اولين بار «سر به مهر» را در جشنواره ديدم، سالن برج ميـلاد پر بود. اولين كار هادي مقدمدوست، تقريباً ميدانستيم كه موضوع اصلي فيلم «نماز» است.
اولين بار «سر به مهر» را در جشنواره ديدم، سالن برج ميـلاد پر بود. اولين كار هادي مقدمدوست، تقريباً ميدانستيم كه موضوع اصلي فيلم «نماز» است.
مقدمدوست چندي قبل توانسته بود با فيلمنامه سريال پرطرفدار «وضعيت سفيد» نام خود را از فيلمنامهنويسي كه تنها بخشي از سينماي ايران، وي را به خاطر «بيپولي» ميشناسند، به نامي شناخته شده تبديل كند. به همين دليل ارزشش را داشت تا اولين كار سينمايي اين نويسنده را ببينيم. فضاي تاريك سالن ميلاد از زماني كه «صبا» (ليلا حاتمي) تصميم ميگيرد نماز بخواند به هم ميريزد. عدهاي دوست ندارند تصوير نماز خواندن را ببينند و سالن را ترك ميكنند.
چند نفر به نشانه اعتراض به نماز خواندن بازيگر سوت ميزنند و بيمورد شروع به كف زدن ميكنند و صداي پچ پچ در سالن ميپيچد. فيلم دختري را نشان ميدهد كه براي خواندن نماز معذب است. بهتر است بگوييم نماز خواندن در حضور ديگران برايش خجالتآور است. اما خجالتآورتر از خجالتي كه بازيگر ميكشيد، رفتاري بود كه تماشاگران داشتند. گويا فرهنگ نماز براي كشوري كه بالاي 90 درصد جمعيتش را مسلمانان تشكيل ميدهند، آنقدر عجيب و غريب شده است كه فيلمسازي درباره نماز خواندن به سوژه تاپ يك فيلمساز تبديل ميشود و تماشاگر با ديدن آن تعجب ميكند.
يكي از عادتهاي سينماگران ايراني اين است كه به دنبال غيرعاديترين سوژههاي ممكن براي توليد فيلم ميروند، همان طور كه سازنده فيلم آينههاي روبهرو، دليل ساخت فيلمش را چند نفري عنوان ميكند كه در ايران داراي مشكل خاصي هستند يا وقتي در فيلم «هيچ» با مردي كه بيش از حد غذا ميخورد روبهرو ميشويم، هيچ وقت از خودمان نميپرسيم كه چند نفر از كساني كه ما تا به حال ديدهايم اين مشكل را داشتهاند! پرداختن به اين سوژهها باعث ميشود كه ذهن بيننده به طور كلي از مسائل عادي اما مهم زندگي دور شود، تا آنجا دور كه نماز برايش پديدهاي خارقالعاده ميشود.
نميخواهم وارد بحث جامعهشناسي شوم كه چند درصد مسلمانان كشور نماز ميخوانند يا نه، يا اينكه چقدر نماز خواندن در حضور ديگران ميتواند باعث معذب بودنشان شود. اما داستان نماز خواندن در فيلمهاي سينمايي چيزي است كه كمتر به آن توجه ميشود يا اينكه اصلاً توجه نشده است. فيلمساز گويا دغدغههاي غيردينياش پررنگتر از پرداختن به فريضهاي واجب است. حتي ما حاضريم فيلمهاي ديني معناگرا بسازيم اما از اينكه كسي در آن فيلم سر به مهر بگذارد، طفره ميرويم.
به همين خاطر است كه وقتي كسي پا پيش ميگذارد و داستان فيلمش را بر اساس نماز خواندن جلو ميبرد، مورد سؤال قرار ميگيرد كه آيا اين فيلم سفارشي است؟ به نظر ميرسد آنقدر جامعه هنري خود را از قيد وبندهاي جامعه ديني رها كرده است كه نماز خواندن برايشان جز با پول گرفتن و سفارش دريافت كردن قابل هضم نيست كه اگر اين طور نبود هيچ وقت از كارگردان و بازيگر اين فيلم در مصاحبهها درباره سفارشي بودن كار نميپرسيدند كه هر بار هم با جواب «نه» مواجه شوند!
در حقيقت با وجود آنكه ما نهادهاي اجتماعي و حكومتي متعددي داريم كه حوزه فعاليتشان نماز و فرهنگ نمازخواني است و هر روز در تمامي مساجد سراسر كشور نماز جماعت برپاميشود و هر جمعه نيز نماز جمعه با ابعاد پررنگ سياسي و اجتماعي در تهران و ساير شهرها برپا ميگردد، اما تنها چيزي كه از نماز و نماز خواندن در سينماي ما جلوهگر است، معمولاً پيرزنهاي از كار افتادهاي است كه آن هم در انتهاي نماز تسبيح به دست در حال دعا براي موفقيت قهرمان فيلم هستند و شايد اگر فيلمساز خيلي بخواهد تم مذهبي كارش را افزايش دهد، سجده، تشهد و سلام آخر نماز را نشان ميدهد.
سر به مهر، راز خجالتي بودن يك دختر جوان در نماز خواندن نيست، بلكه راز اصلي در دور بودن سينماي يك كشور مسلمان از عاديترين فريضه مسلماني است. شايد فروش متوسط اين فيلم در اكران عمومي را بتوان ناشي از تغيير مزاج سينمايي بينندگاني دانست كه برايشان ديدن مثلثهاي عشقي، خيانتآلود يا لودگيهاي سطحي جذابتر از ديدن سر به مهر گذاشتن يك ستاره سينما باشد.