ميگويند حرمت امامزاده را متولي آن نگاه ميدارد. از قديم وقتي اين مثل را ميشنيديم حتماً با خودمان ميگفتيم كه مگر ميشود كسي متولي جايي يا سكاندار مجموعهاي باشد اما خودش اسباب بياحترامي و توهين به آن را فراهم كند.
اما اين روزها وقتي نگاهي به سر تا پاي فوتبال بيندازيد متوجه ميشويد كه قديميها بيجهت اين ضربالمثل را به كار نبردهاند. طي چند روز گذشته حرفهاي زشت و نااميدكننده علي پروين و علي دايي سرپرست و سرمربي پرسپوليس در تمام سايتهاي خبري و برخي روزنامهها ديده شد كه هر چند ابتدا اسباب خنده و تمسخر خوانندگان را فراهم كرد اما واقعيت تلخي را كه پشت آن پنهان بود هيچ كس نتوانست كتمان كند. جر و بحث بيادبانه اين دو آن هم در حضور مسئولان وزارت ورزش، چيزي نبود كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت؛ مجادلهاي كه دو طرف آن دو بزرگ فوتبال قرار داشتند، دو نفري كه هر كدام ادعاي سلطاني اين فوتبال را دارند. يكي براي نسلهاي قديم و ديگري براي نسلي كه امروز فوتبال را ميبيند. راستي اين دو نفر وقتي بيمحابا به هم ميتاختند و هر چه دلشان ميخواست نثار هم ميكردند يك لحظه هم به اين فكر كردند كه ممكن است رفتارشان چه تأثيري روي فوتبال و حتي باشگاهشان داشته باشد. كل فوتبال را فعلاً كنار ميگذاريم، پروين و دايي به عنوان دو بزرگ پرسپوليس اين روزها مديريت و هدايت اين تيم را بر عهده دارند، اما وقتي خودشان نميدانند يا خود را به ندانستن ميزنند كه در چه تيم بزرگي قبول مسئوليت كردهاند و به راحتي با آبروي آن بازي ميكنند چگونه ميتوان از بقيه توقع داشت؟ دايي و پروين به عنوان دو چهره تأثيرگذار در پرسپوليس بايد شرايط را به گونهاي رقم بزنند كه روز به روز شاهد پيشرفت اين تيم زمين خورده باشيم، ولي وقتي در جلسه تعيين تكليف باشگاه به آن صورت زشت به هم ميتازند آن وقت نه تنها نبايد به فكر رشد پرسپوليس بود، بلكه بايد به انتظار نشست تا شاهد شكست، سقوط و اضمحلال پرسپوليس هم بود.
در بحث فوتبال ملي و چهره بينالمللي اين دو نيز وضع همين گونه است، علي دايي چهره بينالملي فوتبال ماست، بيراه نيست اگر عنوان كنيم بسياري در گوشه و كنار جهان فوتبال ايران را به نام او ميشناسند. حضور در مجامع مهم بينالمللي فوتبال، تحصيلات بالا و هوش فوقالعاده دايي را به يكي از بزرگان دنياي توپ گرد تبديل كرده است. پروين هم همين سال گذشته بود كه به عنوان بازيكن قرن فوتبال قاره كهن ستارهاي روي سينه چسباند. بنابراين در يك نگاه ميتوان متوجه شد كه ما با دو شخص بينالمللي ورزش طرف هستيم، اما نگاهي به ادبيات اين دو آدم بينالمللي باعث ميشود كه ناخودآگاه به هر چه شخص بينالمللي است (به ويژه از نوع ورزشي آن) شك كنيم.
بحث اختلاف نظر و سليقه در مديريت و رهبري يك باشگاه و يك تيم ورزشي كاملاً طبيعي است، هر چقدر هم كه يك تيم بزرگتر باشد، حاشيهها و معضلات بيشتري دارد و طبيعتاً مديريت و هدايت آن نيز مشكلتر است، اما آيا تمام مديران و سرمربيان باشگاههاي بزرگ دنيا هم مثل پروين و دايي آن گونه كه حالا هم متوجه شدهاند به هم ميپرند، توهين ميكنند و از خجالت هم در ميآيند؟
اتفاق تلخي كه تا همين چند روز قبل از همه پنهان مانده بود، حالا برملا شده است، اتفاقي كه نه آبروي آنها كه آبروي پرسپوليس و فوتبال را برد. اين روزها فوتباليها با دريافتهاي به ناحق و ميليارديشان سيبل انتقادهاي ريز و درشت جامعه هستند، اما حالا بايد بياخلاقي بزرگانشان را نيز به آن اضافه كرد. بايد نشست و تأسف خورد كه بيتالمال چگونه سر از جيب آدمهايي در ميآورد كه بهرغم ادعاي بزرگي نه بار فني دارند و نه اخلاق.