تهران شهري كه همه چيز آن در حال تغيير و تحولات است. اين ابرشهر در تمام ابعاد جغرافيايي رشد كرده است؛ از شمال به كوههاي سر به فلك كشيده سر زده و از جنوب به مزارع كشاورزي و بيابانهاي شورزار پاي دراز كرده است، از شرق به جنگلهاي خجير و حريم مناطق تحت حفاظت محيطزيست سرك كشيده و از غرب هم خود را به استان البرز رسانده است تا با شهر كرج همسايگي را تجربه كند.
اين رشد سريع سبب شده است تا مناطق شهري هم در درون شهر دچار تغيير و دگرگوني شود. خانههاي به اصطلاح امروزي «ويلايي» جاي خود را به آپارتمانهاي چند طبقه دادهاند تا همسايهها به يكديگر نزديكتر شوند. فاصله صلهرحم در اين نوع همسايگي به ارتفاع يك سقف يا ضخامت يك ديوار رسيده است. همسايهها در اين آپارتمانها به قدري به يكديگر نزديك شدهاند كه حتي ميتوانند از طريق ديوار با يكديگر صحبت كنند و از احوالات يكديگر جويا شوند، چه كسي گفته است با رشد آپارتماننشيني مهر و محبت همسايگي در حال از بين رفتن است؟ در مناطق خوش آب و هواي پايتخت هم آپارتمانها در يك رقابت براي بقا سعي كردهاند از بلندترين درختان به عنوان درختان چنار هم بيشتر قد بكشند و حالا ديگر باغهاي شهر با اين آپارتمانها كه پر شده، خبري از تابلوي سرسبز باغهاي تهران و شميرانات نيست و فقط نامهاي اين مكانها را ميتوان در صحبت بزرگترها و كتابها شنيد و خواند يا گاه روي تابلوهاي جهتنما آنها را مشاهده كرد.
بالاخره بايد پذيرفت كه اين آپارتمانهاي جور واجور و گاه قوطي كبريتي جايگزين آن همه طراوت و زيبايي شدهاند و به جاي صداي بلبلان حالا گوش شهروندان به صداي انواع و اقسام دزدگير اتومبيلها عادت كرده است، اين تغييرات در بخشهاي جنوبيتر شهر به شكل ديگري خود را نمايان ساخته است؛ كوچههاي باريكي كه حتي از بعضي از آنها دو نفر آدم بزرگ نميتوانند از كنار يكديگر عبور كنند و باز هم مجبورند با يكديگر احوالپرسي كنند و با رعايت حقتقدم از كنار يكديگر رد شوند تا با يكديگر برخورد نكنند.
اين بخشهاي شهر كه به بافت فرسوده و ناپايدار شهري مشهور هستند، حال و هواي ديگري هم دارند، خانههاي فرسوده به اصطلاح كلنگي كه از چند متري تا چنددهمتري ساخته شدهاند، چنان فرسوده و بيحال هستند كه با عبور يك كاميون اين خانهها زلزلهاي با قدرت چند ريشتر را تجربه ميكنند و خم به ابرو نميآورند. اگر خانههاي اين محدودههاي شهري خداي ناكرده آتش بگيرد، نبايد انتظار داشت تا آمبولانس يا آتشنشاني بتواند به اين خانهها نزديك شود بلكه بايد طول شيلنگها را افزايش دهند تا حوادث اينچنيني بهخير و سلامت به پايان برسد.
اتومبيلها در معابر اين محدودهها مانند دانههاي تسبيح به يكديگر متصل شدهاند و اگر اتومبيلي بخواهد از پارك خارج شود بايد ميدان زورآزمايي را تجربه كند.
حالا قرار است برخي سازمانها و دستگاههاي متولي نوسازي و احياي بافتهاي فرسوده ساخت و سازهاي جديد را جايگزين اين بافتهاي فرسوده كنند، هرچند اين بافتهاي ناپايدار و فرسوده همچنان در برابر عمليات اين سازمانها و دستگاهها از خود مقاومت نشان ميدهند اما قرار است به جاي اين سازهها، خانههاي نوسازي شده و مقاوم جايگزين شود تا شايد با لرزش كاميونها فرو نريزد بلكه با زلزلههاي با قدرت زلزلههايي كه ژاپن را ميلرزاند، فقط تكان بخورند. قرار است خودروهاي فرسودهاي كه با شناسنامههاي جديد در حال تردد هستند و جز توليد دود، سر و صدا و مصرف بنزين و گازوئيل شهري براي شهر و شهروندان چيزي ندارند با خودروهاي مدل بالا و جديد جايگزين شوند تا شايد از آلودگي هواي پايتخت كه همچون چتري سياه بر سر شهروندان گسترده شده جلوگيري كنند يا قرار است از سوختهاي پاك به جاي سوختهاي آلوده استفاده كنند تا جلوي شيوع سرطان و مرگ و مير شهروندان گرفته شود تا بهشت زهرا (س) زودتر پر نشود يا قبرهاي چندطبقهاي به فروش نرسند. قرار است براي حل مشكل ترافيك شلوغ شهري خطوط مترو و اتوبوسهاي تندرو روي زمين و زيرزمين با يكديگر رقابت كنند تا مسافري بر زمين باقي نماند و اگر هم ماند تاكسيهاي دربستي آنان را به مقصد برسانند. حالا هم صحبت آن است كه پايتخت را انتقال دهند يا شهري را جايگزين اين ابرشهر كنند تا مسائل و مشكلات آن حل و فصل شود. هر مسئولي از نگاه خود اظهارنظري ميكند تا شايد مشكلات اين ابرشهر رفع شود و اينان فراموش كردهاند كه به جاي انتقال پايتخت بايد مشكلات آن را چاره كنند.