ابوي ميگويد: ميروم بورس تا قدري تخم مرغ بگيرم.
تعجب مرا كه ميبيند، ميگويد: مديرعامل اتحاديه مرغ تخمگذار گفته تخم مرغ از شنبه 30 فروردين 93 در بورس كشور در راستاي اجراي قانون بهرهوري كشاورزي عرضه ميشود.
ميگويم: منظورش اين نيست كه در بورس ميفروشند. منظور اين است كه تابلوي بورس هم تخممرغ دار ميشود.
ابوي ميگويد: چيزي كه توليد و قيمتش ثابت است مگر سود دارد كه وارد تابلوي بورس بشود؟ تازه مرغهاي تخمگذارهميشه خدا از دولت طلبكارند كه!
ميگويم: باز خامي ميكنيد. مگر نميبينيد كه ميگويند هر كيلوگرم تخم مرغ در بازار 2 هزار و 600 تومان است كه بسيار كمتر از رقم پيشنهادي وزارت جهاد كشاورزي به ميزان كيلويي 4 هزار و 350 تومان است. يعني اينكه تخم مرغ آيندهدار است.
ابوي: يعني الان بخريم فردا گران ميشود؟
ميگويم: شيبش را بايد كنترل كنند چون رئيسجمهور نگران «رضايت افكار عمومي» است يك وقت مثل برق ميگويد بكشيد پايين. همه چيز باطل ميشود. مشورت كه نميكنند!
ابوي ميگويد: برقيها؟ رئيسجمهور؟ تخممرغيها؟ ما؟ چه كسي مشورت نميكند؟
ميگويم: اعتدال يعني به كارگيري خرد جمعي. اما فعلا كه فرماني شده. قبضهاي برق را «بعد از انعكاس» بردهاند پيش رئيسجمهور، گفته است نه من خوشم نيامد، حالا اينطور عمل كنيد!
ابوي: بورس كه به فرمان باشد، بورس نيست. ما تخم مرغمان را از همان سبد كالاي همسايه كش برويم، كار كردهايم.
ميگويم: اگر تخم مرغها تاريخ گذشته نبود كه نميگذاشت كش بروي! دولت به مرغدارها بدهكار بود، با پرداخت ۱۵ ميليارد تومان از مطالبات مرغداران از بابت مرحله اول توزيع سبد كالا رو سفيد شد!
ابوي: حالا پس روي چه بايد سرمايهگذاري كرد؟ چغاله بادام خوب است؟ قيمت خوبي هم دارد! روي آن كه ديگر دست نميگذارند؟ به چغالهها كه فرمان نميدهند؟
ميگويم: وقتي تيتر ميزنند «خداحافظي زودهنگام چغاله» يعني اينكه فايده ندارد. بعدش هم مگر بنا بود برويد بورس كه سرمايهگذاري كنيد؟
ابوي ميگويد: مگر بنا بود كه رئيسجمهور فرمان دهد؟ بنا بود مديريت كند! مگر بنا بود كه...
ميگويم: شما بهتر است شيب سخنانتان را تنظيم كنيد. اين ستون اقتصادي است. بايد براي خوانندهها از آخرين خبرها حرف بزنيد و تحليل كنيد و...
ابوي ميگويد: تسليم! «افرادي كه بعد از ثبتنام يارانه پيامك دريافت نكردهاند، نگران نباشند.» خوب شد؟
ميگويم: اين شد خبر. چرا نگران نباشند؟
ابوي: به خاطر اينكه پيامك ثبتنام يارانه، پيام تبريك نوروزي نيست كه سه تا سه تا براي آدم بيايد. وقتي زير 10 درصد انصراف ميدهند كه ديگر آدم به فكر افكار عمومي نيست.
ميگويم: شما برويد همان بورس. بگذاريد ما اينجا نانمان را بخوريم. البته اگر معوقاتمان را بدهند. كاش داخل سبد كالا يا داخل تابلوي بورس، كالاي فرهنگي را هم ميگذاشتند.