روزهاي پيشرو، مصادف با سالروز ارتحال يكي از اعلام روشن بين ومجاهد عراق و حوزه علميه نجف است. آيتالله العظمي سيدعبدالاعلي سبزواري شخصيتي بزرگ بود كه بهرغم جنبههاي ارجمند علمي، به دخالت درسياست اهتمامي بليغ داشت و با اعتقاد به ولايت فقها درعصر غيبت، درمواقع حساس و خطير سياسي، نقشي خطير و ارجمند را ايفا مينمود. در گفتوشنود پيش رو حضرت آيتالله سيدمحمد تقي مدرسي از علما و مدرسين حوزه علميه كربلا، درباب منش علمي و عملي ايشان سخن گفته است.
ضمن تشكر از حضرتعالي لطفاً درباره شخصيت اخلاقي و معنوي آيتالله سيدعبدالعلي سبزواري و ارتباط خود با ايشان ديدگاه خود را بيان كنيد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. بنده هم از شما متشكرم، بدون شك تلاش در جهت تبيين شخصيت رباني مرحوم آيتالله سيد عبدالاعلي سبزواري خدمت بزرگي به محافل علمي و دانشگاهي است، زيرا اين چهرهها نزديك به يك قرن به تدريس، تحقيق و تدوين متون فقهي مشغول بودهاند و امروزه حتي بسياري از فضلاي حوزههاي علميه شناختي نسبت به شخصيت علمي، معرفتي، آموزشي و پژوهشي ايشان ندارند و اينگونه فعاليتها باعث معرفي اين شخصيت خواهد شد.
رابطه ما با ايشان فقط رابطه قوم و خويشي نبود بلكه رابطه، رابطه مريد و مرادي و شاگرد و استادي بود گرچه بنده رسمي در محضر ايشان درس نخواندهام، ولي به دليل ارتباط ويژه خانوادگي با ايشان استفادههاي فراواني از ايشان كردم. ويژگيهاي اخلاقي ايشان از جهات مختلف براي ما به عنوان يك الگو قابل درسآموزي است. اخلاق ايشان در منزل و امور مربوط به خانواده بسيار مهم است، ايشان هيچ ادعايي نداشتند و در سنين بالا كوشش و تلاش فراواني حتي در درون منزل و انجام كارهاي خانه داشتند. در واقع در انجام نظافت منزل گرفته تا شستوشوي لباس و پهن كردن رختخواب و امور ديگر منزل هيچ دريغي نداشتند. كارهاي خانه را به راحتي انجام ميدادند و حتي خانه را جارو ميزدند.
بنده شاهد و ناظر بودم كه در آن هواي گرم نجف، گاهي از اتاقي كه در بالا داشتند و اتاق مطالعه و تحقيق ايشان بود به زيرزمين ميآمدند و با شوخي ميگفتند من ميزان الحراره نجف هستم، وقتي هوا خيلي گرم ميشود به زيرزمين ميآيم.شبهايي كه ما با ايشان در منزل سپري ميكرديم تا ما بيدار بوديم، ايشان نيز بيدار بودند و وقتي به خواب ميرفتيم و از خواب برميخاستيم، باز بيدار بودند، روحيهاي بانشاط، فعال، پركار و با همت عالي داشتند و نسبت به اهل خانه و تمام مردم مهربان بودند و سعي ايشان اين بود كه گرهي از كار مردم يا اهل منزل بگشايند. خيلي زاهد بودند، به مستحبات و نوافل بسيار مقيد بودند، از بيرون كه ميآمدند، در بند هيچ تشريفاتي نبودند و سؤال ميكردند، چه داريم؟ و از غذاي سادهاي براي سد جوع خويش استفاده ميكردند.
در مسجدي كه قبرشان اكنون در آنجاست، نماز ميخواندند، در مسجد ايشان بسياري از فضلا و خواص شركت ميكردند، اهل كينه، كدورت، خشم، غضب نابجا و بداخلاقيهاي متداول و معمول نبودند، مهمترين عشق و علاقه ايشان مطالعه، تحقيق، تدريس و تدوين يك دوره فقه و تفسير قرآن كريم بود كه بحمدالله امروز به صورت مهذب الاحكام و تفسير مواهب الرحمن در دسترس دانشپژوهان قرار گرفته است. اصول اخلاقياي كه در كتابهاي اخلاق مانند «محجهالبيضاء»، «معراجالسعاده» و «جامعالسعادات» ترسيم شده است در ايشان جمع بود و اگر ما از نزديك اوصاف ممتاز اخلاقي ايشان را نميديديم و ديگران ميخواستند از توحيد، زهد، عبادت و تلاش ايشان براي ما سخن بگويند باور نميكرديم. در عين پايبندي به مسائل اخلاقي و تقواي عالي از روحيه انقلابي و مجاهدت بالايي برخوردار بودند. اين شخصيت روحاني در عين دانايي و توانايي فقهي و تفسيري، خدمات برجستهاي در عرصه بيداري امت، قيام و انقلاب عليه ظلم و ستم و حزب بعث داشتند. خدمات برجسته اين فقيه فرزانه و پرتلاش، چه در عرصه فقاهت و تفسير و چه در عرصه رسيدگي به امور مردم و چه در عرصه مسجد و پاسخ به مراجعات مردمي و چه در عرصه ابتكار و نوآوريهاي فقهي و اصولي و تفسيري و چه در عرصه اخلاق و عرفان و معنويت از ايشان شخصيتي كمنظير در جامعه روحانيت و به ويژه حوزه علميه نجف به وجود آورده بود.
با عنايت به جامعيت علمي آيتالله سبزواري، لطفاً درباره تدريس دروس فلسفه و اصول و فقه ايشان مطالبي بفرماييد.
ايشان مدرس اسفار بودند. دردورهاي مرحوم آيتالله سيدابوالحسن اصفهاني درس اسفار را به طور كل تحريم كرد. مرحوم ابوي نقل ميكردند:آيتالله سيد ابوالحسن اصفهاني اساتيد نجف را جمع كرد و گفت من قرض ميكنم شهريه ميدهم و حرام ميدانم كسي فلسفه بخواند يا درس بدهد. آسيد عبدالاعلي هم تدريس فلسفه را قطع كرد. از آن دوره ديدگاه ايشان خيلي فرق كرد از خط فلسفه افتاد در خط احاديث. يك دوره اصول را در ماه مبارك آن هم شب درس داد و گفت همين كافي است، در نجف يك دوره فقه استدلالي به نام مهذبالاحكام نوشتهاند كه تكميل عروهالوثقي است. در مهذبالاحكام به چند چيز توجه دارند؛ 1 ـ رويكرد قرآني 2 ـ توجه به روايات. مرحوم آقاي خويي از راه همان اصول و پيچ و خمها به عمق روايات ميرسيد، اما آقاي سبزواري مستقيم به روايات ميرسيد و به سند چندان توجه نميكرد، مضمون را بيشتر اهميت ميداد و ميتوانست صحت و سقم روايات را به خوبي تشخيص دهد.
نسبت به عرفيات در فقه خيلي اهميت ميداد و تأكيد داشت بايد از عرف سؤال كنيم، چون القاي به عرف شده است و رأيش اين بود كه نبايد خيلي فقه را بسط بدهيم و تأكيد داشت آن دقتهاي رجالي و اصولي را در فقه مطرح كنيم.
لطفا درباره شخصيت سياسي و انقلابي ايشان به ويژه نقش آن بزرگوار در انتفاضه شعبانيه عراق توضيحاتي بفرماييد.
ايشان در عرصه سياست از مباني ويژهاي برخوردار بودند، ضمن اعتقاد به اينكه فقه پاسخگوي تمامي انتظارات بشر از دين در حوزه احكام است و از غناي حكمي و برنامهاي برخوردار است و به توانايي دين در اداره جامعه و آئين كشور داري معتقد بودند و با تصريح بر ولايت مطلقه فقيه به توافق فقه، حكومت، دولت و قدرت اشاره ميكردند و دولت اسلامي را فلسفه علمي تمامي فقه ميدانستند. ايشان ضمن تأكيد بر مسائل اجتماعي فقه اسلام تأكيد داشتند كه بحمدالله فقه اهل بيت براي هر عصر و نسلي قوانين كاربردي دارد و لازم است، روابط حقوقي خانواده، اجتماع، حكومت، قضاوت، حدود، ديات، قصاص و مانند اينها كه در جامعه مسلمانان مورد عمل و استناد است، مورد تحقيق بيشتر قرار گيرد و فقه اسلام با تشكيل حكومت و دولت، در اجتماع اجرا گردد.
ايشان در مقابل نظريه سلبي مبني بر نفي غناي حكمي و برنامهاي فقه و در مقابل نظريهاي كه تعاليم انبياي الهي را صرفاً براي آباداني آخرت انسان و نه دنيا ميدانند معتقد بودند كه در اسلام هيچ واقعهاي خالي از حكم نيست و حتي ديه خراشي كه بر بدن انسان وارد ميشود موجود است و تمام احكام فقهي براي آباداني دنيا و آخرت انسان است و فقه اسلام تئوري واقعي و كامل مديريت انساني از گهواره تا گور است و نظام اسلامي از منظر ايشان فلسفه عملي تمامي فقه در تمامي زواياي زندگي بشر و نيازهاي جوامع بشري است. ايشان معتقد بودند فقه اسلام براي تمامي جهاتي كه انسان به آن احتياج دارد، هدف، حكم و برنامه دارد و رشد معنوي و عقلاني انسان و جوامع بشري در عرصههاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و خانوادگي در پرتو پايبندي به موازين فقهي و عمل به احكام شرعي اسلام است.
بر اساس همين مباني بود كه ايشان در برههاي از زمان رهبري امت را در نهضت بيداري انتفاضه شعبانيه به عهده گرفتند و حتي فتواي به جهاد دادند. داماد ايشان شهيد آل علي نوه آيتالله سيد محمود شاهرودي در انتفاضه شعبانيه عراق شهيد شدند و فرزندشان مرحوم حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمد موسوي سبزواري عضو شوراي انقلابي انتفاضه عراق بودند و خود و اطرافيان نزديكشان تحت پيگرد حزب بعث قرار گرفتند، لذا ايشان به صورت كامل پنهان و مخفي بودند و در سال 91 ميلادي ايشان در مسجد سهله به صورت پنهاني اعتكاف كردند و بخشي از دوران اختفا را در مسجد سهله به سر ميبردند و تا عفو كامل از طرف صدام نيامد مخفي بودند. شيخ ضياء زبيدي گفت:«نزد مرحوم آيتالله سيد عبدالاعلي سبزواري رفتم و گفتم برايم استخاره كنيد. استخاره كرد و گفت بد است. ميخواهيد از عراق فرار كنيد، لكن ما از اين ملت هستيم و با آنان زندگي ميكنيم و در كنار اينها ميمانيم و با ايشان ميميريم، فرار نكن و در كنار مردم بمان و به آنها كمك كن.»
ايشان در انتفاضه شعبانيه، متحمل چه سختيها و مرارتهايي شدند؟
در نهضت بيداري عراق و انتفاضه شعبانيه خانه ايشان را آتش زدند و اموال ايشان را غارت كردند، كتابها را بردند و حتي طلاهاي اهل منزل را سرقت نمودند اما با تمام فشارها ايشان به عنوان سمبل مقاومت و پايداري در نجف اشرف ماندند و از ارزشهاي انقلابي و اهداف اهل بيت(ع) حمايت كردند و به عنوان يك مرجع تقليد به پرسشهاي سياسي، فقهي، فرهنگي و اجتماعي مردم پاسخ دادند.
به رغم اينكه بيش از سه سال در نجف بودند و از خود خانهاي از خود نداشتند يادم نميرود، در مجلس توسلي كه در منزل ايشان بود، فيضالاسلام كه ترجمه نهجالبلاغه را نوشتهاند، شركت كرد. فيضالاسلام قد رشيدي داشت و هنگام بالا آمدن از پلههاي منزل آيتالله سبزواري كه به صورت مدور بود به دليل قد بالا و رشيد با مشكل مواجه شده بود يعني در آن پلههاي باريك دايرهاي شكل گير كرده بود، ناگهان جناب فيضالاسلام فرياد زد: آسيد عبدالاعلي اين پدرسوخته (اشاره به صدام و حزب بعث) نميداند كه با چه كسي طرف است، شما 30 سال است كه در نجف هستيد و خانه نداريد والا چه چيز را ميخواهد از شما بگيرد:
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
آري، آيتالله سيد عبدالعلي سبزواري حب دنيا كه منشأ تمامي اشتباهات و گناهان است را از دل بيرون كرده بود و هيچ تعلقي به وسايل مادي، امور دنيوي و وابستگيهاي اين نشئه نداشت و به همين جهت از روحيه بالاي انقلابي، مجاهدت و مبارزه برخوردار بود و در نهضت بيداري انتفاضه شعبانيه عراق تا سر حد جان پيش رفت و تنها شخصيتي بود كه فتوا به جهاد داد.
لطفاً رابطه ايشان با آيتاللهالعظمي سيدابوالقاسم خويي به ويژه در جريان انتفاضه انقلابي عراق را بيان كنيد.
ميان آيتالله سبزواري و آيتالله خويي رابطه صميمي و دوستانه حاكم بود. آيتالله خويي به ايشان علاقه ويژهاي داشت. مرحوم سيد محمد فرزند ارشد ايشان برايم گفت كه با پدرم نزد آيتالله خويي رفتيم. آيتالله سيد ابوالقاسم خويي به مزاح به پدرم گفت: ميدانم سيگار برايم ضرر دارد اما اگر نكشم علمم را از دست ميدهم و مطالب علمي را فراموش ميكنم. به نظر شما چه كنم؟ پدرم در پاسخ ايشان فرمود: بر شما واجب است كه سيگار را بكشيد زيرا اگر نكشيد علمتان را از دست ميدهيد و اين خسارت سنگينتر است. مرحوم آيتالله سبزواري درجريان انتفاضه رويكردي تأييدي داشتند، آيتالله خويي هم به انتفاضه علاقهمند بودند، لكن ايشان به دولت عراق تعهد ويژهاي داشت، در برابر حكومت متعهد شده بود كه در امور سياسي دخالت نكند، به همين جهت به صورت رسمي نميتوانست در برابر حكومت و حزب بعث موضعگيري نمايد، اما پنهان از مبارزان و مجاهدان و از مواضع آيتالله سيد عبدالاعلي سبزواري حمايت ميكردند.
لطفا درباره رابطه آيتالله سيد عبدالاعلي سبزواري با امام خميني و ارتباط دوستانه ايشان براي ما مطالبي بفرماييد.
آيتالله سبزواري با امام خميني رفاقت ويژهاي داشتند و براي همديگر احترام خاصي قائل بودند. مرحوم حجتالاسلام سيدمحمد موسوي سبزواري فرزند آيتالله سبزواري برايم نقل ميكرد كه وقتي امام خميني مريض ميشدند، شخصي را نزد پدرم ميفرستادند و از پدرم درخواست دعا، تربت و آبي كه نفس آيتالله سبزواري بر آن خورده بود داشتند، پدرم نيز دعا ميكردند و آن شربت يا آب را پس از دعا براي ايشان ميفرستادند و همين موجب بهبودي و سلامتي آيتالله خميني ميشد، در نماز جماعت ايشان مرحوم حاج آقا مصطفي خميني شركت ميكردند و بديهي است كه بسياري از مسائل علمي، سياسي و فرهنگي مربوط به عراق با ايشان مورد بحث و مشاوره اين دو شخصيت قرار ميگرفت.