ابوي ميگويد: آدم مصاحبه نوبخت در تلويزيون را كه ميبيند ميماند كه چطور در بعضي موارد ميشود با فرهنگسازي كاري را انجام داد و در بعضي موارد نميشود؟
ميگويم: با فرهنگسازي ميشود هر كاري را كرد! اين ديگر چه مقايسهاي است كه ميفرماييد؟ بعدش هم كليد فرهنگسازي كه دست نوبخت نيست كه قفل در آن را باز و بسته بكند. فرمايش ميفرماييد. حالا چه گفته؟
ابوي ميگويد: ببين در همين مورد انصراف از دريافت يارانه، سخنگوي دولت گفته رسانهها در فرهنگسازي انصراف از دريافت يارانه مردم فهيم ايران كاري كردهاند كارستان! ميليوني، باور نكردني و. . .
ميگويم: خب دستشان درد نكند. مردم وقتي بحث عمران و آباداني كشورشان به ميان ميآيد، هر كاري بتوانند ميكنند. حالا كدام كار است كه نميشود با فرهنگسازي حلش كرد؟ در اين مورد برويم خودمان كليد را به زور بگيريم و قفل در فرهنگسازي را باز كنيم و بشويم ناجي دولت!
ابوي ميگويد: نوبخت با تأكيد بر اينكه درآمد مردم ايران همچون مردم منطقه و جهان نيست و دولت نيز اين مهم را درك ميكند، گفته: تعديل نشدن قيمت حاملهاي انرژي سبب قاچاق سوخت و مصرف بيرويه آن در كشور ميشود ضمن آنكه آلودگي محيط زيست و ساير مشكلات عديده در كشور را نيز به همراه دارد. پس بايد قيمت را بكشيم بالا. اول نرم. بعد نرم نرمك و بعد...
ميگويم: منظورتان اين است كه يعني اگر فرهنگسازي كنيم، دولت قيمت حاملهاي انرژي را بالا نميبرد؟
ابوي ميگويد: دقيقاً. آخر چطور ميشود با يك تبليغات نيمبند رسانهاي ميليونها نفر از دريافت پول نفت، صرفنظر كنند، آن وقت نميشود با تبليغات به آنها حالي كرد كه سوخت كمتر استفاده كنند. از قاچاق سوخت صرفنظر كنند. محيط زيست را كمتر آلوده كنند. ساير مشكلات عديده براي كشور را كمتر بهوجود آورند.
ميگويم: مردم پولشان را ندهند به ماشين و بنزين بروند با آن چه كار كنند؟ بروند بانك بگذارند؟
ابوي ميگويد: من مثل محسن حاجيبابا عضو هيئت نمايندگان اتاق بازرگاني تهران نيستم كه بگويم با سرمايهگذاري مطمئن در بانكها و پرداخت سودهاي بانكي، 75 ميليون نفر رباخوار داريم. . . ولي ميگويم با فرهنگسازي ميشود به مردم گفت پول كمتر دربياورند. آن وقت ديگر نيازي به گران كردن سوخت نيست. پول نداشته باشند خرج چيزي بكنند خيال همه راحتتر است!
ميگويم: يعني چه؟ باز از آن ور نيفتيم، بچههاي روحاني پول نداشته باشد و برود گريه بكند كه پول قرض كرديم و بعد بگويند نكرديم و مال خودمان بوده و بعد كار به شكايت و شكايتكشي بيفتد و آخرش معلوم نشود كه ليلي زن است يا مرد؟
ابوي: اين حرفها، حرفهاي من و تو نيست! اين تريبون هم تريبون مجلس نيست!. . . حالا به جاي اين حرفها به رسانهها بگويند فرهنگسازي كنند، مگر چيزي از آنها كم ميشود؟
ميگويم: موضوع كم شدن نيست! موضوع زياد شدن است. در يارانهها وقتي انصراف ميدهي، خزانه دولت پُر ميشود. اما اگر سوخت مصرف نكني و. . . خزانه چطور پُر شود؟
ابوي: آهان. از اول ميگفتي! پس از اين قرار است. ممنون پسرم تو مرا ارشاد كردي. حالا ميفهمم كه حقمان است كه روي نفت بخوابيم و دولت يقهمان را بگيرد كه در بوركينافاسو نفت فلان قيمت است و در اينجا هم بايد همان قيمت باشد.
ميگويم: اين موضوع ديگري است. قاطي نكنيد.
ابوي ميگويد: اتفاقاً قاطي ميكنم. مثلاً در اينجا خربزه كيلويي سه هزار تومان است اما در فرانسه كيلويي سيزده هزار و هشتصد تومن ميافتد، پس از فردا بايد خربزه را هم گران كنيم.
ميگويم: تا حالا مستنداتي وجود نداشته كه خربزه عامل آلودگي محيط زيست است!
ابوي: پوست خربزه چطور؟
ميگويم: ديگر جوابتان را بايد نوبخت بدهد.