشتند، بهجز اينكه بازگشت شاه و استرداد اموال وي را مطالبه كنند.
اولين هفته ماه نوامبر 1979 دشوارترين ساعت زندگيام بود. سلامت گروگانهاي امريكايي در ايران به صورت يك نگراني دائمي در آمده بود. صبح زود در باغچههاي كاخ سفيد مشغول قدم زدن ميشدم و شبها خواب به چشمم نميآمد. همواره در اين انديشه بودم براي آزادي گروگانها چه ميشود كرد بدون اينكه احساسات و شرافت ملي خود را لكهدار سازيم. به هر پيشنهادي هر چند غير عقلايي و مسخره به نظر ميرسيد گوش ميدادم. از جمله پيشنهاد تحويل دادن شاه به ايران براي محاكمه و نيز بمباران اتمي شهر تهران. گرچه نميتوانستيم روش آيتالله خميني را حدس بزنيم، ولي سعي كرديم منطقي رفتار كنيم. پاپ جان پل دوم با درخواست من مبني بر تماس مستقيم با آيتالله خميني موافقت كرد. گرچه بعدها آيتالله در سخنراني خود پاپ را مورد نكوهش قرار داد. همزمان با اين كوششها خود را براي هر نوع اقدام نظامي آماده ميكرديم. عكسهاي ماهوارهاي گرفته شد تا موقعيت هواپيماهاي نظامي و مناطق استراتژيك ايران دقيقاً بررسي شوند. تمايلي به خونريزي نداشتم، اما اگر كوچكترين آسيبي به گروگانها ميرسيد، اين عمل اجتنابناپذير بود. ايرانيان به من اطلاع داده بودند در صورت هرگونه اقدام نظامي افراطيون گروگانها را خواهند كشت، لذا تفكر درباره هرگونه عمل نظامي نيز بيحاصل بود. روز هشتم نوامبر يعني دو روز پس از اشغال سفارت كوششهاي ما براي نجات جان گروگانها آغاز شد. اغلب پيشنهادهاي رسيده غيرعملي بودند يا باعث كشته شدن تعداد زيادي از طرفين ميشد. اينكه سفارت در منطقه مسكوني پرجمعيتي واقع شده بود و غيرقابل دسترس بودن محوطه سفارت كه در مسافتي بيش از 600 مايل از نزديكترين محل مناسب براي فرود هواپيما قرار داشت، از مشكلات اساسي بهشمار ميرفت. ضمن اينكه با وجود نظارت دائمي ما به محوطه سفارت اطلاع دقيقي از محل نگهداري گروگانها نداشتيم. افرادي كه از گروگانها محافظت ميكردند، در انجام وظيفه خود مصمم و پيوسته در حال آماده باش بودند.»
جاي آن دارد كه اين اثر تاريخي، پس از سالها مجدداً ويرايش و باز نشر گردد تا نسل جوان از ابعادي مهم از دخالتهاي استعمارگرانه دولت امريكا درامور خود مطلع گردد.